96 subscribers
2.14K photos
33 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
Noora Reads
ولی برا اینکه یه قیدی هم روش باشه، هدف خودمو می‌ذارم ۹۰ روز. یعنی ۹۰ روز هرروز بیام اینجا بگم: روز nم امروز x ساعت درس خوندم + یه عکس از میز تحریرم :)
اینم از فردا شروع میکنم. درس خوندم این چند روز اما انقدر بی حوصله بودم عکس نگرفتم اصلا، حتی تایم هم نگرفتم ببینم چقدر خوندم.
از فردا دوباره رو نظم ادامه میدم. روحیه ام هم بهتر شده. هم من هم مامانم قراره دوباره ورزش رو شروع کنیم. بازم یکم صبر میکنیم که بهتر شیم و وقتی خیالمون راحت شد دوباره پیاده روی هم میریم.
میمونه اوضاع درسی من که باید تنهایی از پسش بر بیام.
اون روز که رفته بودم چهارباغ این کافه رو دیدم، قبلا بهش توجه نکرده بودم. از این شیشه های رنگی با ترکیب دیوار سبز خوشم اومد. یه روز میام عکس از اتاقم میذارم اینجا که دیوارش سبز باشه :) از اون سبز های قشنگ!
دختر دایی همسن از نعمت های خداس :)
باید اضافه کنم امروز اولین بار بود که بعد کرونا رفتم کافه! بعد... ۱ سال چند ماه!
گفتم کلی آهنگ گوش دادیم؟ دیشب هم تا ساعت ۳ فیلم دیدیم و چرت و پرت گفتیم!
#study_day 1
4:30h
کوچ کردم روی زمین :)
22 اکتبر
خونه نیستم و اینجا خیلی سرده.
نمیدونم cozy noon درسته یا نه، میخواستم احساس داشتن یه گوشه دنج رو برسونم، اگه اشتباهه بهم بگید.
۱ آبان شد. به همین سادگی! یاد شهریور میوفتم، اصلا فکرش رو نمیکردم مهر ماه کرونا بگیرم، فکرشو نمیکردم ۳هفته بدحال باشم، نمیدونستم قراره تمام برنامه هام بهم بریزه.
دیگه تموم شد. آژنای مریض افسرده تموم شد.
دیگه هم غرهام رو زدم هم تصمیماتم رو گرفتم. الان وقت برنامه ریزی دوباره اس.
Forwarded from Alice in Wonderland 🗽
• برای آژنا:

«دلم می‌خواهد بالای بلندترین کوه‌ها بروم و به فضا و به آسمان و به افق سرکوفت بزنم که شما با همهٔ بزرگی، بلندی، پهناوری و دوری نصف بزرگی و وسعت عشق من نیستید حقیرها!»

نامهٔ مرتضی‌کیوان به فریدون‌رهنما.
Forwarded from Lucidity .
شعر برداشت هایی از زندگی نیست: بلکه یک سره خود زندگی ست.

اومدم خونه. اتاق رو تمیز کردم، شام درست کردم. فیلم دیدم. درس خوندم. شعر خوندم. الان هم دوباره قراره درس بخونم.
هنوز کتاب‌ها و وسایل ام رو از تو کیف ها در نیوردم. شاید امشب... خیلی خسته ام اما.
فکر کنم امشب نخوابم و بشینم درس بخونم. این هفته سخته... دارم کم کم خسته میشم که هربار به خودم نگاه میکنم عقبم، جا موندم، و در حال دست و پا زدنم.
یه جایی باید تموم شه این پروسه!

کمی امید برای خودم: در کل خیلی هم بد نیست!
قهوه، میز مرتب (شاید!)، آهنگ و درس هایی که دوست دارم.
قابل تحمل!
یه کاری کردم.
آیس کافی رو به جای اسپرسو با امریکانو درست کردم.
این هیچی... توش یه قاشق خامه هم نزده یخ هم ریختم.
مورد پسند واقع شد!
مخصوصا اون کف هایی که روش درست شد :)
قبل از این که درگیر کرونا بشم، داشتم رو یه پروژه ای کار میکردم.
پروژه جوراب پشمی :)
اینطوری بود که من قرار بود در طول دوماه یاد بگیرم چطور میشه بافتنی انجام داد، حالا جوراب نه، برای دفعه اول سخته، فقط بافتنی... و یاد گرفتنش شرط داشت. من با تیک زدن تو دو لیستم یه قدم نزدیک تر میشدم به هدف جوراب پشمی!
مثلا با یه امتحان مهم میتونستم کاموا بخرم، یا با بالا بردن ساعت مطالعه ام تا یه ساعت خاص میتونستم تو یوتیوب ویدیو بافتنی ببینم.
بیشتر به درس بستگی داشت.
تصمیم گرفتم دوباره برگردم به پروژه جوراب پشمی، چون حس خوبی نسبت بهش داشتم و الان بیشتر از همیشه نیاز به دست آویز دارم که خودم رو توی مسیر نگه دارم.
تو دو لیست امروز رو اینجا میذارم. فعلا هدف دو تا امتحان سه شنبه و جمعه هست و اگر اون چیزی شد که میخوام شنبه دوتا کاموای خوشرنگ دارم :)
Forwarded from راد
چرا صبح دوشنبه‌ای باید با خبر مرگ مایکل تایلر چشم باز کنم؟ ای خدا، چقدر ناراحت شدم واسش. من عاشق گانثر بودم :((