Infinity
Jaymes Young
Cause you're the reason I believe in fate, you're my paradise
And I'll do anything to be your love or be your sacrifice
.
.
Love isn't random, we are chosen...
And I'll do anything to be your love or be your sacrifice
.
.
Love isn't random, we are chosen...
حس میکنم "چرایی" هیچ چیزی رو نمیفهمم. چرا چرا چرا بعد هر سر بالایی یه سراریزی تندِ؟
چیه این زندگی.
یه راه صاف بعد سربالایی بدهکار به ما.
چیه این زندگی.
یه راه صاف بعد سربالایی بدهکار به ما.
Forwarded from ufo
غم، بُهت، خشم و حرص هم میتونه فلجکننده باشه هم بال پرواز. فلج که بشیم همونی میشیم که این جنایتکارها میخواستن. جوانیم، فعلا زنده و جویای نام و آزادی. از غم و خشمم با حرص و استرس بال میبافم و تا وقتی نفس میکشم به خودم و هر همسن و سالم مدیونم. اگر نرسونم این زندگی رو به اون چیزی که باید پشیزی نمیارزم. بیا پرواز کنیم.
Broken pieces shine
Evanescence
But I'm not giving in, I'm alive
.
I'm not fine
I don't know if I will be alright
But I have to try
I know you're with me, so what if we do fall apart?
Give into all that we are
And let all the broken pieces come alive...
.
I'm not fine
I don't know if I will be alright
But I have to try
I know you're with me, so what if we do fall apart?
Give into all that we are
And let all the broken pieces come alive...
صبح که بیدار میشیم چشمامون پر استرس تا شب. هی من و مامان به هم میگیم "نمیدونم چرا انقدر بی قرارم."
دروغ میگیم. میدونیم. و هیچ کاری نمیتونیم بکنیم.
حالم که خوب نیست میزنم به تمیز کاری... تخت دو طبقه و کمد و دوتا و میز و... خلاصه همه چیز رو به تنهایی جا به جا کردم. الان هم از کمر درد نای حرکت ندارم.
میشینم کتاب بخونم، نمیشه. درس بخونم، تمرکز ندارم. گوشی دست بگیرم، همه مثل من!
خوابم هم نمیبره دوباره.
به هم ریختهام.
دروغ میگیم. میدونیم. و هیچ کاری نمیتونیم بکنیم.
حالم که خوب نیست میزنم به تمیز کاری... تخت دو طبقه و کمد و دوتا و میز و... خلاصه همه چیز رو به تنهایی جا به جا کردم. الان هم از کمر درد نای حرکت ندارم.
میشینم کتاب بخونم، نمیشه. درس بخونم، تمرکز ندارم. گوشی دست بگیرم، همه مثل من!
خوابم هم نمیبره دوباره.
به هم ریختهام.
در طول روز 4-5 بار به جایی میرسم که هرکاری دارم میکنم ول میکنم. چند ثانیه فکر میکنم و با خودم میگم میشه فقط چند دقیقه همه چیز تموم بشه و من گریه کنم؟! قول میدم برگردم ادامه بدم.
این هم زمانی همه چیز برام زیادی سنگین شده.
این هم زمانی همه چیز برام زیادی سنگین شده.
Forwarded from rey’s vignette
[لیست کتابها]
زنان در روزگارشان - مارلین لگیت
توتالیتاریسم - هانا آرنت
تاریکخانهی اشباح - اکبر گنجی
عالیجناب سرخپوش عالیچنابان خاکستری - اکبر گنجی
روزها در راه - شاهرخ مکسوب
معمای هویدا - عباس میلانی
نگاهی به شاه - عباس میلانی
ایران بین دو انقلاب - یرواند آبراهامیان
تئوری توطئه در ایران - یرواند آبراهامیان
در برابر استبداد - تیموتی اسنایدر
The Tale of Two Cities - Charles Dickens
The Shah, the islamic Revolution and the United States - Darioush Bayandor
Reading Lolita in Tehran - Azar Nafisi
زنان در روزگارشان - مارلین لگیت
توتالیتاریسم - هانا آرنت
تاریکخانهی اشباح - اکبر گنجی
عالیجناب سرخپوش عالیچنابان خاکستری - اکبر گنجی
روزها در راه - شاهرخ مکسوب
معمای هویدا - عباس میلانی
نگاهی به شاه - عباس میلانی
ایران بین دو انقلاب - یرواند آبراهامیان
تئوری توطئه در ایران - یرواند آبراهامیان
در برابر استبداد - تیموتی اسنایدر
The Tale of Two Cities - Charles Dickens
The Shah, the islamic Revolution and the United States - Darioush Bayandor
Reading Lolita in Tehran - Azar Nafisi
از سردرد و سردرگمی، زیاد خوابیدن یا اصلا نخوابیدن، فکر به آینده، ترس از آینده و زندگی کردن، خسته ام.
این که هرچقدر فکر میکنم و حرف میزنم و مینویسم، دست آخر نتیجه میشود "چرا هیچ گوه خاصی نیستم" ناامیدکننده است.
شاید کلا دنیا گوه خاصی نیست و من انتطار بیجا دارم. کاش دنیا با آدم هایش به درک میپیوست. من جز آرامش، سکوت و فکر نکردن چیز دیگری نمیخواهم.
#مناینجام
شاید کلا دنیا گوه خاصی نیست و من انتطار بیجا دارم. کاش دنیا با آدم هایش به درک میپیوست. من جز آرامش، سکوت و فکر نکردن چیز دیگری نمیخواهم.
#مناینجام
کاش چون پاییز بودم...کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشدم
آفتاب دیدگانم زرد میشد
آسمان سینهام پر درد میشد
ناگهان طوفان اندوهی بجانم چنگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ میزد
وه...چه زیبا بود پاییز بودم
وحشی و پرشور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من میخواند... شعری آسمانی
در کنار قلب عاشق شعله میزد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه ی من...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم میریخت بر دلهای خسته
پیش رویم
چهرهی تلخ زمستان جوانی
پشت سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینهام منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم،کاش چون پاییز بودم
فروغ !
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشدم
آفتاب دیدگانم زرد میشد
آسمان سینهام پر درد میشد
ناگهان طوفان اندوهی بجانم چنگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ میزد
وه...چه زیبا بود پاییز بودم
وحشی و پرشور و رنگ آمیز بودم
شاعری در چشم من میخواند... شعری آسمانی
در کنار قلب عاشق شعله میزد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه ی من...
همچو آوای نسیم پر شکسته
عطر غم میریخت بر دلهای خسته
پیش رویم
چهرهی تلخ زمستان جوانی
پشت سر
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینهام منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم،کاش چون پاییز بودم
فروغ !
حس میکنم استخونام از غم، درد میکنن. تا حالا درد رو با تموم رگ و پی حس کردید؟ کاش هیچوقت تجربه نکنید.