98 subscribers
2.14K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
یه چیزی درباره بیوشیمی عجیبه.
هم‌زمان استرس دارم و خسته‌ام، ولی از خوندنش لذت می‌برم و درس خوندن خوش‌میگذره؟!
🎄2
نه.
خیلی استرس دارم، عملن بدنم قاطی کرده از حجم کار‌هام.
کاش دو دقیقه زندگی بایسته یا سرعت‌ش کم بشه حداقل، حس میکنم رو ×4 داره پیش می‌ره و من از همه‌چیز عقبم‌.
«تا وقتی فمینیسم هست، زن جنسیت دوم می‌مونه.»
حرف مردهایی که دنبال فلسفه‌ی پشت گند زدن‌هاشونن، زن‌هایی که خسته‌ن، جا زدن، یا صرفاً دارن حرف بقیه رو نشخوار می‌کنن!
این ادعا از نظر منطقی، تاریخی و تحلیلی بی‌اساس‌تر از اینه که حتی بشه به عنوان بحث جدی گرفتش.
تا وقتی جنسیت دوم بودن نرمال‌سازی بشه، فمینیسم وجود خواهد داشت.
رابطه‌ی علی و معلولی رو برعکس و به عنوان فکت معرفی کردید.
فمینیسم واکنشه، نه علت!
سکوت قرار نیست نتیجه‌ای به بار بیاره.

فمینیسم "یک چیز" نیست.
وقتی کسی می‌گه "فمینیسم چپه"، اولین سوال اینه: کدوم فمینیسم؟ لیبرال؟ اگزیستانسیالیست؟ تقاطعی؟ مارکسیستی؟ سیاه؟
اگه فرق این‌ها رو نمی‌دونید، پس دارید در مورد چیزی حرف می‌زنید که اصلاً نشناختید.
حرف زدن درباره‌ی یه چیز بدون درک ساختارهاش، فقط صداسازیه. نه استدلال. بی‌سوادی رو پشت واقع‌گرایی قایم نکنید.

تا اسم زن میاد زن میاد زرد می‌کنید و می‌گید "ووک".
اگه میگید "افراطی شده"، اضافه کنید دقیقاً کجا؟ کِی؟ چه جریانی؟ چه شاخه‌ای؟
یک جریان رو متهم کنید نه کل خط‌فکری رو. هر مطالبه برابری، غیرمنطقی نیست!

"زن نباید فقط قربانی باشه. باید بجنگه. فقط با حرف زدن نمی‌شه."
هزاران زن، هر روز تو جهان، از فمینیسم به عنوان ابزار تحلیل، مقاومت، و ساختن استفاده می‌کنن.
توی دادگاه‌ها، بیمارستان‌ها، زندان‌ها، دانشگاه‌ها، و حتی توی رختخواب‌.
از کتاب شروع می‌شه،‌ ولی فراتر از دو جلد کتاب "جنس دوم" می‌ره.

و اون‌هایی که از فاز قربانی‌بودن زن‌ها شاکی‌ان... این جمله‌ها تو زبونی گفته می‌شن که همه‌ی سیستم‌هاش رو مردها ساختن!
وقتی زنی که هیچ‌وقت ابزار نداشته برای تغییر، امروز بالاخره می‌گه "این وضع مسخره‌ست" می‌گن "مظلوم‌نمایی می‌کنی".
مظلوم‌نمایی نیست، گزارش واقعیته.
اگر این حقیقت اذیتت می‌کنه، به‌خاطر این نیست که دروغه، به خاطر اینه که یا از درکش ناتوانی یا نمی‌خوای کاری کنی (ازش سود می‌بری)، پس محکومش می‌کنی.

نه، من جنسیت دوم نیستم.
و نمی‌ذارم تعریفم رو جامعه‌ای که از نابود شدنم سود می‌بره، بنویسه. زن، سال‌ها ابژه‌ی تعریف شده توسط نگاه جامعه بوده، دیگه کافیه.
من مثل میلیون‌ها انسان دیگه در جنگ هر روزه با این سیستم هستم، نه برای ترحم، نه برای پیروزی‌ نمادین، دنبال منجی نیستم. دنبال قهرمان‌بازی هم نیستم، می‌خوام زندگی کنم!
هر زنی که هیچ کاری برای خودش نمی‌کنه، قربانی‌‌بودن رو انتخاب می‌کنه، تبدیل می‌شه به ابزار بازتولید همون ساختاری که ازش آسیب دیده: مردسالاری، پدر سالاری.
این دنیا داره بهمون دلیل کافی برای توجیه شکست‌هامون رو می‌ده، کم‌ترین کار اینه که تو تله‌ش گیر نکنیم.
🎄2
-
Dunno from where, but well said.
2
آژنا
- Dunno from where, but well said.
از کامنت‌های این پست و بعد با خوندن بیشتر متوجه شدم که به این استراتژی می‌گن "blu ocean thinking"، در مقابل، رقابت توی بازار‌های شلوغ می‌شه "Red ocean thinking". ایده‌ش از کتاب مدیریتی به اسم blue ocean strategy میاد.
یعنی به‌جای دنباله‌رو بودن (یا حتی تقلید) و رفتن توی مسیرهای از پیش تعیین شده‌، خودت مسیر رو بسازی و جزو اولین‌ها باشی.
مثل زمینه‌هایی تو علم یا هنر که کسی جدی‌شون نگرفته و میشه بدون رقابت، درخشید؛ با دست باز برای نوآوری و خلاقیت.
از طرف دیگه، رقابت کم‌تر تضمین کننده موفقیت نیست، چون چنین مسیری یه جور انزوای گزینشی هست، یعنی آموزش و منابع محدود‌تر، فاند کم‌تر، زمان‌بر بودن، دسترسی نداشتن به تیم و کار تیمی، دیده نشدن در مراحل اولیه، عدم وجود تایید و حمایت خارجی.
یعنی استراتژی نیست که هرکسی و در هرکاری بتونه در پیش بگیره، ولی برای کسی که از شلوغی فراریه، نمی‌خواد مصرف کننده‌ی صرف باشه به جاش هدف‌ش خلق و ساختن هست، راه پرچالش اما پاداش‌دهنده‌ای هست! باید به شدت صبور بود و به مسیر اعتماد کرد.
3
یه پیشو هم داشت از زیر در پارکینگ رد میشد و فقط باسن‌ش معلوم بود ینمیننسمنسمسم
🍓2
چرا انقدر موجودات بانمکی هستن؟
🍓2
بمبه؟
به شکل وحشتناکی نزدیکه
خونه فاکینگ لرزید
جالب شد.
Forwarded from فیلسوف مرده
بیشتر از اینکه نگران باشم اسرائیل بزنه، نگرانم خود اینا با خطای انسانی به ما بزنن.
بدبختی ایرانی یکی دوتا نیست.
وحشتناکه
حس میکنم الانه خونه آوار بشه رو سرمون
😭3
چهار پنج روز پیش، برام شبیه یه قرن پیش و زندگی متفاوتی هست.

چمدون بستن برای ترک خونه‌ام یکی از دردناک‌ترین چیزهایی بود که تا الان تو عمرم تجربه کرده بودم. با ماشین گذشتن از شهر خاموش و سوت و کوری که برای میلیون‌ها نفر خونه‌ست. که خیابون‌هاش رو با آدم‌های دوست داشتنی زندگیم بالا پایین رفتم. با شهری که نمیدونم وقتی برگردم قراره چه شکلی به خودش گرفته باشه.
استرس ول کردن تمام امیدی که به آینده داشتم پشت میز خالی‌م و رها کردن تمام کتاب‌هایی که سال‌ها با عشق باهاشون زندگی کردیم.
چی می‌شه؟ چطور انقدر آینده برام سیاه و پوچه که حتی نمی‌تونم به دست‌های اگزما زده‌ام کرم بزنم. نمی‌تونم درس بخونم. نمی‌تونم هیچ تصویری از آینده رو در ذهنم بیشتر از صدم ثانیه نگه دارم، مثل حباب‌های لرزونی می‌ترکن و فضای خالی زشتی رو درست می‌کنن.
این‌جا هم گوش تیز می‌کنم برای صدای انفجار. با صدای هر ماشینی، یا تقی، تپش قلب می‌گیرم. اخبار مدام روشن. حتی نگاهم مدام به آسمون کشیده می‌شه. اما آسمون سیاه و پر ستاره‌ست. آسمون آشنای تهران نیست. دلشوره می‌گیرم.
عجیب اینجاست. اولین شبیه که خونه نیستم و استرسی که دارم هزاران برابر بیشتره. آرامشم رو خونه جا گذاشتم. جونم رو برداشتم و اومدم به شهری که توش به دنیا اومدم اما باهاش غریبه‌ترینم. با آدم‌هاش، با کوچه‌های باریک و خونه‌های قدیمی‌ش.
تمام شخصیتی که برای خودم ساختم، تمام امیدهام تو کوچه پس کوچه‌های انقلاب و ولیعصر و هفت‌تیر جا موند. تو نوفلوشاتو و ایران‌شهر و سالن‌های تئاتر و کتاب‌فروشی‌های کوچیک و بزرگ.
همه دو روزه اینترنت دارن من تازه الان با خواهش و التماس وصل شدم :>
سلام خلاصه.
💘6