96 subscribers
2.13K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
به‌به سر ادبیات داریم کانت می‌خونیم. جالب شد.
Recherché
در اولین فرصتی که پیدا کنم IWTV رو شروع می‌کنم.
خیلی شانسی امروز اسکریپت سه تا اپیزود از فصل دوم IWTV رو خوندم و داشتم فکر می‌کردم در اولین فرصت برم به بچه‌های کلاسم بگم اسکریپت بخونن، یه عالمه کلمه‌ی خوب پیدا می‌شه و این که تواین مورد درواقع کتاب هم خلاصه شده و کیف می‌ده خوندنش. هیچی دیگه اگه نمی‌خونید برید بخونید و دیالوگ‌های قشنگ رو بنویسید، بامزه‌ست.
حرفای لویی به کلودیا(me and you)
و نامه لستات به لویی رو نوشتم :))
حالا جدی این‌دوتا هیچی کلمه نداشتن، فقط قلبم یه‌جوری می‌شد باهاشون.
🍓2
- دیشب عجیب بود!
6 صبح، 9 نوامبر 2024
🍓5
ولی کتاب نخریدم و هرچی گشتم آقای فلوبر رو توی خیابون‌ها ندیدم.
🍓3
از فردا فقط بیوشیمی، فرانسوی و ماشین لرنینگ :(
واقعن.
3
جانْ بی جمالِ جانان میلِ جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد

با هیچ کس نشانی زان دِلْسِتان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

هر شبنمی در این ره صد بحرِ آتشین است
دردا که این معما شرح و بیان ندارد

سرمنزلِ فراغت نَتْوان ز دست دادن
ای ساروان فروکَش کـ‌این ره کران ندارد

چنگِ خمیده قامت می‌خوانَدَت به عشرت
بشنو که پندِ پیران هیچت زیان ندارد

ای دل طریقِ رندی از محتسب بیاموز
مست است و در حقِ او کس این گمان ندارد

احوالِ گنجِ قارون کَایّام داد بر باد
در گوشِ دل فروخوان تا زر نهان ندارد

گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان
کان شوخِ سربریده بندِ زبان ندارد

کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ
زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

- حافظ
🍓3
این پیام این‌جاست که من یادم بمونه از دازای کتاب بخونم!
#books
🍓2
آژنا
این پیام این‌جاست که من یادم بمونه از دازای کتاب بخونم! #books
پسری که کنارش نشسته بودم داشت سر آمار، دازای می‌خوند. فکر کنم افسرده‌‌ست! :)
من داشتم تو جورنالم می‌نوشتم و بعد اون هم دفترچه مشکی رو از کیفش در آورد و تند تند هم‌پای من با جوهر سفید نوشت و نقاشی کرد.
چه دانشجوهایی.
🍓3
تو مسیر با کتابم برگ دزدی کردیم.
یواشکی برگ‌های رنگیِ رو به خودکشی رو به کام مرگ می‌رسوندم و کتابم با وفاداری اون‌ها رو لابه‌های صفحه‌های کاهی‌ش قایم می‌کرد.
*امروز خاطرات کتابی شریک جرمم بود، دیروز عشق‌های زودگذر ماندگار!
2🍓2
خوشبختانه اتوبوس خراب شد و مجبور شدم زیر این بارون خوشگل پیاده برم خونه :>
🍓3
- پاییز
2🍓2
تاریکی رو تیکه تیکه می‌کنم تو کلمات، تو مغزم دفنش می‌کنم که نپره این ور اون ور، گند بکشه به همه‌جا. موهام رو رنگ می‌کنم. قورباغه سبزم رو میزنم به کیفم، از برگ‌های توی خیابون عکس می‌گیرم، به آدم‌ها لبخند می‌زنم و سر کلاس‌هایی که از سر اتفاق نپیچوندم، می‌شینم.
و هی فکر می‌کنم چرا؟
چرا نمی‌تونم صبح‌ها پاشم چایی درست کنم؟
چرا نمی‌تونم شب‌ها درس بخونم؟
چرا نمی‌تونم بهش بگم "تو زیادی نیستی، فقط تو زندگی من جایی نداری"؟
چرا نمی‌تونم گریه کنم؟ اتاق رو تمیز کنم، کتاب‌هارو برگردونم تو قفسه شعرها، دیگه کانالش رو چک نکنم.
شاید چون دلم نمی‌خواد. خوب به این بیچارگی عادت کردم. اونم بهم عادت کرده. سایه‌ای که هر روز روی دوشم این‌ور اون‌ور می‌کشمش، گاهی به جای من زیر پتو می‌خزه و جسمم رو کف اتاق رها می‌کنه. به جای من پنجره رو باز می‌کنه و می‌پره.
وقتش نیست بره؟ وقتش نیست دست از سر هم دیگه برداریم؟
🍓3
فکر کنم بیشتر حرف بزنم این‌جا. مثل قبل که to do می‌ذاشتم. حوصله‌تون سر رفت ول کنید برید، اوکیه، هروقت خواستید هم‌ برگردید♡~♡
5🍓1
ساعت هفت و ربع باید دانشگاه باشم و خوابم نمی‌بره. تقصیر آخونده.
🍓4
دختر خوشگلی که کنارم نشسته بود گفت کتاب جنس دوم رو داره و بهم قرض میده :> درمورد اوریانا فالاچی هم صحبت کردیم. تازه اگه درست یادم باشه این دختر، پارتنر پسر دازای‌خون کلاس آمار هست :> وای کاش باشه. خیلی به هم میان :(
4🍓1
فکر کردم زیبا‌ترینِ چیزهای دنیا باید سایه باشد.
- خاطرات کتابی، اخوت، صفحه ۵۷
نقل قول از The Bell jar سیلویا پلات
#books
🍓2