اگه همون دوران المپیاد، ژنتیک ولنیتز و گریفیتز رو درست خونده بودم، الان لازم نبود سر مباحث ژنتیک مثل یه کودن به نظر بیام و حتی یادم نیاد ژنوم چی بود. انگار کلن زیستشناسی هم نخوندم!
💔4
یه مدت نمیام تلگرام. خیلی خستهم. خیلی کار دارم، آشفتهام و میخوام تنها باشم. برنامه بریزم، روی کاغذ بنویسم و گاهی بی دلیل برقصم.
نه فقط تلگرام، چند روزی مجازی جز مواقع اورژانسی تعطیل.
خلاصه... زود میام. نور بهتون.
نه فقط تلگرام، چند روزی مجازی جز مواقع اورژانسی تعطیل.
خلاصه... زود میام. نور بهتون.
❤7
آژنا
سپتامبر کشدار و پر از ماجراهای عجیب بود. کارهای اکتبر🍂 1. درس + برنامهریزی ✔️ 2. اتمام دوره اول کلاسهای فرانسوی ✔️ 3. منظم کردن روند باشگاه رفتن 🥀 4. ادامه کالری شماری🥀 5. 5روز ورزش در هفته 🥀 6. لیست فیلمهای پاییز ✔️ 7. شروع زبان انگلیسی با یه کتاب…
اکتبر هم تمام شد. عجیبه.
کارهای نوامبر🍁
1. منظم انجام دادن کارهای دانشگاه🌲
2. باشگاه🌲
3. فرانسوی ترم دوم 🌲
4. بهتر شدن از همکلاسی فرانسویم!😒 🥂
5. کارهای مربوط به آزمایشگاه شیمی 🌲
6. خوندن ۲ تا کتاب 🌲
7. شروع کورس پایتون 🥀
8. 4 درس اول American eng 🥀
9. درست کردن تیرامیسو 🌲🌲
10. منظم کردن ساعت خواب 🌲
11. چک آپ پزشکی 🌲
12. خشک کردن برگ درخت🌲
13. شیمی خوندن 🌲
14. نوشتن رسپیهای جدید تو دفترم🌲
15. دیدن یه فیلم ژاپنی بدون هیچ زیرنویسی🌲
#goals
کارهای نوامبر🍁
1. منظم انجام دادن کارهای دانشگاه🌲
2. باشگاه🌲
3. فرانسوی ترم دوم 🌲
4. بهتر شدن از همکلاسی فرانسویم!😒 🥂
5. کارهای مربوط به آزمایشگاه شیمی 🌲
6. خوندن ۲ تا کتاب 🌲
7. شروع کورس پایتون 🥀
8. 4 درس اول American eng 🥀
9. درست کردن تیرامیسو 🌲🌲
10. منظم کردن ساعت خواب 🌲
11. چک آپ پزشکی 🌲
12. خشک کردن برگ درخت🌲
13. شیمی خوندن 🌲
14. نوشتن رسپیهای جدید تو دفترم🌲
15. دیدن یه فیلم ژاپنی بدون هیچ زیرنویسی🌲
#goals
❤3
باشگاه رفتن و برگشتن تو این هوای بارونی خیلی چسبید.
با این که الان اشکم دم مشکمه! و عصبانیام از اینکه روز به روز بدنم بیشتر تحلیل میره. در حالت "چرا من" به سر میبرم!
اما دلم نمیاد تو این هوا، اوقات تلخی کنم.
برم یه قهوه درست کنم، اتاق رو جمع کنم، ویدیو جدید روبی رو ببینم و درسهام رو شروع کنم!
با یه بدن مریض و ذهن مشوش، هنوز میشه از جزئیات و زیباییها لذت برد... گمونم فقط باید پذیرفت.
با این که الان اشکم دم مشکمه! و عصبانیام از اینکه روز به روز بدنم بیشتر تحلیل میره. در حالت "چرا من" به سر میبرم!
اما دلم نمیاد تو این هوا، اوقات تلخی کنم.
برم یه قهوه درست کنم، اتاق رو جمع کنم، ویدیو جدید روبی رو ببینم و درسهام رو شروع کنم!
با یه بدن مریض و ذهن مشوش، هنوز میشه از جزئیات و زیباییها لذت برد... گمونم فقط باید پذیرفت.
❤4
بافت بادمجونی گشاد با کلاه جادوگری پوشیده بودم و کاش بازم هالووین بود، چون من خیلی هالووینی بودم! با کلی مه تو خیابون و بارون...
یه گربه مشکی کم داشتم.
وای و جوراب پشمی! T-T
یه گربه مشکی کم داشتم.
وای و جوراب پشمی! T-T
🎃2