Noora Reads
ولی برا اینکه یه قیدی هم روش باشه، هدف خودمو میذارم ۹۰ روز. یعنی ۹۰ روز هرروز بیام اینجا بگم: روز nم امروز x ساعت درس خوندم + یه عکس از میز تحریرم :)
روژان خوب این رو انجام داد :)
من همیشه تو کارایی که باید ادامه دار باشه گیج و تنبلم.
این هفته یبار دیگه تلاش میکنم، دیگه جدا زشته این بارم یادم بره😐
* چون صبح ها نت دارم فقط، هر روز صبح، روز قبل رو میذارم.
من همیشه تو کارایی که باید ادامه دار باشه گیج و تنبلم.
این هفته یبار دیگه تلاش میکنم، دیگه جدا زشته این بارم یادم بره😐
* چون صبح ها نت دارم فقط، هر روز صبح، روز قبل رو میذارم.
بوی بارون میاد
یعنی میشه؟ کاش بشه، وسط آبانیم و من حتی یه بار هم بارون به چشم ندیدم
یعنی میشه؟ کاش بشه، وسط آبانیم و من حتی یه بار هم بارون به چشم ندیدم
چند وقته نقاشی نکشیدم، ساز نزدم، کتاب خوب نخوندم، دوست جدید نداشتم، چیز جدید نپختم، در و دیوار اتاقم رو رنگ نکردم و با خرده پارچه ها کلاژ درست نکردم.
چه زندگیه؟!
چه زندگیه؟!
130 تا از 493 تا رو زدم. بله بله به خودم میبالم😐
مشخصا زندگی الانم رو محور درس میچرخه، که بد نیست. من درس خوندن رو دوست دارم. اما... دوست دارم یه کاری هم برای خودم بکنم که زودتر از درس نتیجه اش رو ببینم یا... نمیدونم، حتی اگه نتیجه اش ملموس هم نبود همین که یه کار غیر اکادمیک انجام بدم هم خوبه!
من چون آدمی ام که زیاد حرف میزنم و کم عمل میکنم، اینجا فعلا چیزی نمیگم تا یکاری رو شروع کنم.
مشخصا زندگی الانم رو محور درس میچرخه، که بد نیست. من درس خوندن رو دوست دارم. اما... دوست دارم یه کاری هم برای خودم بکنم که زودتر از درس نتیجه اش رو ببینم یا... نمیدونم، حتی اگه نتیجه اش ملموس هم نبود همین که یه کار غیر اکادمیک انجام بدم هم خوبه!
من چون آدمی ام که زیاد حرف میزنم و کم عمل میکنم، اینجا فعلا چیزی نمیگم تا یکاری رو شروع کنم.
دیشب برای این هفته برنامه ریزی کردم و انقدر این هفته سنگین و سخته که تا مرز اشک ریختن رفتم. از استرس عصبی و بداخلاق شدم، همه ازم فراری ان...
همه چی خوب بود... ولی یهو گوشیم شکست!
الان حس میکنم زندگیم دو تیکه شده، قبل گوشیم... بعد گوشیم :)💔
نچ... چرا خب؟ چرا الان؟ چرا؟
الان حس میکنم زندگیم دو تیکه شده، قبل گوشیم... بعد گوشیم :)💔
نچ... چرا خب؟ چرا الان؟ چرا؟