96 subscribers
2.13K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
استرس کاری باهام کرده که پوست کف دستم از اگزما افتضاح شده، چشمام مدام سیاهی میره، روی دستام پر از زخم شده بس که با ناخن میکشم روش. معده‌م سوراخ میشه هرشب از درد.
به زور خوابم رو درست کردم. به زور دارم نفس میکشم. به زور دارم از پس همه‌ چی برمیام.
فقط یکم سکوت و زمان میخوام. یکم سکوت و زمانی که بتونم برای خودم، و فقط خودم بگذرونمش.
3
سگم اگه تا صبح فردا ۱۰ساعت درسم رو کامل نکنم و فردا رو ۱۲ ساعت نخونم. اگه اونا با من لج میکنن، من با خودم لج میکنم. نمیخوابم. نمی‌خورم. نمیبینم. نمیشنوم. چشمام رو رو همه چیز میبندم و بهشون نشون میدم که جدی‌ام. که اونا هم باید من رو جدی بگیرن‌. باید.
🍓4🎄1
از حمایت و دلداری ری‌اکشنیتون ممنونم. ۶ ساعت خوندم. یکم هم زهرماری به خوردم دادن اینجا :) خلاصه فعلا، میخوام یه قهوه درست کنم و ۴ ساعت بعدی رو بخونم.
از اینجا متنفرم.
خداحافظ
🎃5
تمام شد.
🍓4
جوری که اینجا همه چیز سبزه رو خیلی دوست دارم‌.
داییم انقدر با عشق از گل هاش حرف میزنه، با ذوق و شوق یه بچه پنج ساله میاره تک تکشون رو نشونم میده، به گل‌هاش حسودیم میشه :)
واقعا دوست داشتنیه.
🍓5
🍓5
🍓5
میگن سوئیس قشنگه، یعنی از اینجا قشنگتره؟ :))
🍓3
🍓3
🍓3
اینا مال دیروزه :) حس کردم کانال باید بهاری باشه.
اینطوری نبود که خیلی خوش بگذره ولی من عاشق بودن تو طبیعتم. استرسم خیلی کم شد.
از تک تک گل های اونجا عکس گرفتم، سرچ کردم ببینم چین و درموردشون تو جورنالم نوشتم.
ساعت‌ها روی یه سنگ نشستم، به صدای آب گوش دادم و گذشتن ماشین‌هارو نگاه کردم. تا وقتی که آفتاب غروب کرد و با تینا تو راه برگشت کلی از تاریکی و درخت ها داستان های جنی ساختیم.
بلند بلند آهنگ خوندیم و با مامان عکس گرفتیم.
🍓3
آژنا
Photo
اینجا مامان داشت قندیل می‌بست رفت هیتر اورد‌. هوای اونجا انگار نیمه‌های اسفنده و بعضی درخت‌ها تازه شکوفه دادن.
🍓3