کلاس اول امروز رو از دست دادم. خواب موندم بعد هم که ۳۰ دقیقه مونده به آخر کلاس بیدار شدم بدن درد داشتم. بیخیال اصلا. فدای سرم...
الان برام سوال شده چرا من هیچ برنامه درسی ندارم؟ فقط یه مدت حالم خوب نبود، دیگه باید برگردم به وضعیت قبل، همین الان هم کلی زمان از دست دادم و نسبت به بقیه فوووق العاده عقبم.
پس باید یه برنامه ای داشته باشم که انقدر بین زمین و هوا سیر نکنم.
الان برام سوال شده چرا من هیچ برنامه درسی ندارم؟ فقط یه مدت حالم خوب نبود، دیگه باید برگردم به وضعیت قبل، همین الان هم کلی زمان از دست دادم و نسبت به بقیه فوووق العاده عقبم.
پس باید یه برنامه ای داشته باشم که انقدر بین زمین و هوا سیر نکنم.
برنامه ریزی این چند روز رو انجام دادم، نهار خوردم، دوتا آزمون شیمی دادم، نقاشی کردم و حالا باید اتاق رو تمیز کنم.
ببینم میتونم امروز اونقدر که میخوام درس بخونم یا نه!
دلم میخواد برم یوتیوب گردی ولی... نمیدونم، میترسم وقتم رو تلف کنم. حالا شاید بعد از یکی دو ساعت درس رفتم.
ببینم میتونم امروز اونقدر که میخوام درس بخونم یا نه!
دلم میخواد برم یوتیوب گردی ولی... نمیدونم، میترسم وقتم رو تلف کنم. حالا شاید بعد از یکی دو ساعت درس رفتم.
Forwarded from Literature
براي: nbrayhamishe
دست هایم را
در باغچه ميکارم،
سبز خواهم شد،
ميدانم،
ميدانم،
ميدانم.
و پرستو ها
در گودي انگشتان جوهريم
تخم خواهند گذاشت.
-فروغ فرخ زاد
«ميخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟»
-حافظ
دست هایم را
در باغچه ميکارم،
سبز خواهم شد،
ميدانم،
ميدانم،
ميدانم.
و پرستو ها
در گودي انگشتان جوهريم
تخم خواهند گذاشت.
-فروغ فرخ زاد
«ميخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟»
-حافظ
Telegram
آژنا
●برای رشد
●ماهاتاتوا
● پیرو آمریتا
در بهم ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق نشدن
●ماهاتاتوا
● پیرو آمریتا
در بهم ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق نشدن
ای جان، اتفاقا دیروز این شعر فروغ رو خوندم ♡
شعر حافظ هم که... در بهم ریختگی و سرگشتگی مطلق! من این هستم.
شعر حافظ هم که... در بهم ریختگی و سرگشتگی مطلق! من این هستم.
حالم دیگه خوب شده، فقط بی حالی و گاهی سردرد رو هنوز دارم. بویاییم هم داره بر میگرده (تقریبا!)
پس دیگه واقعا نباید بهانه برای درس خوندن داشته باشم. ولی خب، دارم کوتاهی میکنم.
شاید یه کار جدید رو شروع کردم، انقدر از سکون بدم میاد که این روز ها یکم به اتفاق جدید و تغییر احتیاج دارم.
باید زمان بدم به خودم، واقعا خسته ام
پس دیگه واقعا نباید بهانه برای درس خوندن داشته باشم. ولی خب، دارم کوتاهی میکنم.
شاید یه کار جدید رو شروع کردم، انقدر از سکون بدم میاد که این روز ها یکم به اتفاق جدید و تغییر احتیاج دارم.
باید زمان بدم به خودم، واقعا خسته ام
سلف کنترل... الان برام موضوع مهمیه، خیلی اورژانسی!
باید یه کاری کنم که انقدر، زمان رو هدر ندم و بی اراده نباشم. خیلی خیلی خجالت آوره! باورم نمیشه این موضوع میتونه چقدر مهم باشه. باید یاد بگیرم که چطور میشه تو زمینه های مختلف خودت رو کنترل کنی و افسار همه چی دستت در نره.
باید یه کاری کنم که انقدر، زمان رو هدر ندم و بی اراده نباشم. خیلی خیلی خجالت آوره! باورم نمیشه این موضوع میتونه چقدر مهم باشه. باید یاد بگیرم که چطور میشه تو زمینه های مختلف خودت رو کنترل کنی و افسار همه چی دستت در نره.