96 subscribers
2.13K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
😭3
امشب یه کوه کتاب خریدم.
تا صدساعت آینده خوشحالم. با این‌که‌ دانشگاه قراره مثل بختک بیفته رو بساط کتاب خوندنم...
#books
🍓4🎄1
All you need is la petite mort.
🍓1
Playing with colors.
#Myart
6
پارسال همین موقع افسردگی که فشار می‌اورد ورزش می‌کردم، امسال آبرنگ کار می‌کنم، کدوم افسردگی انقدر یاور خوبیه آخه.
* نادیده گرفتن نیمه خالی لیوان و تمام لیوان‌های شکسته دیگه بر اثر این مرض.
5
افسردگی قراره خفه‌ام کنه امروز.
Here we go again.
🍓2
بخوابیم تا عصر🥂
🍓2
You haven't met all the people you will love :)
🍓4
دلم میخواد دوتا کتابی که دارم میخونم رو بردارم برم کافه و یه ساعت فقط کتاب بخونم و بنویسم و قهوه داغ داشته باشم.
کتابم رو جا گذاشتم، نمی‌دونم تو مترو باید با دست‌هام چی‌کار کنم😭
مترو جای عجیبیه.
خانمی با شوهرش و یه عالمه پلاستیک دستش، وسط واگن ایستاد گفت "من حتی لختم برم بین صدتا مرد، مثل یه مرد میام بیرون" که نفهمیدم مفهموم فمنیستی یا حق‌خواهیش کجاش بود (در اعتراض به اون شیشه لق‌لقوهای مزخرف بین واگن‌ها برای جدا کردن زن و مرد)
ری رو دیدم! از نزدیک حتی قشنگ‌تره.
یکی دخترش داشت قرص می‌خورد که احتمالن خودکشی بکنه و داشت پشت تلفن خیلی ریلکس می‌گفت "آره داره قرص میخوره. اگه باز نکرد، در اتاقش رو بشکون!"
یه پدر و دختر خیلی ناز بودن که باعث شدن دلم برای بابا تنگ بشه.
من که فشارم افتاده بود و سرتاپا سیاه پوشیده بودم، شبیه یه کلاغ شوم تو واگن می‌چرخیدم.
دختربچه‌ای که به زور کفش بقیه رو واکس میزد.
دوتا سرباز که گم شده بودن و به قول خودشون "وقتی دونفر راه رو نشون میدن شبیه قضیه دوتا آشپز می‌شه"
دوتا پسری که تا من رو دیدن گفتن "عه، فکر کنم خودشه، خودشه"... mom, I'm famous
خب... همین‌ها و یه عالمه آدم رنگارنگ و عجیب دیگه.
🍓42😭1
اینجا چرت و پرت بگم یا برم به وظایف بزرگسالیم برسم؟
3🍓3
دویست تومن دادم یه مقوا آبرنگ، زدمش زیر بغل و مات و مبهوت برگشتم خونه.
اون لحظه تنها بودن زیر آسمون نارنجی وقتی میدونی یه قرون پول برات نمونده و باید بری خونه شام درست کنی، ظرف بشوری و درس بخونی، خیلی عجیب بود. نشستم زیر نور طلایی و به آدم‌هایی که از ورودی مترو میومدن بیرون نگاه کردم. با خودم فکر کردم که دقیقن دارم چیکار میکنم و دیدم نمی‌دونم.
به نظر میاد دارم زندگی می‌کنم.
نمی‌دونم کجا میرم ولی تا وقتی تو جاده‌ام اشکالی نداره.
3
pick yourself up.
🍓4
وای بالاخره این هفته تموم شد. جهنم بود.
درود بر جمعه ساعت یک ظهر و آفتاب داغش🕯
واقعن یه عالمه حرف دارم بزنم ولی نمیدونم چرا اینجا هیچی نمیگم، یه کتاب جالب شروع کردم، چندتا لیست نوشتم و اتفاق‌هایی افتاده.
ولی هی به کانال نگاه میکنم میگم کاش تولید محتوا بلد بودم، یا قشنگ‌تر می‌نوشتم، همچین حرف‌هایی خلاصه.
از اول این کانال رو تو هفده سالگی زدم که توش برنامه‌هام و نوشته‌های روزانه‌ام رو بنویسم، به هدف این که یاد بگیرم لازم نیست همیشه کامل باشم.
که اخیرا خیلی موفق نبودم. نمیدونم. یهو هم دیدید وراج شدم در چند روز آینده. یعنی سعی میکنم بشم و از لاکم بیام بیرون ببینم چه‌خبره.
🍓2