آژنا
#readinaday 1 = ایزابل بروژ کریستین بوبن نشر چشمه 109 صفحه - کتاب ساکت، آرام، با هیاهوی نهفته، عشق و اگر خوب دقت کنی، رنگهای فراوان بود. انگار از قبل همه شخصیتهاش رو میشناختم و باهاشون زندگی کرده بودم. میتونست بعضی چیزهارو نگه، ننویسه. ولی از جذابیت…
یه پارگراف خوب داشت، میگفت بعضیها مثل کتابها حرف میزنن، پند و اندرز میکنن. آدمها هرچی بیشتر سعی میکنن هوشمند به نظر بیان بیشتر چرت و پرت میگن. اما یه سری هم بلدن مثل یه کتاب ساکت باشن. (با رجوع به حافظه گفتم البته نه با جمله بندی کتاب.)
#books
زیاد دیدمش. بلد نیستن گوش بدن فقط میخوان حرف بزنن.
سکوت همیشه انتخاب بهتری نیست؟!
#books
زیاد دیدمش. بلد نیستن گوش بدن فقط میخوان حرف بزنن.
سکوت همیشه انتخاب بهتری نیست؟!
🎄4❤1
یه لیست نوشته بودم از کتابهایی که شروعشون کردم اما تمومشون نکردم. حالا لیست ناتمام ماندهم رو هم گم کردم که بهش کتاب اضافه کنم!
❤3☃1
#readinaday
#books
2 = عشقهای زودگذر ماندگار
آندری سرگیویچ مکین
نشر چشمه
130 صفحه
- این دقیقن همون کتابی بود که دوست داشتم بعد از یه عالمه درمورد کمونیسم دونستن (با مقالههای خشک بدون روایت)، بخونم. بعد زیرزیرکی از این که حرفهای سیاسیش رو میفهمم ناراحت و ذوقزده بشم.
- ترجمه روونی بود :) که نمیدونم خوبه یا بد. (ترجمه اسدالله امرایی)
#books
2 = عشقهای زودگذر ماندگار
آندری سرگیویچ مکین
نشر چشمه
130 صفحه
- این دقیقن همون کتابی بود که دوست داشتم بعد از یه عالمه درمورد کمونیسم دونستن (با مقالههای خشک بدون روایت)، بخونم. بعد زیرزیرکی از این که حرفهای سیاسیش رو میفهمم ناراحت و ذوقزده بشم.
- ترجمه روونی بود :) که نمیدونم خوبه یا بد. (ترجمه اسدالله امرایی)
☃1❤1🍓1
#readinaday
3 = اشکهای اویدیپوس
وجدی معوض
نشر قطره
- نمایشنامه بود😭 تئاتر معاصر فرانسوی.
مقدمه نسرین خطاط رو دوست داشتم. همین طور مقدمه نویسنده. مترجم چیز خاصی برای گفتن نداشت.
- عجیب برای من این بود که اصلن نباید داستان رو دنبال میکردی، باید معنا و روابط دیالوگها با هم رو دنبال میکردی. شخصیتها عمق نداشتن، حرفهاشون اما.
و گاهی تصویر سازی.
نوشته شده بود که خونده بشه به نظرم و نه این که به اجرا در بیاد. نمیدونم چی بهش میگن تو دنیای تئاتر و نمایش.
دوستش داشتم و باز هم میخونمش در آینده.
دلم میخواد بعضی دیالوگهاش رو هیچوقت فراموش نکنم انقدر که قشنگ بودن.
3 = اشکهای اویدیپوس
وجدی معوض
نشر قطره
- نمایشنامه بود😭 تئاتر معاصر فرانسوی.
مقدمه نسرین خطاط رو دوست داشتم. همین طور مقدمه نویسنده. مترجم چیز خاصی برای گفتن نداشت.
- عجیب برای من این بود که اصلن نباید داستان رو دنبال میکردی، باید معنا و روابط دیالوگها با هم رو دنبال میکردی. شخصیتها عمق نداشتن، حرفهاشون اما.
و گاهی تصویر سازی.
نوشته شده بود که خونده بشه به نظرم و نه این که به اجرا در بیاد. نمیدونم چی بهش میگن تو دنیای تئاتر و نمایش.
دوستش داشتم و باز هم میخونمش در آینده.
دلم میخواد بعضی دیالوگهاش رو هیچوقت فراموش نکنم انقدر که قشنگ بودن.
پس چرا درست نمیشه؟ بهتر نمیشه؟
فقط جلو میره.
یه خط صاف ممتد. تا انتهای ابدیت.
و پیچیده دور گردنم.
فقط جلو میره.
یه خط صاف ممتد. تا انتهای ابدیت.
و پیچیده دور گردنم.
🍓4💔2☃1❤1
آژنا
I still look so stupid with pink hair!
I'm less stupid with purple hair!
Actually I... kinda feel good?!
Actually I... kinda feel good?!
❤5🍓2😭1
نمیخوام ببینم. بسه بسه بسه.
نمیخوام بشنوم.
نمیخوام حرف بزنم.
نمیخوام اهمیت بدم.
نمیخوام حس کنم.
نمیخوام بشنوم.
نمیخوام حرف بزنم.
نمیخوام اهمیت بدم.
نمیخوام حس کنم.
❤3💔1