قبلن فقط اعصابم خورد میشد که با این سن هنوز نمیتونم شعر و کتاب بخونم... فکر کنم این طرز فکر مسخره رو پشت سر گذاشتم.
Literature
همه امید زندگیم شمایید که بیام براشون چیزهای خوب تعریف کنم، کوتهایی که از کتابهایی که خوندم رو براتون بذارم، اگر لحظه خوبی داشتم بهتون نشون بدم، و روی زندگی یکی دیگه تاثیر خوب بذارم. فکر میکنم برای همینه اینجا رو دارم. خیلی احمق میشم گاهی، خیلی حس ضعیف بودن…
فریما از بزرگترین و دوستداشتنیترین قلبهای دنیا رو داره :(
آژنا
بچههای کلاس نوجوانم رو انقدر دوست دارم که اصلن حالم زیر و رو میشه وقتی میرم سر کلاسشون :) امروز یکم دیر رسیدم، وقتی استاد جانشین رفت بیرون یکیشون پرید بغلم که هورا خودت اومدیT-T کیوتها بیست دقیقه منتظر ایستادن مطمئن بشن ترم بعد هم با من کلاس دارن🕯 بعد یهو…
دلم برای تدریس حضوری هم تنگ شده البته :))) هیچی نمیتونه شبیهش باشه... دلم برای تک تک بچههای کلاسهام تنگ شده.
آژنا
Diary of Dreams – She and Her Darkness
My heart weights minimum a tone
An army's feet pounding on my head
Maybe I'll wake up one day to notice
That all my life was just a dream
And maybe I'll be better off without you
You left me here with all my thoughts
I'd write a zillion words or walk a million miles
I'd sleep on broken glass just not to lose your smiles
I travel for you around the world
Collecting moments, oh how absurd
To bring you beauty, to bring you joy
I wish I'd be a little boy
Where is that silence you primised me?
Why is that distance so close to me?
Why is your violence still hurting me?
Why are your eyes avoiding me?
Let me say thank you for all that you have given me
Thank you for everything you've done
Forgive me for saying one last thing
I miss you and I hope you hear this song
I travel for you around the world
Collecting moments, o how absurd
To bring you beauty, to bring you joy
I wish I'd be a little boy
I'm dying for you, can't you see?
I'm lying for you to be free
I hunger for you, 'cause I can't eat
I'd vanish for you in defeat
💘1
من از تو میمردم
فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد
من از تو میمردم
اما تو زندگانی من بودی
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
وقتی خیابانها را
بی هیچ مقصدی میپیمودم
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
تو از میان نارونها، گنجشکهای عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
وقتي که شب مکرر میشد
وقتي که شب تمام نمیشد
تو از میان نارونها، گنجشکهای عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
تو با چراغهایت میآمدی به کوچهی ما
تو با چراغهایت میآمدی
وقتی که بچهها میرفتند
و خوشههای اقاقی میخوابیدند
و من در آینه تنها میماندم
تو با چراغهایت میآمدی
تو دستهایت را میبخشیدی
تو چشمهایت را میبخشیدی
تو مهربانیت را میبخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیات را میبخشیدی
تو مثل نور سخی بودی
تو لالهها را میچیدی
تو گوش میدادی
اما مرا نمیدیدی
💘1
آژنا
Sopor Aeternus & The Ensemble of Shadows – Alone
Alone
By E. A. Poe
By E. A. Poe
From childhood’s hour I have not been
As others were—I have not seen
As others saw—I could not bring
My passions from a common spring—
From the same source I have not taken
My sorrow—I could not awaken
My heart to joy at the same tone—
And all I lov’d—I lov’d alone—
Then—in my childhood—in the dawn
Of a most stormy life—was drawn
From ev’ry depth of good and ill
The mystery which binds me still—
From the torrent, or the fountain—
From the red cliff of the mountain—
From the sun that ’round me roll’d
In its autumn tint of gold—
From the lightning in the sky
As it pass’d me flying by—
From the thunder, and the storm—
And the cloud that took the form
(When the rest of Heaven was blue)
Of a demon in my view—
Nevermore
Diary of Dreams
Sing with me, drink with me
Drown me in wine, sail with me
Fail with me, help comes in time
Lie with me, cry with me
Tell me you're mine
May it be perfect it still is a crime
Heal me, stitch by stitch
Fix me, piece by piece
❤🔥1
«پدر، من دختر بدی نیستم، و هرگز در زندگيم نخواستم باعث سر افکندگی خانوادهام بشوم. و اگر در راهی قدم گذاشتم برای این بود که فامیل من، به وجود من افتخار کنند و هنوز فکرم همین است و مطمئن هستم که یك روز به هدفم خواهم رسید. من صبح تا شب توی اتاقم هستم و کار خودم را میکنم. من علاقهای به اینکه بیرون بروم ندارم. من خودم هستم؛ زنی که دوست دارد کنار میزش بنشیند و کتاب بخواند و شعر بنویسد و فکر کند.»
قسمتی از نامهی فروغ به پدرش
قسمتی از نامهی فروغ به پدرش
❤6