97 subscribers
2.14K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
5:30 بیدار شدم. ورزش کردم. 1 ساعت درس خوندم. دیروز رفتم شهرکتاب ولی کارتم رو یادم رفت ببرم پس دست از پا دراز تر اومدم خونه :) حالا هم دوتا کتاب دیگه به لیست خریدم اضافه کردم که تلافیش در بیاد 👨🏻‍🦯برم دو ساعت دیگه درس بخونم و بعد هم نهار درست کنم. حوصله اش رو داشتید بوریس پاسترناک بخونید. بعضی شعر هاش قشنگه... مخصوصا ترجمه انگلیسی...
#about_day
آژنا
#اندر_احوالات سیزده به در :) چهارمحال و بختیاری ^O^
اینجا باغ مادربزگ و پدربزرگم عه. من بهشون میگم مامان جون، باباجون. به باغ هم میگیم ده. میگن قبلا آباد بوده اما الان از حمام عمومی و خونه های قدیمی جز خرابه چیزی نمونده.یه خونه کوچیک اونجا دارن با یه حیاط قشنگ. من و دختر دایی، خیلی از خاطرات بچگی مون رو از اونجا داریم. یادمه تو زنبیل یه بطری آب یا چایی و قابلمه ی قرمه سبزی رو میذاشتیم، میرفتیم تو جاده که بریم ده بالایی غذا بخوریم، هیچوقت هم نرسیدیم، همیشه وسط راه خسته میشدیم. یه چشمه داره که آبش از تونل سنگی میاد، فکر میکردیم خونه اژدهاست یا مار داره، شرط میبستیم که کی جرعت داره بره داخلش :) یادمه هرکدوم از نوه ها یه درخت برداشته بودن. رسم شده بود انگار، هر نوه ای به دنیا میومد یه درخت گردو میگرفت... بارها از درخت ها بالا رفتیم، آفتاب سوخته شدیم، زمین خوردیم، گل بازی کردیم.
یه تخته سنگ بزرگ هم ته ته باغ گردویی هست... از اونجا جاده و ماشین ها معلومه، میرفتیم اونجا و تا میتونستیم جیغ میکشیدیم. کامیون ها هم برامون بوق میزدن :) دوست داشتم خاطراتش اینجا بمونه. میترسم همین طور که سن‌م بیشتر میشه، بچه بودن، شاد بودن و خاطراتم رو فراموش کنم.
دیر بیدار شدم... چون دیشب ساعت ۲ خوابیدم :)
میخوام برم برنامه امروز رو بنویسم، صبحانه درست کنم، یه ورزش سبک ۱۰ دقیقه ای و ۲ساعت و ۲۰ دقیقه درس بخونم تا ۱۲.
فردا اولین کنکور آزمایشی حضوری که دارم. یکم به خاطر این موضوع عصبی ام و استرس دارم. فقط باید خودم رو کنترل کنم که کار عجیب غریبی نکنم و رو همون برنامه معمول خودم پیش برم :)
#about_day
یادم رفته مال کیه ولی قشنگه :)
#art
باز دیشب حالت من، حالتی جانکاه بود
تا سحر سودای دل با ناله بود و آه بود

چشم، شوق گریه در سر داشت، من نگذاشتم
ورنه از طوفان روح من خدا آگاه بود

صحبت از ما بود و من در پرده کردم شِکوه‌ها
شرم، رهزن شد و الاّ اشک من در راه بود

کاشکی سر بشکند، پا بشکند، دل نشکند
سرگذشت دل شکستن بود و بس جانکاه بود

سوختم از آتشت، خاکسترم بر باد رفت
داستان عشق ما کوتاه و بس کوتاه بود

مهدی اخوان ثالث
by Rachel Petruccillo
#art
#coffee
آژنا
by Rachel Petruccillo #art #coffee
این خانم، طی بیشتر از صد روز از فنجون قهوه هر روزش نقاشی میکشیده :)
رفتم امتحان دادم. پیاده روی هم کردم. برم ببینم امروز 10 رو میخونم! :)
میدونم خیلی حرف میزنم و اینا... ولی فردا برنامم 15 ساعت درس عه. و بازم میدونم کنکوری ام و انقدر درس خوندن عجیب نیست. ولی از لحاظ جسمی و روحی واقعا برای من چالشه. خلاصه... برام آرزوی موفقیت کنید لطفا :)
10 ساعت امروز رو هم خوندم.

ولی من از الان خستم پس میرم که بخوابم👨‍🦯
#about_day