من از تو میمردم
فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد
من از تو میمردم
اما تو زندگانی من بودی
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
وقتی خیابانها را
بی هیچ مقصدی میپیمودم
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
تو از میان نارونها، گنجشکهای عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
وقتي که شب مکرر میشد
وقتي که شب تمام نمیشد
تو از میان نارونها، گنجشکهای عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
تو با چراغهایت میآمدی به کوچهی ما
تو با چراغهایت میآمدی
وقتی که بچهها میرفتند
و خوشههای اقاقی میخوابیدند
و من در آینه تنها میماندم
تو با چراغهایت میآمدی
تو دستهایت را میبخشیدی
تو چشمهایت را میبخشیدی
تو مهربانیت را میبخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیات را میبخشیدی
تو مثل نور سخی بودی
تو لالهها را میچیدی
تو گوش میدادی
اما مرا نمیدیدی
💘1
آژنا
Sopor Aeternus & The Ensemble of Shadows – Alone
Alone
By E. A. Poe
By E. A. Poe
From childhood’s hour I have not been
As others were—I have not seen
As others saw—I could not bring
My passions from a common spring—
From the same source I have not taken
My sorrow—I could not awaken
My heart to joy at the same tone—
And all I lov’d—I lov’d alone—
Then—in my childhood—in the dawn
Of a most stormy life—was drawn
From ev’ry depth of good and ill
The mystery which binds me still—
From the torrent, or the fountain—
From the red cliff of the mountain—
From the sun that ’round me roll’d
In its autumn tint of gold—
From the lightning in the sky
As it pass’d me flying by—
From the thunder, and the storm—
And the cloud that took the form
(When the rest of Heaven was blue)
Of a demon in my view—
Nevermore
Diary of Dreams
Sing with me, drink with me
Drown me in wine, sail with me
Fail with me, help comes in time
Lie with me, cry with me
Tell me you're mine
May it be perfect it still is a crime
Heal me, stitch by stitch
Fix me, piece by piece
❤🔥1
«پدر، من دختر بدی نیستم، و هرگز در زندگيم نخواستم باعث سر افکندگی خانوادهام بشوم. و اگر در راهی قدم گذاشتم برای این بود که فامیل من، به وجود من افتخار کنند و هنوز فکرم همین است و مطمئن هستم که یك روز به هدفم خواهم رسید. من صبح تا شب توی اتاقم هستم و کار خودم را میکنم. من علاقهای به اینکه بیرون بروم ندارم. من خودم هستم؛ زنی که دوست دارد کنار میزش بنشیند و کتاب بخواند و شعر بنویسد و فکر کند.»
قسمتی از نامهی فروغ به پدرش
قسمتی از نامهی فروغ به پدرش
❤6