ʜ₂ᴏ | Water
لامصب به هیچی معتاد نیستم زندگیم یه چیزایی کم داره هنوز
کاش میومدی من رو نجات میدادی پس :)
فکر کنم دارم مریض میشم، از تنهایی... به یه دوست نیاز دارم که ازم توقع زیادی نداشته باشه
امروز یکم متفاوت تر از دیروز بود... یکم اما به اندازه کافی
البته باید در نظر بگیرم که کل روز حوصله هیچی رو نداشتم
البته باید در نظر بگیرم که کل روز حوصله هیچی رو نداشتم
خب، بسه دیگه!
نشستن پشت سیستم و نت گردی کافیه، بالا پایین کردن تلگرام کافیه، دراز کشیدن کف اتاق و زل زدن به سقف کافیه! بسه دیگه... استراحت بسه.
باید اتاق تمیز بشه، شیمی بخونم، ژنتیک بخونم، ورزش کنم، کلاس زبان برم و یه کتاب برای خوندن انتخاب کنم.
هرچقدر بیشتر به این روند هیچکار نکردن ادامه بدم، بیشتر خسته میشم.
شب میام میگم چیکار کردم.
نشستن پشت سیستم و نت گردی کافیه، بالا پایین کردن تلگرام کافیه، دراز کشیدن کف اتاق و زل زدن به سقف کافیه! بسه دیگه... استراحت بسه.
باید اتاق تمیز بشه، شیمی بخونم، ژنتیک بخونم، ورزش کنم، کلاس زبان برم و یه کتاب برای خوندن انتخاب کنم.
هرچقدر بیشتر به این روند هیچکار نکردن ادامه بدم، بیشتر خسته میشم.
شب میام میگم چیکار کردم.
Forwarded from منتقل شد👍🏽
https://t.me/nbrayhamishe
به شدت وایب پاترهد های درونگرا و برنامه ریز رو میدادی.
به شدت وایب پاترهد های درونگرا و برنامه ریز رو میدادی.
منتقل شد👍🏽
https://t.me/nbrayhamishe به شدت وایب پاترهد های درونگرا و برنامه ریز رو میدادی.
خیلی ممنونتم، چقدر قشنگم اینجا :) 🤍
اونقدرام پاترهد نیستما، فقط چند سالی یبار میشینم کتاب هارو دوباره میخونم، اونم به خاطر دامبلدور و مامان رون ویزلی بیشتر :)
اونقدرام پاترهد نیستما، فقط چند سالی یبار میشینم کتاب هارو دوباره میخونم، اونم به خاطر دامبلدور و مامان رون ویزلی بیشتر :)
https://t.me/its_we_life
صبوحی
برداشت آسمان را
چون کاسه ای کبود،
و صبح سرخ را
لاجرعه سر کشید.
آنگاه
خورشید در تمام وجودش طلوع کرد...
تهران ۲۹ بهمن ۱۳۵۲
ه.ا سایه
صبوحی
برداشت آسمان را
چون کاسه ای کبود،
و صبح سرخ را
لاجرعه سر کشید.
آنگاه
خورشید در تمام وجودش طلوع کرد...
تهران ۲۹ بهمن ۱۳۵۲
ه.ا سایه
آژنا
خب، بسه دیگه! نشستن پشت سیستم و نت گردی کافیه، بالا پایین کردن تلگرام کافیه، دراز کشیدن کف اتاق و زل زدن به سقف کافیه! بسه دیگه... استراحت بسه. باید اتاق تمیز بشه، شیمی بخونم، ژنتیک بخونم، ورزش کنم، کلاس زبان برم و یه کتاب برای خوندن انتخاب کنم. هرچقدر بیشتر…
دیشب یادم رفت بگم، همشون انجام شد، فقط کلاس زبانم کنسل شده بود خودم خوندم
بالاخره بعد از سه هفته رفتم بیرون :) کم تر از یک ساعت بود و توی کوچه های خلوت هم پیاده روی کردم، اما به درک کی کار به این جور چیز ها داره، من نفس کشیدم بالاخره، راه رفتم و یه بسته هم بستنی سنتی خریدم :)
کلا امروز روز قشنگی بود، همه چیز به اندازه و خوب...
فقط از گوشیم زیاد استفاده کردم باز🤦🏻
۵ ساعت درس خوندم، ۵۵ دقیقه ورزش کردم، ۴۵ دقیقه پیاده روی، ۱ اسپرسو خوردم (کافئین کم تر زندگی بهتر)، خوشحال بودم آقا، خوشحال!
#about_day
کلا امروز روز قشنگی بود، همه چیز به اندازه و خوب...
فقط از گوشیم زیاد استفاده کردم باز🤦🏻
۵ ساعت درس خوندم، ۵۵ دقیقه ورزش کردم، ۴۵ دقیقه پیاده روی، ۱ اسپرسو خوردم (کافئین کم تر زندگی بهتر)، خوشحال بودم آقا، خوشحال!
#about_day