Mirror
Sylvia Plath
Sylvia Plath
I am silver and exact. I have no preconceptions.
Whatever I see I swallow immediately
Just as it is, unmisted by love or dislike.
I am not cruel, only truthful‚
The eye of a little god, four-cornered.
Most of the time I meditate on the opposite wall.
It is pink, with speckles. I have looked at it so long
I think it is part of my heart. But it flickers.
Faces and darkness separate us over and over.
Now I am a lake. A woman bends over me,
Searching my reaches for what she really is.
Then she turns to those liars, the candles or the moon.
I see her back, and reflect it faithfully.
She rewards me with tears and an agitation of hands.
I am important to her. She comes and goes.
Each morning it is her face that replaces the darkness.
In me she has drowned a young girl, and in me an old woman
Rises toward her day after day, like a terrible fish.
💘4
آژنا
Photo
میان این همه آدمهای جورواجور آنقدر احساس تنهایی میکنم که گاهی گلویم میخواهد از بغض پاره شود. حس خارج از جریان بودن دارد خفهام میکند. کاش در جای دیگری به دنیا آمده بودم، جایی نزدیك به مرکز حرکات و جنبشهای زنده، افسوس که همه عمرم و همه تواناییهایم را باید فقط و فقط به علت عشق به خاك و دلبستگی به خاطرهها در بیغولهای که پر از مرگ و حقارت و بیهودگی است تلف کنم. همچنان که تا به حال کردهام.
- فروغ فرخزاد
- فروغ فرخزاد
گاهی وقتها، عذرخواهی میکنم که عذرخواهی بشنوم.
هرگز نمیگم دوستت دارم که دوستت دارم بشنوم، هرگز تعریف نمیکنم که تعریف بشنوم.
اما میخوام بخشیده بشم، برای این که من هم ببخشم و فراموش کنم.
هرگز نمیگم دوستت دارم که دوستت دارم بشنوم، هرگز تعریف نمیکنم که تعریف بشنوم.
اما میخوام بخشیده بشم، برای این که من هم ببخشم و فراموش کنم.
💘4