خون میچکد از دیده در این کنج صبوری،
این صبر که من میکنم افشردن جان است.
- ابتهاج
امروز رو مود افتضاحی بودم.
آقاجون اصرار کرده بود ببرنش بیرون. با اون حالش. بنده خدا خسته شده حتمن. عزیزکم.
رفتن باغ، من نرفتم. ولی یه سر به آقاجون زدم که تو ماشین نشسته بود. قربون صدقهام رفت، آرزوی موفقیت کرد. میگفت ایشالا موفق میشی، میری خارج، اگه اونموقع من بودم بهم زنگ بزن :)
دیشب رفته بودم خونشون، همونجا که رو تختش نشسته بود هی میزد گوشه چوبیش، میگفت بزنم به تخته، دختر مهربونم چشم نخوره :)))
این صبر که من میکنم افشردن جان است.
- ابتهاج
امروز رو مود افتضاحی بودم.
آقاجون اصرار کرده بود ببرنش بیرون. با اون حالش. بنده خدا خسته شده حتمن. عزیزکم.
رفتن باغ، من نرفتم. ولی یه سر به آقاجون زدم که تو ماشین نشسته بود. قربون صدقهام رفت، آرزوی موفقیت کرد. میگفت ایشالا موفق میشی، میری خارج، اگه اونموقع من بودم بهم زنگ بزن :)
دیشب رفته بودم خونشون، همونجا که رو تختش نشسته بود هی میزد گوشه چوبیش، میگفت بزنم به تخته، دختر مهربونم چشم نخوره :)))
💔2
چند ثانیه به سوختن لبه کاغذ روی شعله شمع نگاه میکنم. چای کنار دستم هنوز داغ است و من همه دنیا را از پشت شیشهای قرمز میبینم. میگذارم احساسات بیایند و بروند.
خودم را قایم میکنم گوشه لحاف گلی، در بخار چای، زیر نقطه یک ب تنها وسط صفحه سفید.
اسمم چه بود؟ مهم نیست. اینجا فردیت معنا ندارد. من، من نیستم. شما هم شما نیستید!
بفرما. دوباره فرار کردم.
خودم را قایم میکنم گوشه لحاف گلی، در بخار چای، زیر نقطه یک ب تنها وسط صفحه سفید.
اسمم چه بود؟ مهم نیست. اینجا فردیت معنا ندارد. من، من نیستم. شما هم شما نیستید!
بفرما. دوباره فرار کردم.
❤4
خیلی وقت بود نونپنیر و چای شیرین نخورده بودمها :))) انگار هیچجا جز خونه مامانجون نمیچسبه شکر بریزم تو چاییم!
#about_day
#about_day
🍓3❤1🎄1
به تغییر نیاز دارم. و این رو منی میگم که از بی ثباتی متنفرم. ولی باید چیزی متفاوت خلق کنم، چیزی رو تغییر بدم تا ذهنم آروم بگیره. ذهن آشفتهام.
مثل یه گرگ از گله رونده شده و خستهام. اگه کسی بخواد کمک کنه فقط دندون نشون میدم و به تنهایی لذتبخش و ملالآورم ادامه میدم.
❤2
مردم دست از سوال پرسیدن درمورد "تهش" بردارید.
آینده و ته به درک.
من الان میخوام زندگی کنم که نمیکنم.
نمیدونم دارم چیکار میکنم!
آینده و ته به درک.
من الان میخوام زندگی کنم که نمیکنم.
نمیدونم دارم چیکار میکنم!
🍓6
برنامه غذایی نوشتن من کاملن بیفایده و مسخرهس، وقتی دستپخت مامان، بابا و حتی خودم انقدر خوبه :)))
☃4
سکوت.
کاش یه آپارتمان ۴۰متری داشتم تو یه کشور بیحاشیه، تو یه شهر آروم و بارونی.
الان فقط میتونم خیال کنم. یه کتابخونه بزرگ داشتم، یه آشپزخونه نقلی که همیشه بوی کتاب، پاستا و آویشن، قهوه و بارون بیاد.
منم آدم نامرئی بودم. صبح تو راه محل کارم قهوه میخریدم و زیر بارون قدم میزدم. عصر هم تو راه برگشت به ویترین مغازهها و کتابفروشیها سرک میکشیدم، با یه کیسه سبزیجات و یه کروسان برمیگشتم خونه!
کاش نامرئی بودم با ذهنی آروم و زندگی ساکت.
این تمام چیزیه که برای به دست آوردنش تلاش میکنم.چون این زندگی که دارم نمیتونه ته ماجرا باشه. نمیتونم اجازه چنین چیزی رو بدم.
#Cinnamon
کاش یه آپارتمان ۴۰متری داشتم تو یه کشور بیحاشیه، تو یه شهر آروم و بارونی.
الان فقط میتونم خیال کنم. یه کتابخونه بزرگ داشتم، یه آشپزخونه نقلی که همیشه بوی کتاب، پاستا و آویشن، قهوه و بارون بیاد.
منم آدم نامرئی بودم. صبح تو راه محل کارم قهوه میخریدم و زیر بارون قدم میزدم. عصر هم تو راه برگشت به ویترین مغازهها و کتابفروشیها سرک میکشیدم، با یه کیسه سبزیجات و یه کروسان برمیگشتم خونه!
کاش نامرئی بودم با ذهنی آروم و زندگی ساکت.
این تمام چیزیه که برای به دست آوردنش تلاش میکنم.چون این زندگی که دارم نمیتونه ته ماجرا باشه. نمیتونم اجازه چنین چیزی رو بدم.
#Cinnamon
❤4🍓1
دیگه کمکم عقل و منطقم داره دچار مشکلات جدی میشه و اگر نه که من و این مسخرهبازیها اصلن با هم جور در نمیایم. به خدا!
🎃2
امروز تمام تلاشم برگشتن روی ترک و پیدا کردن کنترل نسبی روی روزمه.
لیست کارهام رو نوشتم و جدولهای زبان و ورزش جورنالم رو آماده کردم.
هفته پیش رو قرار نیست مثل این یکی افسرده و مزخرف بگذره🚶🏽♂
#about_day
لیست کارهام رو نوشتم و جدولهای زبان و ورزش جورنالم رو آماده کردم.
هفته پیش رو قرار نیست مثل این یکی افسرده و مزخرف بگذره🚶🏽♂
#about_day
❤5