حالم دیگه خوب شده، فقط بی حالی و گاهی سردرد رو هنوز دارم. بویاییم هم داره بر میگرده (تقریبا!)
پس دیگه واقعا نباید بهانه برای درس خوندن داشته باشم. ولی خب، دارم کوتاهی میکنم.
شاید یه کار جدید رو شروع کردم، انقدر از سکون بدم میاد که این روز ها یکم به اتفاق جدید و تغییر احتیاج دارم.
باید زمان بدم به خودم، واقعا خسته ام
پس دیگه واقعا نباید بهانه برای درس خوندن داشته باشم. ولی خب، دارم کوتاهی میکنم.
شاید یه کار جدید رو شروع کردم، انقدر از سکون بدم میاد که این روز ها یکم به اتفاق جدید و تغییر احتیاج دارم.
باید زمان بدم به خودم، واقعا خسته ام
سلف کنترل... الان برام موضوع مهمیه، خیلی اورژانسی!
باید یه کاری کنم که انقدر، زمان رو هدر ندم و بی اراده نباشم. خیلی خیلی خجالت آوره! باورم نمیشه این موضوع میتونه چقدر مهم باشه. باید یاد بگیرم که چطور میشه تو زمینه های مختلف خودت رو کنترل کنی و افسار همه چی دستت در نره.
باید یه کاری کنم که انقدر، زمان رو هدر ندم و بی اراده نباشم. خیلی خیلی خجالت آوره! باورم نمیشه این موضوع میتونه چقدر مهم باشه. باید یاد بگیرم که چطور میشه تو زمینه های مختلف خودت رو کنترل کنی و افسار همه چی دستت در نره.
کتابی که قبل از بیماری داشتم میخوندم. ادامه اش رو الان میخونم دیگه و باید بگم تا اینجا پر کشش بوده و ترجمه اش رو هم تا حدی میپسندم.
دیشب تا ۳و نیم بیدار بودم. چای خوردم و تست شیمی زدم.
بجای کتاب، درس خوندم. خیلی کار دارم، خیلی استرس دارم.
امروز هم تا الان کاری نکردم و تازه میخوام برم سر درس و زبان و کار...
بجای کتاب، درس خوندم. خیلی کار دارم، خیلی استرس دارم.
امروز هم تا الان کاری نکردم و تازه میخوام برم سر درس و زبان و کار...
این چند روز که نبودم گیر کرده بودم بین کلی امتحان و درس و عوارض کرونا!
پریشب رفتم چهارباغ و کتاب درسی هام رو گرفتم. (اجازه بدید از قیمت کتاب ها حرف نزنم که باز عذاب وجدان میگیرم) و بعد هم نشستم به درس خوندن.
هرچند که روز ها از شدت سردرد نمیتونم چیزی بخونم، شب ها (مثل دیشب) تا ساعت 4 و خورده ای بیدار میمونم و کارهام رو پیش میبرم.
کم کم باید خودم رو جمع و جور کنم و برگردم به روال قبل
پریشب رفتم چهارباغ و کتاب درسی هام رو گرفتم. (اجازه بدید از قیمت کتاب ها حرف نزنم که باز عذاب وجدان میگیرم) و بعد هم نشستم به درس خوندن.
هرچند که روز ها از شدت سردرد نمیتونم چیزی بخونم، شب ها (مثل دیشب) تا ساعت 4 و خورده ای بیدار میمونم و کارهام رو پیش میبرم.
کم کم باید خودم رو جمع و جور کنم و برگردم به روال قبل
منبع بی کران نتم رو از دست دادم مجبورم مسلک صرفه جویی پیشه کنم یه مدت
بدرود سریال ها، بدرود یوتیوب 💔
بدرود سریال ها، بدرود یوتیوب 💔
بذارید یه توصیه کوچیک بهتون بکنم که زندگی رو کمی آسون میکنه:
داخل خامه کاپوچینو نصف قاشق مربا خوری وانیل بریزید و لذت ببرید!
((خدای من! یک دقیقه تمام، شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟))
شب های روشن - داستایفسکی
داخل خامه کاپوچینو نصف قاشق مربا خوری وانیل بریزید و لذت ببرید!
((خدای من! یک دقیقه تمام، شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست؟))
شب های روشن - داستایفسکی
دیشب تا 4 بیدار بودم. تا ساعت 3 درگیر خرگوشک مریضم بودم و بعد هم از غصه این که نکنه بمیره گریه میکردم و دیگه تهش به این نتیجه رسیده بودم که از خودم متنفرم.
به هرحال، دیشب زمان خوبی برای مردن بود، اما مرگ نیومد.
به هرحال، دیشب زمان خوبی برای مردن بود، اما مرگ نیومد.
Forwarded from Noora Reads
ولی برا اینکه یه قیدی هم روش باشه، هدف خودمو میذارم ۹۰ روز. یعنی ۹۰ روز هرروز بیام اینجا بگم:
روز nم
امروز x ساعت درس خوندم
+ یه عکس از میز تحریرم :)
روز nم
امروز x ساعت درس خوندم
+ یه عکس از میز تحریرم :)
من هم دوست دارم از این کار ها انجام بدم :) شاید کمک کنه دوباره سرپا بشم و کنترل اوضاع دستم بیاد.
احساس افسردگی، پریشانی، بی عرضگی، سردرگمی، استرس، ترس، نفرت از خود و هزاران و هزاران حس دیگه رو دارم. هیچ روزنه ای برای نور و هوای تازه نیست. مثل یه کتاب شعر قدیمی گوشه کتابخونه رها شدم. کسی هست که دلش برای شعر های قدیمی تنگ شده باشه؟ یا کاغذ های نم گرفته؟!