بابا برام ۳-۴ تا کتاب خریده که هنوز بهم نداده و نمیدونم چندتا برای بقیه خریده.
مشکل اصلی من اینه که، من از لحاظ "جا" دچار مضیقه جدی شدم! اتاقم برای کتاب، و اصلا هر چیز جدیدی جا نداره. با این که چندماه پیش یه سری از کتاب ها رو از اتاقم بیرون بردم، هنوز بعضی هاشون رو روی زمین میچینم.
احساس میکنم دارم زیر کتاب مدفون میشم، و من بیچاره ۵ ماه دیگه کنکور دارم و فکر کنم این ماه از بس درس دارم کلا ۵ تا کتاب بخونم :(
و حالا نمایشگاه کتاب هم هست.
منم نمیتونم جلوی خودم رو برای خرید کتاب بگیرم :|
مشکل اصلی من اینه که، من از لحاظ "جا" دچار مضیقه جدی شدم! اتاقم برای کتاب، و اصلا هر چیز جدیدی جا نداره. با این که چندماه پیش یه سری از کتاب ها رو از اتاقم بیرون بردم، هنوز بعضی هاشون رو روی زمین میچینم.
احساس میکنم دارم زیر کتاب مدفون میشم، و من بیچاره ۵ ماه دیگه کنکور دارم و فکر کنم این ماه از بس درس دارم کلا ۵ تا کتاب بخونم :(
و حالا نمایشگاه کتاب هم هست.
منم نمیتونم جلوی خودم رو برای خرید کتاب بگیرم :|
فردا یا پس فردا، شاید دسته جمعی بریم برف بازی❄️☃️
برم یوتیوب یه کم و بعد هم بهداشت بخونم :(
اتاقمم جمع کنم. فکر کنم یه هفته طول بکشه تا اون همه جزوه رو مرتب کنم!
کاش توانایی مرتب کردن خونه به روش خانم ویزلی رو داشتم.
#about_day
برم یوتیوب یه کم و بعد هم بهداشت بخونم :(
اتاقمم جمع کنم. فکر کنم یه هفته طول بکشه تا اون همه جزوه رو مرتب کنم!
کاش توانایی مرتب کردن خونه به روش خانم ویزلی رو داشتم.
#about_day
موییایم (مو هام :| ) رو رنگ کردم. بد نشد...
صبحانه فردامم از همین امروز آماده کردم، یه چیز جدید با جو بود که اسمش رو بلد نیستم اما باید چند ساعت تو فریزر بمونه.
نصف برگه هام رو مرتب کردم و بهداشت خوندم.
امشب مجبورم بیدار بمونم بهداشت رو تموم کنم چون خوب درس نخوندم.
نمیدونم چرا جدیدا انقدر احساسات بد و ناراحت کننده تو وجودم هستن. خیلی از نظر روحی فرسوده شدم.
#about_day
صبحانه فردامم از همین امروز آماده کردم، یه چیز جدید با جو بود که اسمش رو بلد نیستم اما باید چند ساعت تو فریزر بمونه.
نصف برگه هام رو مرتب کردم و بهداشت خوندم.
امشب مجبورم بیدار بمونم بهداشت رو تموم کنم چون خوب درس نخوندم.
نمیدونم چرا جدیدا انقدر احساسات بد و ناراحت کننده تو وجودم هستن. خیلی از نظر روحی فرسوده شدم.
#about_day
اکنون بالش از هر دو روی داغ است.
شمع دیگری
میمیرد، کلاغها فریاد میکشند
آنجا، بیسرانجام.
همه شب هیچ نخوابیدم،
خیلی دیر است به خواب بیندیشم…
اِکولالیا در اینستاگرام
چه سفیدی بیتابانهای
در ژرفای سفید پرده.
سلام ای بامداد
آنا آخماتووا
ترجمه از شاپور احمدی
از کتاب شاهِ خاکستری چشم
شمع دیگری
میمیرد، کلاغها فریاد میکشند
آنجا، بیسرانجام.
همه شب هیچ نخوابیدم،
خیلی دیر است به خواب بیندیشم…
اِکولالیا در اینستاگرام
چه سفیدی بیتابانهای
در ژرفای سفید پرده.
سلام ای بامداد
آنا آخماتووا
ترجمه از شاپور احمدی
از کتاب شاهِ خاکستری چشم
رفتییییم. یه خانواده بهمون تیوب قرض دادن و کلی بازی کردیم.
آقاجونم میگه برف دیدی؟ چه رنگی بود؟!😅 کلی وقت بود برف ندیده بودم.
با جوراب های خیس و دست هایی که احساس نمیکردیم، بین برف ها، چای و کیک یزدی خوردیم.
#about_day
آقاجونم میگه برف دیدی؟ چه رنگی بود؟!😅 کلی وقت بود برف ندیده بودم.
با جوراب های خیس و دست هایی که احساس نمیکردیم، بین برف ها، چای و کیک یزدی خوردیم.
#about_day