امروز کلن مفهوم ساعت رو زیر سوال بردم: ساعت ۴ صبح پاستا و مرغ درست کردم. ساعت ۱۱ ظهر خوابیدم،هشت وقتی از کلاس برگشتم قهوه خوردم و الان میخوام درس بخونم :/
☃3
Tonight, I need you to be by my side.
Tonight, I am very lonely
I don't think, I don't shed tears, I don't drink.
Tonight, alone in bed, I wait for the morning sun.
Wait for pink clouds,
And for lips that break the silence.
Tonight, I am very lonely
I don't think, I don't shed tears, I don't drink.
Tonight, alone in bed, I wait for the morning sun.
Wait for pink clouds,
And for lips that break the silence.
❤4🍓1
تختم رو گذاشتم زیر پنجره، وقتی دراز میکشم انگار برفها میریزن روی سرم :)
نشستم رو تخت بافتنی یاد گرفتم. یه چیز کج و کوله اما خوشرنگی بافتم!
نشستم رو تخت بافتنی یاد گرفتم. یه چیز کج و کوله اما خوشرنگی بافتم!
🍓5☃2
برای این ماه نه برنامهریزی کردم و نه واقعن هدف خاصی دارم. البته که فرانسوی میخونم، برای دانشگاه درس میخونم، دوره میگذرونم و از این حرفها. فقط دیگه مکتوبشون نمیکنم.
یادم میاد چند روز پیش دیدم تو یادداشتهای قدیمی تصمیم گرفتم تا تولد بعدیم یکم بیبرنامه و آزادانه زندگی کنم و بعد فراموش کردم.
کلن اینطور روی هوا بودن بهم حس آزادی نمیده. بیشتر از درون یخزده و کند میشم.
به هرحال هدف مهم این ماه مودیانو خوندنه! میخوام ببینم تا آخر ماه چندتا کتاب ازش تموم میکنم.
یادم میاد چند روز پیش دیدم تو یادداشتهای قدیمی تصمیم گرفتم تا تولد بعدیم یکم بیبرنامه و آزادانه زندگی کنم و بعد فراموش کردم.
کلن اینطور روی هوا بودن بهم حس آزادی نمیده. بیشتر از درون یخزده و کند میشم.
به هرحال هدف مهم این ماه مودیانو خوندنه! میخوام ببینم تا آخر ماه چندتا کتاب ازش تموم میکنم.
🍓4
چقدر سردمه.
کابوس میبینم.
بدنم درد میکنه این روزها. چشمهام سیاهی میرن. زیاد فکر میکنم. زیاد مینویسم.
واقعن چاره چیه؟ از کدوم ور برم که با سر سقوط نکنم؟
کابوس میبینم.
بدنم درد میکنه این روزها. چشمهام سیاهی میرن. زیاد فکر میکنم. زیاد مینویسم.
واقعن چاره چیه؟ از کدوم ور برم که با سر سقوط نکنم؟
💔5
این یکی چاله بود. چاه نبود... فکر کنم.
بالاخره پا شدم رفتم حمام. آب یخ و بوی شامپو. ذهنم آروم گرفت.
نمیدونم چقدر وزن کم کردم. ولی شب به زور شامم رو هم خوردم.
قدم به قدم.
سعی میکنم نگاهم به پنجره باشه. به ابرها که قشنگ بودن. آسمون هنگام غروب روی پل.
فردا اتاق رو جمع میکنم. که برگردم به زندگی.
یهو به خودم میام میبینم ده روزه حتی نفهمیدم دارم چیکار میکنم. نه غم، نه خشم، هیچی... خوشحال هم بودم تازه.
ولی داشتم سقوط میکردم.
-------
چقدر قوی شدم نسبت قبل. خوبه که کور نیستم نسبت بهش! تازگیها خودم رو میبینم.
بالاخره پا شدم رفتم حمام. آب یخ و بوی شامپو. ذهنم آروم گرفت.
نمیدونم چقدر وزن کم کردم. ولی شب به زور شامم رو هم خوردم.
قدم به قدم.
سعی میکنم نگاهم به پنجره باشه. به ابرها که قشنگ بودن. آسمون هنگام غروب روی پل.
فردا اتاق رو جمع میکنم. که برگردم به زندگی.
یهو به خودم میام میبینم ده روزه حتی نفهمیدم دارم چیکار میکنم. نه غم، نه خشم، هیچی... خوشحال هم بودم تازه.
ولی داشتم سقوط میکردم.
-------
چقدر قوی شدم نسبت قبل. خوبه که کور نیستم نسبت بهش! تازگیها خودم رو میبینم.
🍓5
یه چیزی کمه.
باید دری رو پیدا کنم که من رو وارد یه دنیای جدید بکنه. دنیایی که حس کنم بهش تعلق دارم.
عجیبه. هرگز دنبال احساس تعلق نبودم، برعکس از بچگی ازش فرار میکردم. میترسیدم. اعتماد نمیکردم.
الان بهش نیاز دارم. اما اذیتم نمیکنه. مثل یهجور نقطه قوت میبینمش. یه دندون افتاده، و سوراخ زشتی که درست میکنه.
ولی شاید نور وارد بشه. میفهمی؟
این باعث میشه بخوام دنبال اون در بگردم. یا حتی یه دنیایی رو بسازم، که مال خودمه. شاید راهی نباشه که بقیه انتخاب کنن. ولی به هرحال همیشه بدم میومده که بدون دلیل دنبال "بقیه" راه بیفتم. راه خودم رو میسازم. اینطوری بهتره برام.
باید دری رو پیدا کنم که من رو وارد یه دنیای جدید بکنه. دنیایی که حس کنم بهش تعلق دارم.
عجیبه. هرگز دنبال احساس تعلق نبودم، برعکس از بچگی ازش فرار میکردم. میترسیدم. اعتماد نمیکردم.
الان بهش نیاز دارم. اما اذیتم نمیکنه. مثل یهجور نقطه قوت میبینمش. یه دندون افتاده، و سوراخ زشتی که درست میکنه.
ولی شاید نور وارد بشه. میفهمی؟
این باعث میشه بخوام دنبال اون در بگردم. یا حتی یه دنیایی رو بسازم، که مال خودمه. شاید راهی نباشه که بقیه انتخاب کنن. ولی به هرحال همیشه بدم میومده که بدون دلیل دنبال "بقیه" راه بیفتم. راه خودم رو میسازم. اینطوری بهتره برام.
❤5🍓1