98 subscribers
2.14K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ سلام قشنگم خوبی من امسال کنکوری ام میخواستم تا زمان بعد کنکور کنار درس خوندنا یکمی هم رویه زبانم کار تا برای آزمون ایتلس یکم آماده باشم چجوری میخونی اصلا چیکار میکنی واسه خوندنش میشه توضیح بدی؟
سلام، بله خوبم ♡
من کلاس آنلاین میرم، اما کنارش خودم دو سه تا کتاب رو کار میکنم. چون تازه ۱ماه و خورده ایه که شروع کردم، تجربه چندانی ندارم. من با این که زبانم خوب بود تصمیم گرفتم از پایه شروع به خوندن کنم که تمام گرامر های مربوط به کنکور مرور بشه. تمام تمرکزم رو گذاشتم روی همون چهار مهارت لازم آیلتس، اما چون توی آیلتس سوال مخصوص گرامر نیست تو هم اگر میخوای بخونی گرامر رو محکم تر برای کنکور بخون چون سوالات گرامر کتاب های آیلتس برای کنکور کافی نیست. اما حسابی تو ریدینگ پیشرفت میکنی!
و این که من با کتاب mindset for IELTS شروع کردم. در کنارش دوتا کتاب دیگه میخونم که تا آخر مهر ماه تموم میشن.
دیگه... امیدوارم کمک کننده باشه :)
برنامه درسی و کلاسی امسال رو دادن... تاریخ کلاس های فوق برنامه رو هم دادن.
عه، انگار جدی جدی دیگه دارم وارد سال ۱۲ میشم :)
علاوه بر این که کلاس ها رو به صورت فشرده و سنگین تو برنامه جا دادن، احتمالا خودم کلاس عربی خارج از مدرسه هم بنویسم و سال کنکور هم که هست و باید دو هفته یکبار آزمون هم بدم، سه روز در هفته، دو ساعت کلاس زبان دارم و اصلا ولش کن...
سال خوبی میشه!
مطمئن نیستم اما ۵۰ درصد احتمال کمی نیست 🚶🏻‍♂
Start :)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیشب نتونستم بخوابم.
۴۲ تا شعر خوندم، ۳۰ صفحه کتاب و عود روشن کردم.
الان دیگه وقت شروع امروزِ ، به زور دارم جلوی خودم رو میگیرم که قهوه نخورم :)
کتابم رو میگذارم کنار دیگه، درس دارم، درس!
روز‌هایم کش آمده‌اند
کنار پنجره می‌روم
نه برای دیدن کسی
در را باز می‌کنم
نه برای دیده شدن
می‌نویسم
نه برای خوانده شدن
درخت ها را میبینم
که شاخه‌هاشان را
عریان، به دست باد داده‌اند
خودم را می‌بینم
عریان‌تر از شاخه‌ها
زندگی بدنم را از هم دریده
هر تکه را جایی
میان حلقه ها گنجانده.
وقتی نفس میکشم
نه دردیست
نه تنهایی
نه زندگی
نفس میکشم اما
فقط چون نفس نکشیدن را
یاد نگرفتم.
سطر‌های شعرم را که ندیدی
باروت تیر های شلیک نشده
از آن‌ها میچکشد.
کسی اینجا مرده
بدنش را میبینم که
روی دست های آب مانده،
چرا زیتون سبز است ؟
چرا خون سرخ است ؟
چرا امروز ظهر
دست هایم خونی بود؟
و مادرم را دیدم
که خون را از روی زمین خانه
پاک میکرد!
چرا حرف‌هایم را
باید خرناس‌های حقارت
میان خود خفه کنند؟
چه کسی گفت سلام؟
من میان کدام سطر این شعر
خودم را فاش کردم؟
شاید شهر هم
مانند من از سکوت
ویران مانده!
پر از همهمه‌ها
فرش‌های نیمه بافته
استکان‌های شسته نشده
نگاه ناتمامِ من
درد‌های نیمه مانده به مرگ
و راه‌های فرار

3:53 نیمه شب 8 سپتامبر

#آژنا
Forwarded from گذشتن و رفتن پیوسته
#اندر_احوالات 8 سپتامبر
دیر بیدار شدم. درس نخوندم. همش خواب آلود بودم. نفسم بالا نمیاد و نمیدونم چمه. سرچ کردم و احتمال میدم برای غلظت بالای خونم باشه، چون دکتر بهم گفته بود چندماه پیش...
عصر میخوام برم پیاده روی...و امروز روز چهارم چالش بدون شکر بود.
#about_day
دوست دار گل بخرم :(
عکس های جدید بزنم به دیوار اتاقم
اسموتی درست کنم
میزمو تمیز کنم
شمع روشن کنم