Forwarded from صوفی
دیالوگ اپیزود ششم فصل سوم sex education
مادر و مدیر مدرسه لیلی:
دخترهای خوب درمورد مسائل جنسی فکر و صحبت نمیکنند:))))
اکی ما ترجیح میدیم دختر بدی باشیم اما اجازه ندیم کسی برامون مرز تعیین کنه
عاملیت جنسی حق اولیه هر انسانیه
که سالهاست برای زنان موجب شرم و برچسب زنی های تحقیرکننده شده
اما انگشت وسط ما تقدیم به تمام کسانی که میخوان به هر طریقی آزادی و راحتی زندگی انسانها رو ازشون بگیرن
مادر و مدیر مدرسه لیلی:
دخترهای خوب درمورد مسائل جنسی فکر و صحبت نمیکنند:))))
اکی ما ترجیح میدیم دختر بدی باشیم اما اجازه ندیم کسی برامون مرز تعیین کنه
عاملیت جنسی حق اولیه هر انسانیه
که سالهاست برای زنان موجب شرم و برچسب زنی های تحقیرکننده شده
اما انگشت وسط ما تقدیم به تمام کسانی که میخوان به هر طریقی آزادی و راحتی زندگی انسانها رو ازشون بگیرن
امروز قراره برم واکسن بزنم، کلاس هم دارم، باید برای شنبه زبان بخونم و البته بعد از واکسن قراره برم لوازم تحریر بخرم ♡-♡
آره خلاصه! ساعت ۲ ظهر شده اما من هنوز کلی کار دارم.
آره خلاصه! ساعت ۲ ظهر شده اما من هنوز کلی کار دارم.
لیست کتاب های درسی که دارم رو تو برنامه نوشن نوشتم. لیست کتاب هایی که باید بخرم و لوازم و تحریر رو هم تو دفتر برنامه ریزیم نوشتم.
برنامه درسی رو پرینت گرفتم و تاریخ آزمون هارو هم توی تقویم مشخص کردم. درمورد آزمون البته... مدرسه هنوز بهمون اعلام نکرده و داره دیر میشه. احتمالا زنگ بزنم با معاون آموزشی یا مشاور مدرسه صحبت کنم.
الان دیگ فقط باید برای ده روز اول برنامه بریزم. کتاب ها رو جمع کنم. بعضی نقاشی ها که حواسم رو پرت میکنه از دیوار بکنم. و خلاصه اتاق و ذهنم رو یکم خلوت کنم.
از شانس قشنگم، فاینال زبانم دقیقا افتاد برای ۳ مهر و روز اول مدارس :)
برنامه درسی رو پرینت گرفتم و تاریخ آزمون هارو هم توی تقویم مشخص کردم. درمورد آزمون البته... مدرسه هنوز بهمون اعلام نکرده و داره دیر میشه. احتمالا زنگ بزنم با معاون آموزشی یا مشاور مدرسه صحبت کنم.
الان دیگ فقط باید برای ده روز اول برنامه بریزم. کتاب ها رو جمع کنم. بعضی نقاشی ها که حواسم رو پرت میکنه از دیوار بکنم. و خلاصه اتاق و ذهنم رو یکم خلوت کنم.
از شانس قشنگم، فاینال زبانم دقیقا افتاد برای ۳ مهر و روز اول مدارس :)
آژنا
امروز قراره برم واکسن بزنم، کلاس هم دارم، باید برای شنبه زبان بخونم و البته بعد از واکسن قراره برم لوازم تحریر بخرم ♡-♡ آره خلاصه! ساعت ۲ ظهر شده اما من هنوز کلی کار دارم.
واکسن نزدم، دیر رفتم دیگه گفتن نمیزنن... آقاهه میگفت: تِموم شدس, دیگه نمیزِنن! :)
کلی لوازم تحریر خریدم، حالا اگه حوصله داشتم عکساشون رو میذارم. ((در کل خوشم نمیاد عکس از خریدهام بذارم تو فضای مجازی))
و بالاخره روز شروع کلاس ها :)
خیلی ذوق و شوق ندارم واسش اما مطمئنا یکم میترسم، چون امسال باید یه فرقی داشته باشم (من دیگه! مدرسه که همونه)
برم صبحانه بخورم تا شروع بشه🌲☁️
خیلی ذوق و شوق ندارم واسش اما مطمئنا یکم میترسم، چون امسال باید یه فرقی داشته باشم (من دیگه! مدرسه که همونه)
برم صبحانه بخورم تا شروع بشه🌲☁️
دبیر ادبیاتمون اول کلاس گفت
سلام خیلی خوشحالم که امسال هم اسمهاتون رو میبینم، نه خودتون رو😐😂
سلام خیلی خوشحالم که امسال هم اسمهاتون رو میبینم، نه خودتون رو😐😂
آژنا
دبیر ادبیاتمون اول کلاس گفت سلام خیلی خوشحالم که امسال هم اسمهاتون رو میبینم، نه خودتون رو😐😂
دبیر زبانمونم میگه براتون آهنگ میذارم تنس های زبان رو تمرین کنید، ولی خونه خودتونه دیگه، پاشید باهاش برقصید یه تکون بدید خودتونو 😂🚶🏻♂