95 subscribers
2.14K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
Forwarded from Lucidity .
امروز .
آخه کلی تلاش میکنم که یه سری عادت و روتین بسازم برای خودم و در عرض 3 روز هرچی رشته بودم پنبه میشه :/
Forwarded from 𝟒𝟎𝟒.
I don't know who I am.
I'm trying to look at myself
in the bathroom mirror,
but the shower's running
and the glass is all foggy.
I've spent too much time
trying to become who I should be
that I lost myself along the way.
...
It's not physically possible
to be like this.
there is a reason oil and water separate
no matter how many times
you shake them back together.
I'm black and white dots
in a body shaded gray,
and I don't know which part
of myself is the truth anymore.
...
My mood changes
too fast for my brain
to keep up with.
sometimes, I am okay.
I really am.
talking,
working,
laughing,
then suddenly,
day trades places with night
and my neurons freeze.
I stop talking.
I stop working.
I stop laughing.
all I can do
is pray the frostbite
doesn't reach my heart
before the sun rises again.

#𝑴𝒚_𝒕𝒉𝒐𝒖𝒈𝒉𝒕𝒔
#𝑾𝒓𝒊𝒕𝒊𝒏𝒈𝒔
#𝐩𝐨𝐞𝐦
𝒂𝒅𝒂𝒑𝒕𝒆𝒅 𝒇𝒓𝒐𝒎 𝒑𝒐𝒆𝒎𝒔 𝑰'𝒗𝒆 𝒓𝒆𝒂𝒅
🍂🥨📜
آژنا
Photo
دیشب تو حیاط خوابیدم، و... چه هوایی، چه هوایی...
تک تک ستاره های آسمون معلوم بود، اصفهان شبی یه ستاره ببینی معجزه اس و من دیشب زیر آسمونی پر از ستاره های چشمک زن خوابیدم ، با دوتا پتو :) وسط تابستون :)
خیلی حالم خوب نیست، دارم سعی میکنم زندگی کنم، تا الان که موفق بودم، نمیشه همیشه خوب و خوشحال بود که
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
همچین حرفی نزن
چنلت خیلی ام خوبه
حرفات
واقعا به آدم حس خوبی میده
برای من مثل تلنگره
من خودمو گم کردم
و بخاطر این تلنگر ازت ممنونم
میخوام برگردم خونه! الان فهمیدم که اصلا آدم انعطاف پذیری نیستم. چیز خوبی نیست. نمیتونم خودمو با شرایط سازگار کنم. هرچند که باید در نظر بگیرم این چند روز هم از نظر درسی خیلی درگیر بودم هم حال جسمی خوبی نداشتم. اوکی... دارم بهونه میارم باز! کلاسم که تموم شد اتاق رو تمیز میکنم. یه چیزی هم میخورم. یه مسکن هم باید بخورم فکر کنم. و یکم کتاب میخونم. باید این کارو بکنم. نباید حواسم از خودم پرت شه.
زندگی در هرحال جریان داره... چه بهتر که باهاش پیش برم.
این عکس و سه تا قرص مسکن... #اندر_احوالات 31 جولای
و... ماه جدید... راه جدید... تو یه موقعیت متفاوت تر از ماه پیش، به امید عملکرد بهتر
موسیقی بی‌کلام رو خیلی دوست دارم. تو اتاقم 24 ساعته صدای موسیقی میاد. برخلاف مامان... مامان اعصابش میریزه بهم و حوصله‌ش کوتاهه. در این حد که گاهی اول آهنگ ها رو هم رد میکنه تا برسه به جایی که خواننده میخونه!
اصلا به نظرم نوشتن با موسیقی بیکلام یا درحالی که به نقاشی‌های منظره نگاه میکنی یه حال و هوای دیگه ای داره... تازه فکر کن شمع معطر هم روشن کرده باشی و رو کاغذ کاهی بنویسی.
آژنا
سلام، میخواستم بنویسم امیدوارم حالت خوب باشد اما درواقع هیچ امیدی ندارم. بیشتر میخواهم ناله کنم و غر بزنم. گاهی واقعا لازم است. فروپاشی و دوباره ساخته شدن... میخواهم از حجم بزرگ تنهایی که مانند بغض در گلویم مانده برایت بگویم. از تمام تلاش هایی که ثمره نداشتند…
سلام
میخواهم به جبران نامه قبل دوبار برایت آرزوی حال خوب کنم:
امیدوارم حالت خوب باشد.
امیدوارم حالت خوب باشد.
حال من تعریفی ندارد. بگذار از آن بگذریم... به قول سپهری:"میدانی باید رفت به طرفِ یا شروع کرد به." من هم میخواهم شروع کنم ولی مانند سهراب گاهی نمیشود شروع کرد. باید از خاک روی کتاب ها شروع کنم. برایت گفته بودم از آن ها متنفرم؟! خاک جان کتاب ها را میگیرد و نهایت بی شرمی چشم هاست که بنشینی گوشه ای جان دادن کتاب ها را بنگری و کاری نکنی. انگار که روح تو در دم جان میدهد.
حواست بود میان کلماتم خواستن را پیدا کردم؟ آدم چه میداند، گاهی فقط باید پرده ای را کنار زد. البته من چندین پرده را کنار زدم تا آن را یافتم. هنوز هم وقتی سر روی بالش می‌گذارم و به انتخاب های زندگی ام فکر میکنم ترجیح میدهم بمیرم.
میدانی انتخاب کردن از خاک روی کتاب ها هم بدتر است...
گاهی احساس میکنم رنگ ها را گم کرده‌ام. انگار باد آن ها را برده باشد. انگار حافظه ام حافظه کاج است. گذشته از روی آب های زلال یا نقره ای ماه... نمیدانم! کاش می آمدی باهم پیدایشان میکردیم، روزهای بدون رنگ به زندگی بدون شعر می‌مانند. پوچ و بیهوده، انگار شکوفه سیبی روی درخت چنار روییده باشد.
نامه ام را همین جا تمام میکنم. هم حوصله ام ته کشیده، هم استکان چای یخ کرده است.
به امید گرمی دل هایمان
#نامه شماره ۲