96 subscribers
2.13K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
اون روز. نمیدونم کدوم.
کاش بودم ولی به شکل آگاهی. مثلا یه آگاهی سبز رنگ، مثل اکلیل میچرخیدم و کل هدف زندگیم این بود که وجود داشته باشم، حالا به هر طریقی.
یا یه ابر بودم. یا غبار بنفش بودم. طوفان شن بودم.
#Cinnamon
من پریروز، دیروز و امروز هیچ کاری نکردم و دارم به یه سیب زمینی تبدیل میشم.
البته سیب زمینی از من مفیدتره تو زندگیش.
اینا چرا انقدر خوشگل میکنن میان سالن مطالعه :/ نمیدونم درس بخونم یا نگاشون کنم!
حالا من عین میمون، از تو رختخواب یه راست میام پشت میز‌ :/
بعد هی هم با ناز و قر میان از کنار میزها میگذرن :) میخوام سرمو بکوبم به دیوار :)
🍓1
Forwarded from ʜ₂ᴏ | Water (Hydrogen)
منم همین‌طور آژنا، منم همین‌طور.
بعد من یه روز به جای لباس فرم یه چیز دیگه بپوشم از بین همه منو می‌بینن و گیر می‌دن😂
زیست رو ورق زدم و چشمم خورد به نقاشی که سال پیش موقع امتحانات آخرسال گوشه کتاب کشیده بودم. چند روز بعد از تولدم.
سال گذشت ولی مثل یه رهگذر نا ‌آشنا که ساکت و آروم عبور میکنه. هرچی فکر میکنم انگار من جزوی از روزها نبودم.
یه گوشه به تماشای گذر عمرم نشسته بودم. نمیدونم چیکار کردم. نمیدونم به چی فکر کردم. نمیدونم چه کسی بودم‌.
شاید هیچکسی نبودم. مثل یه دیوار خاکستری، پس زمینه روزها. همه چیز رو دیدم و هیچ چیز رو تجربه نکردم.
تو حاشیه، تو زنجیرهایی که خودم به خودم زدم، گیر کردم. طوفان و آشوب زندگی از کنارم گذشت و چیزی برای من نگذاشت.
نه خوشحالی، نه غم، نه ترس و نه آرامش.
پوچ شدم‌. حیفه. حیفه که من پوچ شم. شاید این دنیا نبینه ولی من یه آشوب به بزرگی خودش تو سینه‌ام دارم‌. و از انتظار خسته شدم.
آها، پیدا کردم. خسته شدم. این کل چیزی بود که نصیبم شد.
🍓1
صبح یه خانمی تو پیاده رو یهو بهم گفت رنگ موهات چه قشنگه و بهت اومده.
خودم و موهام خیلی خوشحال شدیم.بال در آوردیم.
ولم کنید بابا! ولم کنید. دست از رو گلوم بردارید. من از توضیح دادن خودم خسته شدم.
نمیخوام هم نفس بکشم.
آژنا
دلگیر کنندست که گاهی یادم میره چه چیز هایی خوشحالم میکنن. تهی میشم.
وقتی کامنت‌هام تو پینترست بیشتر از ۱۰۰ تا لایک میخورن خوشحال میشم :)
🍓2
☁️
🍓1
Morning.
خورشید تند تابستون، خیلی زودتر از موعد اومده :)
🍓3
آژنا
سلام آسمان آبی، گاهی آلوده و گاهی ابریست... خیلی کم بارانی میشود. حال من هم همان حال آسمان است. از خودت برایم بگو... آسمان آنجا چگونه است؟ هنوز بافتنی میبافی؟ موهایت چه؟ آن ها را میبافی؟ چند روز پیش پاکت یکی از نامه هایت را پیدا کردم. جز یک گل خشک شده در…
سلام.
متاسفم، از آخرین باری که برایت نوشتم روزهای زیادی می‌گذرد.
حالا که دوباره دست به قلم برده‌ام، عاجزم از اندیشیدن به هرچیز عقلانی. هرچند نمی‌دانم، تو در عقل می‌گنجی، احساس، یا که فراتر؟
ساعتی پیش فنجان چای به دست، کتاب‌ها را مرتب می‌کردم و از روی عادت چند خطی هم از هر کتابی که دست می‌گرفتم می‌خواندم.
تو را در همه کلمات می‌دیدم. صدایت را و چشمهایت وقتی به آفتاب نگاه می‌کنی. تو را در برگ‌های گل شناور در فنجانم می‌دیدم.
دلتنگی در سینه‌ام لانه کرده و حالا که به تو فکر می‌کنم راه تنفسم را می‌بندد.
تو در چای گل میریزی؟ خاک کتاب‌ها را پاک می‌کنی؟ کیک هویج درست می‌کنی یا پای کدو تنبل؟
چیزی بگو، چیزی برایم بنویس. بگذار بدانم بندهایی که نمی‌بینم ما را به هم متصل کرده‌اند.
بگذار بدانم که تنها نیستی. که من را به یاد داری.
#نامه شماره 8
🍓1
🎞
اه‌. اعتماد به نفس میخوام.
3🍓1