We live in a society where the free thinkers, open minded people are called crazy and the ignorant, close minded people are “Normal”.
-V for Vendetta
-V for Vendetta
لیست خرید کتاب قبلی رو فراموش کنید. جدیدش تو راهه :)
هرچند، متاسفانه، اینطور نیست که یه لیست بنویسم و از فرداش شروع به خرید کنم. با این قیمتها انگار که میشه!
به هرحال، خسته شدم! از بی هدف، بی جهت و براساس پیشنهادات اکثریت کتاب خوندن خسته شدم.
مخصوصن که بیشتر از ۲۰-۳۰ درصد روزم با کتابهام میگذره و عملن دارم باهاشون زندگی میکنم.
لیستم باید شخصیسازی شده و جهتدار باشه. آره دیگه خلاصه. یکم زمان بذارم ببینم چی میخوام به خورد این مغز بیچاره بدم.
#books
هرچند، متاسفانه، اینطور نیست که یه لیست بنویسم و از فرداش شروع به خرید کنم. با این قیمتها انگار که میشه!
به هرحال، خسته شدم! از بی هدف، بی جهت و براساس پیشنهادات اکثریت کتاب خوندن خسته شدم.
مخصوصن که بیشتر از ۲۰-۳۰ درصد روزم با کتابهام میگذره و عملن دارم باهاشون زندگی میکنم.
لیستم باید شخصیسازی شده و جهتدار باشه. آره دیگه خلاصه. یکم زمان بذارم ببینم چی میخوام به خورد این مغز بیچاره بدم.
#books
❤4
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری،
این صبر که من میکنم افشردن جان است.
- ابتهاج
امروز رو مود افتضاحی بودم.
آقاجون اصرار کرده بود ببرنش بیرون. با اون حالش. بنده خدا خسته شده حتمن. عزیزکم.
رفتن باغ، من نرفتم. ولی یه سر به آقاجون زدم که تو ماشین نشسته بود. قربون صدقهام رفت، آرزوی موفقیت کرد. میگفت ایشالا موفق میشی، میری خارج، اگه اونموقع من بودم بهم زنگ بزن :)
دیشب رفته بودم خونشون، همونجا که رو تختش نشسته بود هی میزد گوشه چوبیش، میگفت بزنم به تخته، دختر مهربونم چشم نخوره :)))
این صبر که من میکنم افشردن جان است.
- ابتهاج
امروز رو مود افتضاحی بودم.
آقاجون اصرار کرده بود ببرنش بیرون. با اون حالش. بنده خدا خسته شده حتمن. عزیزکم.
رفتن باغ، من نرفتم. ولی یه سر به آقاجون زدم که تو ماشین نشسته بود. قربون صدقهام رفت، آرزوی موفقیت کرد. میگفت ایشالا موفق میشی، میری خارج، اگه اونموقع من بودم بهم زنگ بزن :)
دیشب رفته بودم خونشون، همونجا که رو تختش نشسته بود هی میزد گوشه چوبیش، میگفت بزنم به تخته، دختر مهربونم چشم نخوره :)))
💔2
چند ثانیه به سوختن لبه کاغذ روی شعله شمع نگاه میکنم. چای کنار دستم هنوز داغ است و من همه دنیا را از پشت شیشهای قرمز میبینم. میگذارم احساسات بیایند و بروند.
خودم را قایم میکنم گوشه لحاف گلی، در بخار چای، زیر نقطه یک ب تنها وسط صفحه سفید.
اسمم چه بود؟ مهم نیست. اینجا فردیت معنا ندارد. من، من نیستم. شما هم شما نیستید!
بفرما. دوباره فرار کردم.
خودم را قایم میکنم گوشه لحاف گلی، در بخار چای، زیر نقطه یک ب تنها وسط صفحه سفید.
اسمم چه بود؟ مهم نیست. اینجا فردیت معنا ندارد. من، من نیستم. شما هم شما نیستید!
بفرما. دوباره فرار کردم.
❤4
خیلی وقت بود نونپنیر و چای شیرین نخورده بودمها :))) انگار هیچجا جز خونه مامانجون نمیچسبه شکر بریزم تو چاییم!
#about_day
#about_day
🍓3❤1🎄1
به تغییر نیاز دارم. و این رو منی میگم که از بی ثباتی متنفرم. ولی باید چیزی متفاوت خلق کنم، چیزی رو تغییر بدم تا ذهنم آروم بگیره. ذهن آشفتهام.
مثل یه گرگ از گله رونده شده و خستهام. اگه کسی بخواد کمک کنه فقط دندون نشون میدم و به تنهایی لذتبخش و ملالآورم ادامه میدم.
❤2