آژنا
شعر برداشت هایی از زندگی نیست: بلکه یک سره خود زندگی ست. اومدم خونه. اتاق رو تمیز کردم، شام درست کردم. فیلم دیدم. درس خوندم. شعر خوندم. الان هم دوباره قراره درس بخونم. هنوز کتابها و وسایل ام رو از تو کیف ها در نیوردم. شاید امشب... خیلی خسته ام اما.
اومدم عکس هنری بگیرم، نتونستم!
رومیزی قلاب بافیم جاش تو عکس خالیه.
رومیزی قلاب بافیم جاش تو عکس خالیه.
فکر کنم امشب نخوابم و بشینم درس بخونم. این هفته سخته... دارم کم کم خسته میشم که هربار به خودم نگاه میکنم عقبم، جا موندم، و در حال دست و پا زدنم.
یه جایی باید تموم شه این پروسه!
کمی امید برای خودم: در کل خیلی هم بد نیست!
قهوه، میز مرتب (شاید!)، آهنگ و درس هایی که دوست دارم.
قابل تحمل!
یه جایی باید تموم شه این پروسه!
کمی امید برای خودم: در کل خیلی هم بد نیست!
قهوه، میز مرتب (شاید!)، آهنگ و درس هایی که دوست دارم.
قابل تحمل!
یه کاری کردم.
آیس کافی رو به جای اسپرسو با امریکانو درست کردم.
این هیچی... توش یه قاشق خامه هم نزده یخ هم ریختم.
مورد پسند واقع شد!
مخصوصا اون کف هایی که روش درست شد :)
آیس کافی رو به جای اسپرسو با امریکانو درست کردم.
این هیچی... توش یه قاشق خامه هم نزده یخ هم ریختم.
مورد پسند واقع شد!
مخصوصا اون کف هایی که روش درست شد :)
قبل از این که درگیر کرونا بشم، داشتم رو یه پروژه ای کار میکردم.
پروژه جوراب پشمی :)
اینطوری بود که من قرار بود در طول دوماه یاد بگیرم چطور میشه بافتنی انجام داد، حالا جوراب نه، برای دفعه اول سخته، فقط بافتنی... و یاد گرفتنش شرط داشت. من با تیک زدن تو دو لیستم یه قدم نزدیک تر میشدم به هدف جوراب پشمی!
مثلا با یه امتحان مهم میتونستم کاموا بخرم، یا با بالا بردن ساعت مطالعه ام تا یه ساعت خاص میتونستم تو یوتیوب ویدیو بافتنی ببینم.
بیشتر به درس بستگی داشت.
تصمیم گرفتم دوباره برگردم به پروژه جوراب پشمی، چون حس خوبی نسبت بهش داشتم و الان بیشتر از همیشه نیاز به دست آویز دارم که خودم رو توی مسیر نگه دارم.
تو دو لیست امروز رو اینجا میذارم. فعلا هدف دو تا امتحان سه شنبه و جمعه هست و اگر اون چیزی شد که میخوام شنبه دوتا کاموای خوشرنگ دارم :)
پروژه جوراب پشمی :)
اینطوری بود که من قرار بود در طول دوماه یاد بگیرم چطور میشه بافتنی انجام داد، حالا جوراب نه، برای دفعه اول سخته، فقط بافتنی... و یاد گرفتنش شرط داشت. من با تیک زدن تو دو لیستم یه قدم نزدیک تر میشدم به هدف جوراب پشمی!
مثلا با یه امتحان مهم میتونستم کاموا بخرم، یا با بالا بردن ساعت مطالعه ام تا یه ساعت خاص میتونستم تو یوتیوب ویدیو بافتنی ببینم.
بیشتر به درس بستگی داشت.
تصمیم گرفتم دوباره برگردم به پروژه جوراب پشمی، چون حس خوبی نسبت بهش داشتم و الان بیشتر از همیشه نیاز به دست آویز دارم که خودم رو توی مسیر نگه دارم.
تو دو لیست امروز رو اینجا میذارم. فعلا هدف دو تا امتحان سه شنبه و جمعه هست و اگر اون چیزی شد که میخوام شنبه دوتا کاموای خوشرنگ دارم :)
آژنا
احساس افسردگی، پریشانی، بی عرضگی، سردرگمی، استرس، ترس، نفرت از خود و هزاران و هزاران حس دیگه رو دارم. هیچ روزنه ای برای نور و هوای تازه نیست. مثل یه کتاب شعر قدیمی گوشه کتابخونه رها شدم. کسی هست که دلش برای شعر های قدیمی تنگ شده باشه؟ یا کاغذ های نم گرفته؟!
فایده نداره... هنوز حالم از خودم بهم میخوره.
Noora Reads
ولی برا اینکه یه قیدی هم روش باشه، هدف خودمو میذارم ۹۰ روز. یعنی ۹۰ روز هرروز بیام اینجا بگم: روز nم امروز x ساعت درس خوندم + یه عکس از میز تحریرم :)
روژان خوب این رو انجام داد :)
من همیشه تو کارایی که باید ادامه دار باشه گیج و تنبلم.
این هفته یبار دیگه تلاش میکنم، دیگه جدا زشته این بارم یادم بره😐
* چون صبح ها نت دارم فقط، هر روز صبح، روز قبل رو میذارم.
من همیشه تو کارایی که باید ادامه دار باشه گیج و تنبلم.
این هفته یبار دیگه تلاش میکنم، دیگه جدا زشته این بارم یادم بره😐
* چون صبح ها نت دارم فقط، هر روز صبح، روز قبل رو میذارم.