برنامه ریزی این چند روز رو انجام دادم، نهار خوردم، دوتا آزمون شیمی دادم، نقاشی کردم و حالا باید اتاق رو تمیز کنم.
ببینم میتونم امروز اونقدر که میخوام درس بخونم یا نه!
دلم میخواد برم یوتیوب گردی ولی... نمیدونم، میترسم وقتم رو تلف کنم. حالا شاید بعد از یکی دو ساعت درس رفتم.
ببینم میتونم امروز اونقدر که میخوام درس بخونم یا نه!
دلم میخواد برم یوتیوب گردی ولی... نمیدونم، میترسم وقتم رو تلف کنم. حالا شاید بعد از یکی دو ساعت درس رفتم.
Forwarded from Literature
براي: nbrayhamishe
دست هایم را
در باغچه ميکارم،
سبز خواهم شد،
ميدانم،
ميدانم،
ميدانم.
و پرستو ها
در گودي انگشتان جوهريم
تخم خواهند گذاشت.
-فروغ فرخ زاد
«ميخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟»
-حافظ
دست هایم را
در باغچه ميکارم،
سبز خواهم شد،
ميدانم،
ميدانم،
ميدانم.
و پرستو ها
در گودي انگشتان جوهريم
تخم خواهند گذاشت.
-فروغ فرخ زاد
«ميخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟»
-حافظ
Telegram
آژنا
●برای رشد
●ماهاتاتوا
● پیرو آمریتا
در بهم ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق نشدن
●ماهاتاتوا
● پیرو آمریتا
در بهم ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق نشدن
ای جان، اتفاقا دیروز این شعر فروغ رو خوندم ♡
شعر حافظ هم که... در بهم ریختگی و سرگشتگی مطلق! من این هستم.
شعر حافظ هم که... در بهم ریختگی و سرگشتگی مطلق! من این هستم.
حالم دیگه خوب شده، فقط بی حالی و گاهی سردرد رو هنوز دارم. بویاییم هم داره بر میگرده (تقریبا!)
پس دیگه واقعا نباید بهانه برای درس خوندن داشته باشم. ولی خب، دارم کوتاهی میکنم.
شاید یه کار جدید رو شروع کردم، انقدر از سکون بدم میاد که این روز ها یکم به اتفاق جدید و تغییر احتیاج دارم.
باید زمان بدم به خودم، واقعا خسته ام
پس دیگه واقعا نباید بهانه برای درس خوندن داشته باشم. ولی خب، دارم کوتاهی میکنم.
شاید یه کار جدید رو شروع کردم، انقدر از سکون بدم میاد که این روز ها یکم به اتفاق جدید و تغییر احتیاج دارم.
باید زمان بدم به خودم، واقعا خسته ام
سلف کنترل... الان برام موضوع مهمیه، خیلی اورژانسی!
باید یه کاری کنم که انقدر، زمان رو هدر ندم و بی اراده نباشم. خیلی خیلی خجالت آوره! باورم نمیشه این موضوع میتونه چقدر مهم باشه. باید یاد بگیرم که چطور میشه تو زمینه های مختلف خودت رو کنترل کنی و افسار همه چی دستت در نره.
باید یه کاری کنم که انقدر، زمان رو هدر ندم و بی اراده نباشم. خیلی خیلی خجالت آوره! باورم نمیشه این موضوع میتونه چقدر مهم باشه. باید یاد بگیرم که چطور میشه تو زمینه های مختلف خودت رو کنترل کنی و افسار همه چی دستت در نره.
کتابی که قبل از بیماری داشتم میخوندم. ادامه اش رو الان میخونم دیگه و باید بگم تا اینجا پر کشش بوده و ترجمه اش رو هم تا حدی میپسندم.
دیشب تا ۳و نیم بیدار بودم. چای خوردم و تست شیمی زدم.
بجای کتاب، درس خوندم. خیلی کار دارم، خیلی استرس دارم.
امروز هم تا الان کاری نکردم و تازه میخوام برم سر درس و زبان و کار...
بجای کتاب، درس خوندم. خیلی کار دارم، خیلی استرس دارم.
امروز هم تا الان کاری نکردم و تازه میخوام برم سر درس و زبان و کار...
این چند روز که نبودم گیر کرده بودم بین کلی امتحان و درس و عوارض کرونا!
پریشب رفتم چهارباغ و کتاب درسی هام رو گرفتم. (اجازه بدید از قیمت کتاب ها حرف نزنم که باز عذاب وجدان میگیرم) و بعد هم نشستم به درس خوندن.
هرچند که روز ها از شدت سردرد نمیتونم چیزی بخونم، شب ها (مثل دیشب) تا ساعت 4 و خورده ای بیدار میمونم و کارهام رو پیش میبرم.
کم کم باید خودم رو جمع و جور کنم و برگردم به روال قبل
پریشب رفتم چهارباغ و کتاب درسی هام رو گرفتم. (اجازه بدید از قیمت کتاب ها حرف نزنم که باز عذاب وجدان میگیرم) و بعد هم نشستم به درس خوندن.
هرچند که روز ها از شدت سردرد نمیتونم چیزی بخونم، شب ها (مثل دیشب) تا ساعت 4 و خورده ای بیدار میمونم و کارهام رو پیش میبرم.
کم کم باید خودم رو جمع و جور کنم و برگردم به روال قبل