98 subscribers
2.14K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
فرانسوی واقعن خنده داره، وقتی کلمه‌هارو بلند میخونی و از یک تا بیست میشمری، چاره‌ای نداره جز این که بخندی.
باورم نمیشه اون همه به خودشون سختی میدن تا بگن درخت، یا ۱۴.
🗿2
از نخستین تلاش‌هام برای کار با آبرنگ😔
#myart
7
ورزش امروزم عالی بود‌. عالی عالی عالی. با این که سخت و طولانی بود، انرژیم رو خیلی بالا برد. برای همین فعلن قراره هفته آینده رو هم با همین روتین ولی ورزش‌ها و حرکت‌های متفاوت پیش ببرم :)
خیلی خوشحالم که ورزش می‌کنم باز T-T
🎄4
Forwarded from Write about us.
الان فکر می‌کنم چرا آرزو داریم کسانی که دوست‌شان داریم به زندگی بازگردند وقتی می‌دانیم قبل از مرگ چه‌قدر عذاب کشیده‌اند. این قدر ازشان متنفریم؟

-جزء از کل
ساعت سه از خواب بیدارم کردن و دیگه به چشم‌هام بر نمیگرده :)
Morning!
4
وحید یه‌بار بهم گفت ۵۰ تو صد بقیه‌س.
حالا هرچی زمان بیشتری از شنیدن این حرف می‌گذره پخته‌تر و ملموس‌تر می‌شه.
میخوام قوی باشم و تلاش کنم.
#من‌اینجام
4
شلخته! و زیبا.
🍓6
لعنتی، چطور انقدر تنهام؟!
💔3
اون... آدمی؟! که ساعت ۳ صبح وزنه میزنه منم.
🗿3
- why are you crying?
+ I was reading!

The storied life of A.J Fikry
#movies
🍓1
Good night.
3
کاش یکی میومد، میرفتیم انقلاب. ولی فعلا نمیدونم سر کوچه‌مون سمت چپه یا راست. یکی هم نیست!
💔3
کار‌های آگوست:
۱. غر زدن درباره باشگاه رفتن همراه با آه و ناله فراوان✔️
۲. اسپم کردن کانال با فیلم‌هایی که میبینم.✔️
۳. اسپم کردن کانال با نقاشی‌های Anna Laura🥀
۴. درست کردن پنکیک ✔️
۵. تموم کردن دوره کد (و کمی پز دادن الکی درموردش) ‼️
۶. ماک آیلتس 🥀
۷. بیشتر رقصیدن، بیشتر نوشتن، بیشتر گریه کردن ✔️
۸. کار کردن روی یه داستان حدودن ۴۰ صفحه‌ای ✔️
۹. چیزی متفاوت خلق کردن ✔️
۱۰. و تو رو به جیزز قسم، لباس خریدن، دیگه هیچی ندارم تو کمدم! ✔️
۱۱. شکل دادن یه دوستی (اگه شد دیگه) (حالا شاید) (اگه خدا خواست)✔️✔️
۱۲. کتاب خوندن! :/ چون چندوقته نخوندم. ✔️
۱۳. به A1-2 رسوندن فرانسوی ✔️
۱۴. دیدن ۱۵ تا ویدیو TED 🥀
۱۵. شروع یه کورس تو کورسرا و گذاشتنش تو صفحه لینکدینم ✔️
#goals
🎄3
سعی میکنم انسان باشم‌. خودم رو با روزمرگی درگیر کنم، تاریخ انقضای تخم مرغ‌ها، نهار چی بخورم، چاق شدم، کتاب بخونم، آخر هفته برم بیرون و‌...
یه جایی این پیوند قطع میشه. زمان تا میشه روی خودش، شب یا روز، کف آشپزخونه دراز کشیده باشم یا به دیوار حمام تکیه داده باشم. فکر میشم. ذهن میشم، شیشه دارچین و بطری شامپو میشم‌.
هزار نفر و دوهزار چشم میشم.
زندگی‌های نکرده‌م از جلوی چشمم میان و میرن. حالا من هم با زمان تا میخورم؛ میشم آژنا‌های بزرگ و کوچیکی که کنار هم شدن منِ این دنیا. فقط این دنیا. فقط همین لحظه. نه حتی یه ثانیه پس و پیش.
تا حالا اسمم رو اینجا نگفتم. ازش فراری‌ام. از خودم و هرچی بودم و هستم. نفرت مثل یه درخت پیر انقدر تو وجودم ریشه دوونده که باهم یکی شدیم.
مینا.
اسمم میناعه.
اما من مینا نیستم.
اگه بهت گفتم: سلام مینام. دروغ گفتم. میخوام توی روزمرگی گم بشم، جوری که یادم بره هروقت کسی اسمم رو بلند صدا میکنه دارم بهش دروغ می‌گم.
بچه که بودم یه دوست خیالی داشتم، مینای درون. وحشتناکه. هفت سالت باشه و خودِ درون داشته باشی. انگار کهنه‌ترین استخون‌هارو برای یه بچه داشتم. بعد‌ها از این مینای درون ترسیدم؛ از کارهایی که از می‌خواست بکنم، از زندگی که می‌خواست، از بلندپروازی‌ها و رویاهای کودکانه‌ش. بعدتر فهمیدم احتمالن هزارتا مینای درون دارم و نمیتونم ازشون فرار کنم. به یکیشون گفتم آژنا و ساختمش.
با بقیه‌شون هر روز بیدار میشم، شب رو میگذرونم، غذا میخورم، حرف میزنم.
وقتی کسی ازم میپرسه چرا از خودت می‌ترسی، جواب اینه که من از چیزی که میتونم باشم میترسم‌. چون نمیدونم کی‌ام.
71