Forwarded from 「 پرواز بدون بال 」
نه آخه فارسی خیلی قشنگه. نمیدونم متوجهید یا نه! دلم میخواد توی رگام بجای خون شعر جریان داشته باشه.
دارم لباسهام رو جمع میکنم. راستش، تا این مرحله انگار باورم نشده بود که واقعن دارم میرم. از خونه. از اتاقم. از هرچیزی که میشناسم دارم دور میشم.
و خب الان ترسیدم و هیجان دارم.
و خب الان ترسیدم و هیجان دارم.
❤2
دیشب نخوابیدم. امشب هم به صبح رسید و خواب به چشمم نیومد.
حالا خورشید خودش رو پهن کرده تو اتاقم.
یه جایی تو این ساعتها من خودم رو گم، و دوباره پیدا کردم.
حالا خورشید خودش رو پهن کرده تو اتاقم.
یه جایی تو این ساعتها من خودم رو گم، و دوباره پیدا کردم.
داشتن خواهر برادر کوچیکتر واقعن یه چالشه. باعث میشن هر لحظه رفتارت رو سبک سنگین کنی چون میدونی اونا دارن نگاه میکنن و تقلید میکنن.
لعنتیهای کوچولو گاهی سوالایی میپرسن که کل هیکلت به گه کشیده میشه یا جهانبینی که تو ۲۰ سال به سختی برای خودت دست و پا کردی، تو چند ثانیه زیر سوال میره.
لعنتیهای کوچولو گاهی سوالایی میپرسن که کل هیکلت به گه کشیده میشه یا جهانبینی که تو ۲۰ سال به سختی برای خودت دست و پا کردی، تو چند ثانیه زیر سوال میره.
🍓4
آدمهای لعنتی همیشه دنبال مقصر میگردن. تا وقتی کنکور بود فکر میکردم همه احساسات بد و بدبختیها زیر سرشه.
الان چشمهام باز شدن به واقعیت کثیفی که تمام مدت جلوی چشمم بوده و ندیدمش.
هیچ مقصری نیست. مسئولیت همهچیز با خودمه.
میبینی؟ این منم. همیشه تلاش کردم. حتی کم. یه قدم، نیم قدم، چنگ، انگولک قضیه. وا ندادم.
حالا هم نمیدم. اومدم اینجا غر بزنم، برگردم تو دنیای واقعی بدوم.
از الان خودم خوشم نمیاد، یه جور نفرت با احترام. مثل نقش منفی کتابها و فیلمها که یواشکی تحسینشون میکنی و حالتم به هم میخوره ازشون.
یه آیینه گذاشتم رو میز، که ریخت نحسم رو ببینم. گاهی میخندم، به خودم یچیزی میگم، چشمکی حواله میکنم، اشک میریزم. میخوام خودم رو ببینم. از یه زاویه متفاوت با کاسه خالی چشمهام. بیشتر وقتها خودم رو نمیشناسم. انگار یه آدم دیگه تو آیینه زندگی میکنه، یا درون من، بیرون از هرج و مرج روزمره و کثافت زندگی.
فکر میکنم به روزی که دستش رو میگیرم و نجاتش میدم. روزی که نیومده و به این شکل هم نمیاد. اما تنها کسی که میتونه این من رو نجات بده منم.
#مناینجام
الان چشمهام باز شدن به واقعیت کثیفی که تمام مدت جلوی چشمم بوده و ندیدمش.
هیچ مقصری نیست. مسئولیت همهچیز با خودمه.
میبینی؟ این منم. همیشه تلاش کردم. حتی کم. یه قدم، نیم قدم، چنگ، انگولک قضیه. وا ندادم.
حالا هم نمیدم. اومدم اینجا غر بزنم، برگردم تو دنیای واقعی بدوم.
از الان خودم خوشم نمیاد، یه جور نفرت با احترام. مثل نقش منفی کتابها و فیلمها که یواشکی تحسینشون میکنی و حالتم به هم میخوره ازشون.
یه آیینه گذاشتم رو میز، که ریخت نحسم رو ببینم. گاهی میخندم، به خودم یچیزی میگم، چشمکی حواله میکنم، اشک میریزم. میخوام خودم رو ببینم. از یه زاویه متفاوت با کاسه خالی چشمهام. بیشتر وقتها خودم رو نمیشناسم. انگار یه آدم دیگه تو آیینه زندگی میکنه، یا درون من، بیرون از هرج و مرج روزمره و کثافت زندگی.
فکر میکنم به روزی که دستش رو میگیرم و نجاتش میدم. روزی که نیومده و به این شکل هم نمیاد. اما تنها کسی که میتونه این من رو نجات بده منم.
#مناینجام
❤4🎃1
آژنا
برای اولین بار صفحه HTML ساختم و الان حس یه نینی کوچولو رو دارم که دستش رو میگیره لبه چیزی و سرپا میایسته :') یعنی تا این حد بیسیک. ولی این پیروزی کوچیک رو جشن میگیرم و برم چیزکیک بخورم چون دمم گرم!^^ #coding
امروز CSS رو فتح کردم. دست و جیغ و هورا.
یه کورس نسبتن مرتبط هم توی کورسرا انرول کردم که یک ماهه ولی فکر میکنم خیلی زود تمومش کنم.
#coding
یه کورس نسبتن مرتبط هم توی کورسرا انرول کردم که یک ماهه ولی فکر میکنم خیلی زود تمومش کنم.
#coding
❤1🍓1
ولی حس میکنم برای محافظت از کسایی که دوستشون دارم خیلی بیعرضه و ضعیفم و این حالم رو بد میکنه. بهم حس حقارت میده.
چون اینطور نیست که زنجیر شده باشم، من با دستهای آزاد کاری ازم برنمیاد.
چون اینطور نیست که زنجیر شده باشم، من با دستهای آزاد کاری ازم برنمیاد.
🍓3
انقدر منتظر انیمه میازاکیام که نمیتونم دیگه T^T
منظورم اینه که خوشحالم و ناراحتم. همزمان.
منظورم اینه که خوشحالم و ناراحتم. همزمان.
جوری راه میرم که انگار به زمین زیر پام فخر میفروشم، هی! آدمها! من حالم خیلی خوبه. ردیف ردیفم. لبخند گندهم رو نگاه کنید!
زر میزنم.
همهچیز قاطی شده. با لباسهای سفید نشستم پشت میز آشپزخونه، کله صبح به انعکاسم پشت قاشق فلزی نگاه میکنم .
نمیتونم چشمهام رو ببندم. زیادی تنها میشم. فقط خودم میمونم و خودم! ترسناکه.
#مناینجام
زر میزنم.
همهچیز قاطی شده. با لباسهای سفید نشستم پشت میز آشپزخونه، کله صبح به انعکاسم پشت قاشق فلزی نگاه میکنم .
نمیتونم چشمهام رو ببندم. زیادی تنها میشم. فقط خودم میمونم و خودم! ترسناکه.
#مناینجام
❤4
آژنا
امروز CSS رو فتح کردم. دست و جیغ و هورا. یه کورس نسبتن مرتبط هم توی کورسرا انرول کردم که یک ماهه ولی فکر میکنم خیلی زود تمومش کنم. #coding
واقعن CSS رو دوست داشتم! امروز باید یه پروژه رو تحویل بدم و کلی کار دارم.
قهوه درست کردم که دو ساعت کار کنم.
کاش یکی میومد اتاقم رو جمع میکرد فقط T^T
لطفن برام انرژیهای رنگین کمونی بفرستید، بهش نیاز دارم :)❤️
#about_day
قهوه درست کردم که دو ساعت کار کنم.
کاش یکی میومد اتاقم رو جمع میکرد فقط T^T
لطفن برام انرژیهای رنگین کمونی بفرستید، بهش نیاز دارم :)❤️
#about_day
❤3🍓2