97 subscribers
2.13K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
(⌒∇⌒)ノ"
#coffee
جدیدا میخوام با یه غریبه حرف بزنم کلمه‌ها یادم میره، انقدر چیز چیز میکنم تا یارو فکر کنه دارم فحش میدمش😂
رفتم یه لیوان یه بار مصرف بگیرم، آبروم رفت با این حرف زدنم، کلمه لیوان یادم رفته بود :/
🍓2
حالا فکر کن رفتم به یارو میگم، ببخشید اینجا چیز یه بار مصرف ندارید!؟ :/
🎃2
خسته شدم.
پودر امریکانو خیلی بدمزه‌س.
میخوام برم ساندویچ آماده بگیرم، خوشحالم :)
🍓2
این کانال به من دوست‌های خوبی داده. آدم های قشنگی که شاید کم باهم ارتباط داشته باشیم اما خوشحالی که با هر پیام به قلب من میدن تا مدت‌های طولانی همراهم می‌مونه.
این یکی از مهم ترین دلایل اینه که کانال رو نگه داشتم و خیلی دوستش دارم.
🍓5
من فقط میخوام با خودم و دنیا به صلح برسم.
🍓2
امروز همه چیزم رو جا گذاشتم خونه.
همشون به درک ولی آژنا بدون قهوه نمیتونه :)
مامانم میگه تا عصر که بیای خونه از بی قهوه بودن می‌میری :))
کتاب بابا لنگ دراز هم یادم رفت بیارم. کرنومتر هم نیوردم باید با گوشی درس بخونم.
فقط خودمو جا نذاشتم الحمدلله! اونم اگه نبود پکیج کامل میشد.
#about_day
غمگینم.
🍓2
آژنا
Photo
اینا رو^^
Art by Lid
#art
Fuck it. I'll do it.
🍓1
هرکی قبلا پشت این میز نشسته خیلی رویاپرداز بوده چون کل میز رو از رفتن به آلمان‌، خوندن مامایی، بودن با آرین، کافه زدن یا آرایشگاه باز کردن و یه سری نوشته های آلمانی پر کرده.
کنجکاوم بدونم رفت آلمان یا نه :)
* یه نفر رو آرین فلش زده نوشته رسیدی بهش؟ :))
🍓2
برنامه برای بعد از کنکور اینه که تتو بزنن، مو رنگ کنن، مسافرت برن، فلان سریال رو ببینن، باشگاه برن و...
من در کنار این‌ها دلم میخواد شعر بنویسم و از شب تا سپیده سحر اونقدر کتاب جنایی بخونم که یادم بره کلمه خواب هم وجود داره، میخوام کیک توت‌فرنگی و نودل سیب‌زمینی درست کنم و مثل بچگی هام، زیر باد کولر، روی مبل گوله بشم و کتاب‌هایی درمورد جادو بخونم.
🍓2
تراپیستم اونموقع میگفت همین که میدونی از زندگی چی میخوای از خیلی‌ها جلویی، لیلا جان، دیگه نیستم. دیگه اون برتری هم ندارم‌.
Today.
🍓2
من باز استرس سگی دارم.
اصلا نمیدونم چمه. فقط میدونم گیج شدم، انگار یه مورچه‌ام که تو کلاف کاموا گیر کرده. نمیدونم کار درست چیه، تصمیم درست چیه و این اولین باره چنین حس قوی دارم‌.
گم شدم.
حوصله ام کوتاه شده. قد نمیده به تموم کردن کارهام.
فیلم‌ها و کتاب‌ها نصفه میمونن، حرف‌هام نصفه میمونن. همه چیز رو وسطش ول میکنم.
اولین قدم، هیچوقت دومی رو از پی نداره.
مامان دیروز بغلم کرد. بهم گفت "انقدر زندگی رو به خودت سخت نگیر دختر"
شاید برای یه بار هم شده به حرفش گوش کنم و واقعا زندگی کنم.
#برای_رشد