Noora Reads
ولی برا اینکه یه قیدی هم روش باشه، هدف خودمو میذارم ۹۰ روز. یعنی ۹۰ روز هرروز بیام اینجا بگم: روز nم امروز x ساعت درس خوندم + یه عکس از میز تحریرم :)
اینم از فردا شروع میکنم. درس خوندم این چند روز اما انقدر بی حوصله بودم عکس نگرفتم اصلا، حتی تایم هم نگرفتم ببینم چقدر خوندم.
از فردا دوباره رو نظم ادامه میدم. روحیه ام هم بهتر شده. هم من هم مامانم قراره دوباره ورزش رو شروع کنیم. بازم یکم صبر میکنیم که بهتر شیم و وقتی خیالمون راحت شد دوباره پیاده روی هم میریم.
میمونه اوضاع درسی من که باید تنهایی از پسش بر بیام.
از فردا دوباره رو نظم ادامه میدم. روحیه ام هم بهتر شده. هم من هم مامانم قراره دوباره ورزش رو شروع کنیم. بازم یکم صبر میکنیم که بهتر شیم و وقتی خیالمون راحت شد دوباره پیاده روی هم میریم.
میمونه اوضاع درسی من که باید تنهایی از پسش بر بیام.
دختر دایی همسن از نعمت های خداس :)
باید اضافه کنم امروز اولین بار بود که بعد کرونا رفتم کافه! بعد... ۱ سال چند ماه!
باید اضافه کنم امروز اولین بار بود که بعد کرونا رفتم کافه! بعد... ۱ سال چند ماه!
خونه نیستم و اینجا خیلی سرده.
نمیدونم cozy noon درسته یا نه، میخواستم احساس داشتن یه گوشه دنج رو برسونم، اگه اشتباهه بهم بگید.
۱ آبان شد. به همین سادگی! یاد شهریور میوفتم، اصلا فکرش رو نمیکردم مهر ماه کرونا بگیرم، فکرشو نمیکردم ۳هفته بدحال باشم، نمیدونستم قراره تمام برنامه هام بهم بریزه.
دیگه تموم شد. آژنای مریض افسرده تموم شد.
دیگه هم غرهام رو زدم هم تصمیماتم رو گرفتم. الان وقت برنامه ریزی دوباره اس.
نمیدونم cozy noon درسته یا نه، میخواستم احساس داشتن یه گوشه دنج رو برسونم، اگه اشتباهه بهم بگید.
۱ آبان شد. به همین سادگی! یاد شهریور میوفتم، اصلا فکرش رو نمیکردم مهر ماه کرونا بگیرم، فکرشو نمیکردم ۳هفته بدحال باشم، نمیدونستم قراره تمام برنامه هام بهم بریزه.
دیگه تموم شد. آژنای مریض افسرده تموم شد.
دیگه هم غرهام رو زدم هم تصمیماتم رو گرفتم. الان وقت برنامه ریزی دوباره اس.
Forwarded from Alice in Wonderland 🗽
• برای آژنا:
«دلم میخواهد بالای بلندترین کوهها بروم و به فضا و به آسمان و به افق سرکوفت بزنم که شما با همهٔ بزرگی، بلندی، پهناوری و دوری نصف بزرگی و وسعت عشق من نیستید حقیرها!»
نامهٔ مرتضیکیوان به فریدونرهنما.
«دلم میخواهد بالای بلندترین کوهها بروم و به فضا و به آسمان و به افق سرکوفت بزنم که شما با همهٔ بزرگی، بلندی، پهناوری و دوری نصف بزرگی و وسعت عشق من نیستید حقیرها!»
نامهٔ مرتضیکیوان به فریدونرهنما.
آژنا
شعر برداشت هایی از زندگی نیست: بلکه یک سره خود زندگی ست. اومدم خونه. اتاق رو تمیز کردم، شام درست کردم. فیلم دیدم. درس خوندم. شعر خوندم. الان هم دوباره قراره درس بخونم. هنوز کتابها و وسایل ام رو از تو کیف ها در نیوردم. شاید امشب... خیلی خسته ام اما.
اومدم عکس هنری بگیرم، نتونستم!
رومیزی قلاب بافیم جاش تو عکس خالیه.
رومیزی قلاب بافیم جاش تو عکس خالیه.
فکر کنم امشب نخوابم و بشینم درس بخونم. این هفته سخته... دارم کم کم خسته میشم که هربار به خودم نگاه میکنم عقبم، جا موندم، و در حال دست و پا زدنم.
یه جایی باید تموم شه این پروسه!
کمی امید برای خودم: در کل خیلی هم بد نیست!
قهوه، میز مرتب (شاید!)، آهنگ و درس هایی که دوست دارم.
قابل تحمل!
یه جایی باید تموم شه این پروسه!
کمی امید برای خودم: در کل خیلی هم بد نیست!
قهوه، میز مرتب (شاید!)، آهنگ و درس هایی که دوست دارم.
قابل تحمل!
یه کاری کردم.
آیس کافی رو به جای اسپرسو با امریکانو درست کردم.
این هیچی... توش یه قاشق خامه هم نزده یخ هم ریختم.
مورد پسند واقع شد!
مخصوصا اون کف هایی که روش درست شد :)
آیس کافی رو به جای اسپرسو با امریکانو درست کردم.
این هیچی... توش یه قاشق خامه هم نزده یخ هم ریختم.
مورد پسند واقع شد!
مخصوصا اون کف هایی که روش درست شد :)
قبل از این که درگیر کرونا بشم، داشتم رو یه پروژه ای کار میکردم.
پروژه جوراب پشمی :)
اینطوری بود که من قرار بود در طول دوماه یاد بگیرم چطور میشه بافتنی انجام داد، حالا جوراب نه، برای دفعه اول سخته، فقط بافتنی... و یاد گرفتنش شرط داشت. من با تیک زدن تو دو لیستم یه قدم نزدیک تر میشدم به هدف جوراب پشمی!
مثلا با یه امتحان مهم میتونستم کاموا بخرم، یا با بالا بردن ساعت مطالعه ام تا یه ساعت خاص میتونستم تو یوتیوب ویدیو بافتنی ببینم.
بیشتر به درس بستگی داشت.
تصمیم گرفتم دوباره برگردم به پروژه جوراب پشمی، چون حس خوبی نسبت بهش داشتم و الان بیشتر از همیشه نیاز به دست آویز دارم که خودم رو توی مسیر نگه دارم.
تو دو لیست امروز رو اینجا میذارم. فعلا هدف دو تا امتحان سه شنبه و جمعه هست و اگر اون چیزی شد که میخوام شنبه دوتا کاموای خوشرنگ دارم :)
پروژه جوراب پشمی :)
اینطوری بود که من قرار بود در طول دوماه یاد بگیرم چطور میشه بافتنی انجام داد، حالا جوراب نه، برای دفعه اول سخته، فقط بافتنی... و یاد گرفتنش شرط داشت. من با تیک زدن تو دو لیستم یه قدم نزدیک تر میشدم به هدف جوراب پشمی!
مثلا با یه امتحان مهم میتونستم کاموا بخرم، یا با بالا بردن ساعت مطالعه ام تا یه ساعت خاص میتونستم تو یوتیوب ویدیو بافتنی ببینم.
بیشتر به درس بستگی داشت.
تصمیم گرفتم دوباره برگردم به پروژه جوراب پشمی، چون حس خوبی نسبت بهش داشتم و الان بیشتر از همیشه نیاز به دست آویز دارم که خودم رو توی مسیر نگه دارم.
تو دو لیست امروز رو اینجا میذارم. فعلا هدف دو تا امتحان سه شنبه و جمعه هست و اگر اون چیزی شد که میخوام شنبه دوتا کاموای خوشرنگ دارم :)