- wolves
- books (paper!)
- rain
- Green plants
- litreture
- jungles
- daggers and knives
- music
- trees
- accessories
- old jewelleries
- vampires
- sex
- Witches
- Gardens
- rabbits
- letters
- snow
- sevika
- coffee
- poetry
- Art
- Rumi
- languages
- science and tech
- Tim Burton
- mythology
- candles
- Antique boxes
- tea
- notebooks
- Ravens
- red (mahogany/crimson/burgundy)
- sirens
- piano
- weird looking rocks
- late nights
- cold early mornings
- daily life pictures
- cinematic pictures
- gothic architecture
- books (paper!)
- rain
- Green plants
- litreture
- jungles
- daggers and knives
- music
- trees
- accessories
- old jewelleries
- vampires
- sex
- Witches
- Gardens
- rabbits
- letters
- snow
- sevika
- coffee
- poetry
- Art
- Rumi
- languages
- science and tech
- Tim Burton
- mythology
- candles
- Antique boxes
- tea
- notebooks
- Ravens
- red (mahogany/crimson/burgundy)
- sirens
- piano
- weird looking rocks
- late nights
- cold early mornings
- daily life pictures
- cinematic pictures
- gothic architecture
If I get back to same old shit, swear to any fucked up thing that rules this shity universe, I'll kill myself.
Life is Beautiful
Lil Peep
Wake up in the morning, now you're doing the impossible
Find out what's important, now you're feeling philosophical
When I die, I'll pack my bags, move somewhere more affordable
Isn't life horrible
I think that life is horrible
You think she's adorable, she thinks that you're intolerable
You think you can do it, but your chances are improbable
Once you feel unstoppable, you run into an obstacle
Isn't life comical
I think that life is comical
Forwarded from "The Friday evening" (NIKOO)
ردِ لکههای سرخ روی چاقویش با ضربههای قطرات باران آرام آرام ناپدید شد. نفسهایش به خاطر سرما دیگر کم آمده بود و دیدش هم تار شده بود. تودهای از هوای سرد را به داخل ششهایش هدایت کرد. لبخندی روی لبهایش نشست. موهایش را از روی صورتش کنار زد و خیسی باران را از روی چشمانش پاک کرد. به پایین خم شد و روی زانوهایش نشست. چاقو را به دهانش نزدیک کرد و چشم در چشم با بدن بیجان روی زمین، آخرین قطره های خون را با زبانش از روی تیغهی آن برداشت و مزهمزه کرد. «میدونی، این همون طعمیه که همیشه بهت میگفتم»
- آژنا
- آژنا
Trouble
The Franklin Electric
Two found lovers in a place so far from home
Be the last of the believers when you laugh in the face of all
If everything was buried and you still can't find your home
And I know believers, I know
I know trouble like it's all I know
I know trouble when it's all you got
I know trouble when it tears your heart
I know trouble when you need somebody else
I know trouble yeah it's all I know
I guess it's something that I need to know
Let me tell you I know nothin' more
I know trouble like I need your body
I can't let it go
سلاااااام.
امروز حالم خوبه. (Finger crossed) دیشب نخوابیدم، صبح خوابیدم که مغزم سر درس خوندن همراهی کنه، دوساعت کابوس دیدم ولی وقتی بیدار شدم یه عالمه شیاطین جدید برای نقاشی تو ذهنم بود پس خوشحال و ممنونم از کابوسم.
بعد هم قهوه درست کردم و جورنال پارسال رو خوندم، بیست سالگی عجیب و طولانی بوده! جزئیات به ذهنم برگشتن. بهتره از امروز دوباره نوشتن رو شروع کنم. (برای همین دارم این گزارش رو مینویسم!)
امروز حالم خوبه. (Finger crossed) دیشب نخوابیدم، صبح خوابیدم که مغزم سر درس خوندن همراهی کنه، دوساعت کابوس دیدم ولی وقتی بیدار شدم یه عالمه شیاطین جدید برای نقاشی تو ذهنم بود پس خوشحال و ممنونم از کابوسم.
بعد هم قهوه درست کردم و جورنال پارسال رو خوندم، بیست سالگی عجیب و طولانی بوده! جزئیات به ذهنم برگشتن. بهتره از امروز دوباره نوشتن رو شروع کنم. (برای همین دارم این گزارش رو مینویسم!)
بامزه. جوان. سردرگم.
لابه لای اسم کتابها، شهرهایی که برای سفر نوشتم، هدفها و پلنهای a تا z، نقاشیهای کوچولو، نوتهای کلاس بیوشیمی و فیزیک، شاهنامهخوانی، غرها، بیانیهها، نامهها، متن آهنگها و شعرهای فرانسوی، demonology، همایشهای بیوتک، تاریخ امتحانات نوامبر چرخ زدم.
شاید کلیّت زندگی داره تکرار میشه این سالهای دانشگاه، ولی جزئیات، رنگ و بوی متفاوتی بهش میدن. الان دیگه ناراحت نیستم از بیست و یک ساله بودن. از یکم متفاوت بودن، یکم عادی بودن.
امیدوارم جزئیات زندگیهامون رو نجات بدن. چیزهای کوچیکِ بزرگ.
چیزهایی که به خاطرشون زندگی نمیکنیم، بلکه وجود اونها تو این دنیا به وجود ما وابستهست.
این رو دوست دارم.
لابه لای اسم کتابها، شهرهایی که برای سفر نوشتم، هدفها و پلنهای a تا z، نقاشیهای کوچولو، نوتهای کلاس بیوشیمی و فیزیک، شاهنامهخوانی، غرها، بیانیهها، نامهها، متن آهنگها و شعرهای فرانسوی، demonology، همایشهای بیوتک، تاریخ امتحانات نوامبر چرخ زدم.
شاید کلیّت زندگی داره تکرار میشه این سالهای دانشگاه، ولی جزئیات، رنگ و بوی متفاوتی بهش میدن. الان دیگه ناراحت نیستم از بیست و یک ساله بودن. از یکم متفاوت بودن، یکم عادی بودن.
امیدوارم جزئیات زندگیهامون رو نجات بدن. چیزهای کوچیکِ بزرگ.
چیزهایی که به خاطرشون زندگی نمیکنیم، بلکه وجود اونها تو این دنیا به وجود ما وابستهست.
این رو دوست دارم.
❤3