96 subscribers
2.13K photos
32 videos
19 files
100 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
حداقل، تا پنج‌سال آینده قرار نیست موهام رو کوتاه کنم.
2
- Recently
💘3
کسایی که کتاب می‌خونن، کتاب‌خون‌های واقعی و حرفه‌ای... خیلی خیلی سکسی‌ان🚬
🍓5
رزتا زدم برای اولین بار
❤‍🔥7💘2
Hollowed
Soen
Are we strong enough to move on
From this never-ending loneliness?
Will we find the will to find hope?
Will our demons soon be laid to rest?

'Cause we're nothing
but a shadow
Nothing but a shade
3
Endless...
Thurisaz
I was drowning in a dying moment
Drowning in her eyes
Feeling the wings of faith embracing me
So unreal but I could feel
The yearning to her divine beauty

A voice was sounding far away
Never dying
In the distance heard
The wind calls her name
My burning flame
My burning flame
My burning flame
❤‍🔥3
Artistry
Jacob Lee
May I clear your slate and wipe your conscience
Lay it on another shelf
I'll be anything you ever ask
I'll take your memories upon myself
If you keep my thoughts and thieve my wisdom
I will find another shell
I don't ever want to be the selfish reason
You don't ever find yourself
🍓3
آخرین بار که یه مکالمه خوب و جالب داشتم که به معنای واقعی چیزی بهم اضافه کرده باشه، یادم نمیاد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک فریم از کار کردن تو کافه:
:))))))
😭51
سر سوزنی انگیزه درس خوندن برای امتحانات رو ندارم.
دلم برای هدف داشتن تنگ شده.
احساس دلمردگی می‌کنم.
2
آژنا
سلام ۲۰۲۵ لطفن با خودت پول فراوون بیار برای همه. ممنون.
سلام ۲۰۲۶ لطفن با جهان مهربون باش. با ایران مهربون‌ باش. بارون هم با خودت بیار. ممنون.
🎄7
من پشیمان نیستم
فروغ فرخزاد

من پشیمان نیستم
من به این تسلیم می‌اندیشم، این تسلیم دردآلود
من صلیب سرنوشتم را
بر فراز تپه‌های قتلگاه خویش بوسیدم.

در خیابان‌های سرد شب
جفت‌ها پیوسته با تردید
یکدگر را ترک می‌گویند
در خیابان‌های سرد شب
جز خداحافظ،خداحافظ، صدائی نیست.

من پشیمان نیستم
قلب من گوئی در آنسوی زمان جاریست
زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد
و گل قاصد که بر دریاچه‌های باد می‌راند
او مرا تکرار خواهد کرد.


آه، می‌بینی
که چگونه پوست من می‌درد از هم؟
که چگونه شیر در رگ‌های آبی پستان‌های سرد من
مایه می‌بندد؟
که چگونه خون
رویش غضروفیش را در کمرگاه صبور من
می‌کند آغاز؟
من تو هستم تو
و کسی که دوست می‌دارد
و کسی که در درون خود
ناگهان پیوند گنگی باز می‌یابد
با هزاران چیز غربتبار نامعلوم
و تمام شهوت تند زمین هستم
که تمام آب‌ها را می‌کشد در خویش
تا تمام دشت‌ها را بارور سازد
گوش کن
به صداهای دور دست من
در مه سنگین اوراد سحرگاهی
و مرا در ساکت آئینه‌ها بنگر
که چگونه باز،با ته‌مانده‌های دستهایم
عمق تاریک تمام خواب‌ها را لمس می‌سازم
و دلم را خالکوبی می‌کنم چون لکه‌ای خونین
بر سعادت‌های معصومانۀ هستی
من پشیمان نیستم
با من ای محبوب من،از یک من دیگر
که تو او را در خیابان‌های سرد شب
با همین چشمان عاشق باز خواهی یافت
گفتگو کن
و بیاد آور مرا در بوسۀ اندوگین او
بر خطوط مهربان زیر چشمانت.
3