پنجره بازه و درحالی که روی تشک از سرما مچاله شدم دارم به صدای بارون گوش میدم.
فکر میکنم چقدر قویتر شدم نسبت به پارسال...
حداقل با خودم رو راستم.
فکر میکنم چقدر قویتر شدم نسبت به پارسال...
حداقل با خودم رو راستم.
❤7🎄1
اینجا قهوهساز نیست😭
نشستم تو آشپزخونه ترشی مخلوط و چایی میخورم!
یه عالمه مهمون دارن باز. نمیخوام برم بیرون پیششون.
کتابم هم تو اتاق بالاعه.
گریه کنید برای این یکی😭
نشستم تو آشپزخونه ترشی مخلوط و چایی میخورم!
یه عالمه مهمون دارن باز. نمیخوام برم بیرون پیششون.
کتابم هم تو اتاق بالاعه.
گریه کنید برای این یکی😭
😭7🎄1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من و قسمت ادبیات فرانسه.
(درحال تلاش برای ربط دادن جملههای تکهپاره ای که میفهمم به هم و ساختن داستان!)
و البته بوی کتاب♡
(درحال تلاش برای ربط دادن جملههای تکهپاره ای که میفهمم به هم و ساختن داستان!)
و البته بوی کتاب♡
❤7🍓1
حالا کوری را میشناسم:
فقط آینه دیدن است.
در ظلمات
آنجا که همهچیز بینیاز از حواشیست ،
وضوحِ لمس کفایت میکند، و ترس
نامِ دیگرِ اعتمادیست مکتوم.
حالا میدانم
که استغنای دل
پشتوارهی ماییست
که به معرفتِ عالمی ناگزیر رسیدهایم،
و جان تنها یک واژه است
تا آندم که رنج بردن نیاموخته است.
آنچه نمیدانستم این بود
که عشق چگونه زندگی مییابد و
شیشه بیآنکه پاسخی با خود بیاورد
در تاریکی متلاشی میشود،
اینکه چگونه تو به جهان من رخنه میکنی و
شکل اشیا را نشانم میدهی:
شکل تمامی اشیا را.
الوین پانگ
ترجمه شعله ولپی
فقط آینه دیدن است.
در ظلمات
آنجا که همهچیز بینیاز از حواشیست ،
وضوحِ لمس کفایت میکند، و ترس
نامِ دیگرِ اعتمادیست مکتوم.
حالا میدانم
که استغنای دل
پشتوارهی ماییست
که به معرفتِ عالمی ناگزیر رسیدهایم،
و جان تنها یک واژه است
تا آندم که رنج بردن نیاموخته است.
آنچه نمیدانستم این بود
که عشق چگونه زندگی مییابد و
شیشه بیآنکه پاسخی با خود بیاورد
در تاریکی متلاشی میشود،
اینکه چگونه تو به جهان من رخنه میکنی و
شکل اشیا را نشانم میدهی:
شکل تمامی اشیا را.
الوین پانگ
ترجمه شعله ولپی
یکی از فامیلها دیروز با مامانش اومد اینجا، یه خانم که اماس داره، پسرش هم باهاشه.
چند سال پیش پسر بزرگترش خودکشی میکنه، تو ۱۳ سالگی. یادمه خیلی بهش فکر میکردم. هنوز گاهی میاد تو ذهنم.
مامانش خونه نبوده (با شوهره مشکل داشته و دعواشون شده بوده)، با داداش کوچیکتر و باباش تو یه اتاق خواب بودن. خودش رو با بند کفش از در اتاق... داداشش بیدار میشه، صداش میکنه یه عالمه. بچه بوده. نمیفهمیده. میزنه به پاهاش، تکونش میده. کم کم میترسه. باباش رو بیدار میکنه.
الان تو آشپزخونه، براشون صبحانه آماده کردم. به چشمای پسره نگاه کردم. خیلی خوشگلن چشماش. به مامانش گفتم. گفت شبیهم هست؟ گفتم آره.
هرلحظه امکان داشت بزنم زیر گریه. بغضم رو با نسکافه بدمزهم قورت دادم و دویدم بالا تا اینا رو بنویسم و یهکم گریه کنم.
چند سال پیش پسر بزرگترش خودکشی میکنه، تو ۱۳ سالگی. یادمه خیلی بهش فکر میکردم. هنوز گاهی میاد تو ذهنم.
الان تو آشپزخونه، براشون صبحانه آماده کردم. به چشمای پسره نگاه کردم. خیلی خوشگلن چشماش. به مامانش گفتم. گفت شبیهم هست؟ گفتم آره.
هرلحظه امکان داشت بزنم زیر گریه. بغضم رو با نسکافه بدمزهم قورت دادم و دویدم بالا تا اینا رو بنویسم و یهکم گریه کنم.
😭3💔2
آژنا
تموم شد! دوستش ندارم خیلی :( #myart
دلم میخواد از این نقاشی طولانیهای بزرگ بکشم...
احتمالن وقتی برگردیم، برم کلاس سیاه قلم :>
الان خیلی دوست دارم ولی بلد نیستم، حس میکنم ذهنم آروم میگیره با حرکت دستم رو کاغذ.
احتمالن وقتی برگردیم، برم کلاس سیاه قلم :>
الان خیلی دوست دارم ولی بلد نیستم، حس میکنم ذهنم آروم میگیره با حرکت دستم رو کاغذ.
☃4🍓3
آقاجونم به بابام میگه این دخترات، گل بی خارن، مودبن، مهربونن :))))
بعد بهم میگه ایشالا میری کالیفرنیا درس میخونی بابا. من هم رویاهای بزرگ دارم برات.
نسنسنسننسنس
بعد بهم میگه ایشالا میری کالیفرنیا درس میخونی بابا. من هم رویاهای بزرگ دارم برات.
نسنسنسننسنس
🍓10☃1🎄1
نمیدونم اگه زیبا بودم... همه چیز آسونتر میشد؟!
یا بوی گوه زندگی با این چیزا نمیره؟
یا بوی گوه زندگی با این چیزا نمیره؟
🗿5☃1
یکم برنامهریزی. کتاب. آرشیو مقاله. موسیقی خوب. همصحبت باسواد. اتاق تمیز. دوش آب سرد. بوسه. خط چشم زیبا. صدای چرق نبات تو چایی داغ. گلها تو شیشه ودکا. فلسفه خوندن و نفهمیدن.
از اینا. یکم از اینا میخوام.
از اینا. یکم از اینا میخوام.
❤2
Abe Parker - it is what it is (Official Lyric Video) [TubeRipper.com]
<unknown>
when I'm the wolf from all the sheep
Wake up, but I don't sleep
Father, save me from myself
....
theqahve
Wake up, but I don't sleep
Father, save me from myself
....
theqahve
❤1