97 subscribers
2.14K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
گرمه. گرمه. گرمه. گرمه. گرمه. گرمه. گرمه. گرمه. گرمههههههه.
یه ماهه هیچ حرفی جز غر و تعریف اتفاقات مزخرف برای گفتن ندارم. خیلی ناراحتم میکنه این موضوع.
حتی توی پروسه نوشتن داستانم هم داره تاثیر میذاره.
حس میکنم به آدم حوصله‌ سربری تبدیل شدم‌.
کاش این گربه‌ بودم که رو مبل خوابیده :)
🎄4
باغچه کوچولوی مامانجون^^
کدو، ریحون، نعنا، گوجه، خیار، آویشن، گشنیز و فلفل کاشته!
ریحون و نعنا چیدن >>>>>
بوی سبزی تازه و خاک نم خورده که میپیچه تو هوا خیلی خوبه T-T
4
فردا ریحون تازه جمع میکنم ببرم خونه پستو درست کنم. آویشن هم میبرم، یه بوی قوی داره که هوش از سرم میبره! فکر کن رو پاستا عجب چیزی بشه😭
اگه بابا وسیله‌ها رو جمع نکرده باشه کیک تابه‌ای که آنه گذاشت رو هم درست میکنم، از وقتی دستورش رو دیدم یه ثانیه‌هم فکرش از ذهنم بیرون نرفته :)
جدی چند روزه دلم خوراکی های خوشمزه میخواد و اینجا اصلن امکاناتش رو ندارم.
#about_day
4
یه زندگی آروم و بی‌حاشیه میخوام، زندگی که جریان داشته باشه و من رو با خودش بکشه تو دل عجایبش.
سکوت صبح‌های زود، دمنوش سیب و دارچین، کتاب خوب خوندن، تا نیمه‌های شب درس خوندن!
دوست دارم برم باشگاه، خوب غذا بخورم، موسیقی گوش بدم و نقاشی بکشم، به گل‌هام آب بدم و باهاشون حرف بزنم‌.
آخر هفته‌ها برم تئاتر، سینما، مرکز خرید و موزه‌. شاید چندنفر دوست نزدیک؟!
عصرهای بارونی. صدای رعد و برق. اتاق تاریک.
از نور روی ملحفه، پرده‌هایی که تو باد میرقصن، بخار پاستا، آدم‌های توی مترو و خامه فنجون قهوه عکس بگیرم!
کتاب فروشی‌های کوچولو رو پیدا کنم، نقاشی رنگ روغن یاد بگیرم، سریال ببینم، بيسکوئيت و کیک بپزم،آروم و خوشحال باشم.
دلم زندگی رو میخواد که توش آروم و خوشحال باشم‌.

#Cinnamon
3
پیچ و تاپ درخت مو و سقفی که بالای باغچه درست کرده ♡~♡
🎄4
نه آخه فارسی خیلی قشنگه. نمیدونم متوجهید یا نه! دلم میخواد توی رگام بجای خون شعر جریان داشته باشه.
دارم لباس‌هام رو جمع میکنم. راستش، تا این مرحله انگار باورم نشده بود که واقعن دارم میرم. از خونه. از اتاقم. از هرچیزی که میشناسم دارم دور میشم.
و خب الان ترسیدم و هیجان دارم.
2
دیشب نخوابیدم. امشب‌ هم به صبح رسید و خواب به چشمم نیومد‌.
حالا خورشید خودش رو پهن کرده تو اتاقم.
یه جایی تو این ساعت‌ها من خودم رو گم، و دوباره پیدا کردم.