قبل از این که درگیر کرونا بشم، داشتم رو یه پروژه ای کار میکردم.
پروژه جوراب پشمی :)
اینطوری بود که من قرار بود در طول دوماه یاد بگیرم چطور میشه بافتنی انجام داد، حالا جوراب نه، برای دفعه اول سخته، فقط بافتنی... و یاد گرفتنش شرط داشت. من با تیک زدن تو دو لیستم یه قدم نزدیک تر میشدم به هدف جوراب پشمی!
مثلا با یه امتحان مهم میتونستم کاموا بخرم، یا با بالا بردن ساعت مطالعه ام تا یه ساعت خاص میتونستم تو یوتیوب ویدیو بافتنی ببینم.
بیشتر به درس بستگی داشت.
تصمیم گرفتم دوباره برگردم به پروژه جوراب پشمی، چون حس خوبی نسبت بهش داشتم و الان بیشتر از همیشه نیاز به دست آویز دارم که خودم رو توی مسیر نگه دارم.
تو دو لیست امروز رو اینجا میذارم. فعلا هدف دو تا امتحان سه شنبه و جمعه هست و اگر اون چیزی شد که میخوام شنبه دوتا کاموای خوشرنگ دارم :)
پروژه جوراب پشمی :)
اینطوری بود که من قرار بود در طول دوماه یاد بگیرم چطور میشه بافتنی انجام داد، حالا جوراب نه، برای دفعه اول سخته، فقط بافتنی... و یاد گرفتنش شرط داشت. من با تیک زدن تو دو لیستم یه قدم نزدیک تر میشدم به هدف جوراب پشمی!
مثلا با یه امتحان مهم میتونستم کاموا بخرم، یا با بالا بردن ساعت مطالعه ام تا یه ساعت خاص میتونستم تو یوتیوب ویدیو بافتنی ببینم.
بیشتر به درس بستگی داشت.
تصمیم گرفتم دوباره برگردم به پروژه جوراب پشمی، چون حس خوبی نسبت بهش داشتم و الان بیشتر از همیشه نیاز به دست آویز دارم که خودم رو توی مسیر نگه دارم.
تو دو لیست امروز رو اینجا میذارم. فعلا هدف دو تا امتحان سه شنبه و جمعه هست و اگر اون چیزی شد که میخوام شنبه دوتا کاموای خوشرنگ دارم :)
آژنا
احساس افسردگی، پریشانی، بی عرضگی، سردرگمی، استرس، ترس، نفرت از خود و هزاران و هزاران حس دیگه رو دارم. هیچ روزنه ای برای نور و هوای تازه نیست. مثل یه کتاب شعر قدیمی گوشه کتابخونه رها شدم. کسی هست که دلش برای شعر های قدیمی تنگ شده باشه؟ یا کاغذ های نم گرفته؟!
فایده نداره... هنوز حالم از خودم بهم میخوره.
Noora Reads
ولی برا اینکه یه قیدی هم روش باشه، هدف خودمو میذارم ۹۰ روز. یعنی ۹۰ روز هرروز بیام اینجا بگم: روز nم امروز x ساعت درس خوندم + یه عکس از میز تحریرم :)
روژان خوب این رو انجام داد :)
من همیشه تو کارایی که باید ادامه دار باشه گیج و تنبلم.
این هفته یبار دیگه تلاش میکنم، دیگه جدا زشته این بارم یادم بره😐
* چون صبح ها نت دارم فقط، هر روز صبح، روز قبل رو میذارم.
من همیشه تو کارایی که باید ادامه دار باشه گیج و تنبلم.
این هفته یبار دیگه تلاش میکنم، دیگه جدا زشته این بارم یادم بره😐
* چون صبح ها نت دارم فقط، هر روز صبح، روز قبل رو میذارم.
بوی بارون میاد
یعنی میشه؟ کاش بشه، وسط آبانیم و من حتی یه بار هم بارون به چشم ندیدم
یعنی میشه؟ کاش بشه، وسط آبانیم و من حتی یه بار هم بارون به چشم ندیدم
چند وقته نقاشی نکشیدم، ساز نزدم، کتاب خوب نخوندم، دوست جدید نداشتم، چیز جدید نپختم، در و دیوار اتاقم رو رنگ نکردم و با خرده پارچه ها کلاژ درست نکردم.
چه زندگیه؟!
چه زندگیه؟!
130 تا از 493 تا رو زدم. بله بله به خودم میبالم😐
مشخصا زندگی الانم رو محور درس میچرخه، که بد نیست. من درس خوندن رو دوست دارم. اما... دوست دارم یه کاری هم برای خودم بکنم که زودتر از درس نتیجه اش رو ببینم یا... نمیدونم، حتی اگه نتیجه اش ملموس هم نبود همین که یه کار غیر اکادمیک انجام بدم هم خوبه!
من چون آدمی ام که زیاد حرف میزنم و کم عمل میکنم، اینجا فعلا چیزی نمیگم تا یکاری رو شروع کنم.
مشخصا زندگی الانم رو محور درس میچرخه، که بد نیست. من درس خوندن رو دوست دارم. اما... دوست دارم یه کاری هم برای خودم بکنم که زودتر از درس نتیجه اش رو ببینم یا... نمیدونم، حتی اگه نتیجه اش ملموس هم نبود همین که یه کار غیر اکادمیک انجام بدم هم خوبه!
من چون آدمی ام که زیاد حرف میزنم و کم عمل میکنم، اینجا فعلا چیزی نمیگم تا یکاری رو شروع کنم.