97 subscribers
2.14K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
این که هرچقدر فکر می‌کنم و حرف می‌زنم و می‌نویسم، دست آخر نتیجه می‌شود "چرا هیچ گوه خاصی نیستم" ناامیدکننده است.
شاید کلا دنیا گوه خاصی نیست و من انتطار بی‌جا دارم. کاش دنیا با آدم ‌هایش به درک می‌پیوست. من جز آرامش، سکوت و فکر نکردن چیز دیگری نمی‌خواهم‌.
#من‌اینجام
کاش چون پاییز بودم...کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگ‌های آرزوهایم یکایک زرد می‌شدم
آفتاب دیدگانم زرد می‌شد
آسمان سینه‌ام پر درد می‌شد
ناگهان طوفان اندوهی بجانم چنگ می‌زد
اشک‌هایم همچو باران
دامنم را رنگ می‌زد
وه...چه زیبا بود پاییز بودم
وحشی و پرشور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من می‌خواند... شعری آسمانی
در کنار قلب عاشق شعله می‌زد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه ی من...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم می‌ریخت بر دل‌های خسته
پیش رویم
چهره‌ی تلخ زمستان جوانی
پشت سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه‌ام منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم،کاش چون پاییز بودم

فروغ !
حس میکنم استخونام از غم، درد میکنن. تا حالا درد رو با تموم رگ و پی حس کردید؟ کاش هیچوقت تجربه نکنید.
فکر کنم اسمش حمله عصبی شدید باشه. خیلی شدید. از اونا که لب مرز جنون میبردت.
بعضی هم سن و سال هام رو میبینم و با خودم فکر میکنم، چقدر بچه ام، چقدر جا داره بزرگ تر و پخته تر بشم.
بابا درود بهتون. تبریک بهتون.
غبطه میخورم.
امیدوارم حالش خوب باشه.
امیدوارم فردا هم مثل امروز قابل تحمل باشه.
امیدوارم همه سلامت باشین.
امیدوارم فردا با همه وجود تلاش کنم.
امید چیز خوبیه. باعث میشه زنده بمونیم.
OCTOBER...

The sound of howling wind. Hot coffee and a fantasy book, by candlelight. Dried orange leaves. The smell of apples and cinnamon.
I wish to have them.
تو سرم صدای گریه میشنوم.
برید توئیتر این یارو که داره فحش میده رو ببینید. موقتا تخلیه روانی میشید :)
https://twitter.com/i/status/1577608148118020096
اعتصاب شهر رو بی روح و بدون زندگی کرده. خالی بودن شهر سوز عجیبی داره. ولی امید دارم به زندگی هایی که تو دلمون جوونه میزنن. به وقتی کنار هم تو خیابون ها شعار میدیم. به نگاه های پر از حرفمون به هم دیگه.
خسته ام. مینویسم. پاره میکنم. مینویسم. اشک میریزم.
امیدوارم اما. هنوز امیدوارم.
آها یه چیزی بگم. اگه میخواین اعصابتون بیشتر از این بگا نره، اخبار نبینید. وقاحت و جاکشی شون چنان بی پرده میخوره تو صورتتون که از زندگی سیر میشید.
نفهمیدیم چجوری پاییز اومد و مهر به نیمه رسید. گاهی هم که سعی میکنم برگردم به خودم، به آژنا نگاه کنم، میترسم و با سردرگمی بیشتر ادامه میدم. از خودم میترسم.
فکر میکردم بهارنارنج توی چای حالم رو بهتر میکنه، اما نکرد. حواسم رو پرت کرد چند دقیقه. اما بهتر نه.
#من‌اینجام
سر کلاس نویسندگی ام و بعد از روز ها حس میکنم کمی شادم. نه که بخندم یا چنین چیزی. از درون آرومم و صدای شعر خوندن استاد توی گوشم میپیچه.
دسته گل های سفیدی که خریدم بوی شیرینی تو اتاق پخش کردن و فکر میکنم الان، چیزی بیشتر از این آرامش نمیخوام.
از بغضی که دست میزاره رو گلوم متنفرم.
از صدای گریه ای که باید خفه کنم.
از قطره اشکی که جایی که نباید ریخته میشه.
از نگاه های خیره به هیچ.
از مشتی که میشینه رو دیوار.
از این سبک‌زندگی متنفرم.
میخوام فرار کنم، از خودم و از همه، عرضه اشو ندارم.
میخوام تمومش کنم، میترسم.
میخوام از اول شروع کنم، نمیتونم.
حیحی... صدا سیما رو هک کردن :))
معاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم
که درد خویش بگویم به نالهٔ بم و زیر
Forwarded from رُخ شاد
کلمه های خسته "
•غمگین .
https://t.me/A_MAHAT
Forwarded from آژنا
مثل این بود که سعی کنی پایان تلخ کتابی را عوض کنی.
ArtByBahira
به اندازه این تصویر بی حوصله ام.
#art