وای واقعن دلم میخواد فقط توی شهر بچرخم...
درحالی که شهر آرومه البته نه تو این روز کثافت.
درحالی که شهر آرومه البته نه تو این روز کثافت.
اگه من رو بشناسید میدونيد چقدر با آدمها بدم :> سلام کردن احتمالن از سختترین کارهاست برام. چند نفری تو دانشگاه سر این موضوع که بهشون سلام نمیکنم ازم بدشون میاد!
درواقع یه ماه قبل از شروع ترم یک، دوست صمیمی دوران راهنماییم بهم زنگ زد گفت "لطفن سعی کن گاهی لبخند بزنی، سلام کنی نمیمیری، یادت باشه قتل قانونی نیست."
درواقع یه ماه قبل از شروع ترم یک، دوست صمیمی دوران راهنماییم بهم زنگ زد گفت "لطفن سعی کن گاهی لبخند بزنی، سلام کنی نمیمیری، یادت باشه قتل قانونی نیست."
🍓3
خلاصه... میزان مهارتهای اجتماعی = 0
اما اخیرن متوجه شدم، با این که با تنهایی راحتترم، به شدت نیاز به وجود نوع خاصی از آدمها تو زندگیم دارم:
آدمهای بولد. اونهایی که شخصیت یونیک و خودساختهای دارن و مدام تحت تاثیر دنیای اطراف نیستن، که با شجاعت خودشونن. دیدگاه و ذهنیت خودشون رو دارن. چیزهای اطرافشون شخصیسازی شدهست.
این آدمها باید دور و برم باشن تا یاد بگیرم شجاع باشم و انقدر قایم نشم چون همرنگ نیستم. چون بیشتر مواقع فکر میکنم دارم خلاف جریان آب پیش میرم.
دیدنشون تنها چیزیه که اینروزها باعث میشه امید رو تو رگهام حس کنم.
مدام از واقعیت زنگی دور و دورتر میشم، دیگه با شعر به وجد نمیام، رنگها، آواها، موسیقی و کلمات معانیشون رو از دست دادن.
تو مسیر درختها و آسمون رو نگاه نمیکنم. چند ماهه کتاب نخریدم. سفر رو دوست ندارم. هفتهای یه بار قهوه درست میکنم که سردرد نگیرم. کم مینویسم.
این من نیستم واقعن :)
ولی... گاهی باید گم بشی تا بتونی راه رو پیدا کنی.
اما اخیرن متوجه شدم، با این که با تنهایی راحتترم، به شدت نیاز به وجود نوع خاصی از آدمها تو زندگیم دارم:
آدمهای بولد. اونهایی که شخصیت یونیک و خودساختهای دارن و مدام تحت تاثیر دنیای اطراف نیستن، که با شجاعت خودشونن. دیدگاه و ذهنیت خودشون رو دارن. چیزهای اطرافشون شخصیسازی شدهست.
این آدمها باید دور و برم باشن تا یاد بگیرم شجاع باشم و انقدر قایم نشم چون همرنگ نیستم. چون بیشتر مواقع فکر میکنم دارم خلاف جریان آب پیش میرم.
دیدنشون تنها چیزیه که اینروزها باعث میشه امید رو تو رگهام حس کنم.
مدام از واقعیت زنگی دور و دورتر میشم، دیگه با شعر به وجد نمیام، رنگها، آواها، موسیقی و کلمات معانیشون رو از دست دادن.
تو مسیر درختها و آسمون رو نگاه نمیکنم. چند ماهه کتاب نخریدم. سفر رو دوست ندارم. هفتهای یه بار قهوه درست میکنم که سردرد نگیرم. کم مینویسم.
این من نیستم واقعن :)
ولی... گاهی باید گم بشی تا بتونی راه رو پیدا کنی.
🍓3
آژنا
وای واقعن دلم میخواد فقط توی شهر بچرخم... درحالی که شهر آرومه البته نه تو این روز کثافت.
اندازه ۲۲ هزار قدم محقق شد.
پنج ثانیه. تمام اون چیزیه که میطلبه.
برای شکستن.
و نباید چیزهای شکننده زیبا باشن؟
شیطان رو به روم میشکنه. درد میکشه.
توهم زدهام؟
برای شکستن.
و نباید چیزهای شکننده زیبا باشن؟
شیطان رو به روم میشکنه. درد میکشه.
توهم زدهام؟
Forwarded from Neurolation (Anka)
تا بیست سال دیگه آقای گولدمن، مردم دیگه سراغ کتاب نمیرن، چون سرشون گرم گوشی هاشون میشه... اینو بهت قول می دم. یه زمانی میرسه که بازار نشر رو تخته می کنن بچه های بچه های ما به کتاب همونطوری نگاه می کنن که ما الان به کتیبه های مصری.
ازت میپرسن: بابا بزرگ،کتاب خوندن به چه دردی میخوره؟ شما هم بهشون جواب میدی: برای قطع کردن درختا یا رویاپردازی...خودم هم دیگه نمی دونم...!
The Baltimore Boys 📖
Joel Dicker
ازت میپرسن: بابا بزرگ،کتاب خوندن به چه دردی میخوره؟ شما هم بهشون جواب میدی: برای قطع کردن درختا یا رویاپردازی...خودم هم دیگه نمی دونم...!
The Baltimore Boys 📖
Joel Dicker