Visions Of A Life
Wolf Alice
I left this world behind
For the world I'd built inside
Feed my hungry mind
Where are you when I close my eyes?
For the world I'd built inside
Feed my hungry mind
Where are you when I close my eyes?
آژنا
خوندن شعرهای فرانسوی و تحلیلهاشون، سرگرمی جدیدم. * واقعن میشه یاد گرفت اینطوری! مثلن اینجا تفاوت pleure با pleut به بهترین شکل مشخصه و خیلی هم خوشگله! گرامر یکم خشکه ولی اینطوری خیلی قشنگه یاد گرفتنش. #books
این رو سر کلاس خوندم برای بچهها و بعد با استاد درمورد شارل بودلر، آلنپو و سمبولیسم حرف زدیم. خیلی خوب بود🥂
🍓2
آژنا
تو ذهنم دستت رو میگیرم میبرم خونهمون. نقلیه، کهنهست، با سقف بلند و دیوارهای تیرهی تازه رنگ شده، پر از کتاب و کاستهای قدیمی موسیقی، سازت که گوشه خونه نشسته، کتابهامون که در و دیوار رو پر کردهان. کف خونه روی فرش قرمز، تنها جایی که از آشفتگی نجات پیدا…
To Build a Home
The Cinematic Orchestra
I built a home
For you
For me
For you
For me
پارسال همین موقع افسردگی که فشار میاورد ورزش میکردم، امسال آبرنگ کار میکنم، کدوم افسردگی انقدر یاور خوبیه آخه.
* نادیده گرفتن نیمه خالی لیوان و تمام لیوانهای شکسته دیگه بر اثر این مرض.
* نادیده گرفتن نیمه خالی لیوان و تمام لیوانهای شکسته دیگه بر اثر این مرض.
❤5
دلم میخواد دوتا کتابی که دارم میخونم رو بردارم برم کافه و یه ساعت فقط کتاب بخونم و بنویسم و قهوه داغ داشته باشم.
خانمی با شوهرش و یه عالمه پلاستیک دستش، وسط واگن ایستاد گفت "من حتی لختم برم بین صدتا مرد، مثل یه مرد میام بیرون" که نفهمیدم مفهموم فمنیستی یا حقخواهیش کجاش بود (در اعتراض به اون شیشه لقلقوهای مزخرف بین واگنها برای جدا کردن زن و مرد)
ری رو دیدم! از نزدیک حتی قشنگتره.
یکی دخترش داشت قرص میخورد که احتمالن خودکشی بکنه و داشت پشت تلفن خیلی ریلکس میگفت "آره داره قرص میخوره. اگه باز نکرد، در اتاقش رو بشکون!"
یه پدر و دختر خیلی ناز بودن که باعث شدن دلم برای بابا تنگ بشه.
من که فشارم افتاده بود و سرتاپا سیاه پوشیده بودم، شبیه یه کلاغ شوم تو واگن میچرخیدم.
دختربچهای که به زور کفش بقیه رو واکس میزد.
دوتا سرباز که گم شده بودن و به قول خودشون "وقتی دونفر راه رو نشون میدن شبیه قضیه دوتا آشپز میشه"
دوتا پسری که تا من رو دیدن گفتن "عه، فکر کنم خودشه، خودشه"... mom, I'm famous
خب... همینها و یه عالمه آدم رنگارنگ و عجیب دیگه.
ری رو دیدم! از نزدیک حتی قشنگتره.
یکی دخترش داشت قرص میخورد که احتمالن خودکشی بکنه و داشت پشت تلفن خیلی ریلکس میگفت "آره داره قرص میخوره. اگه باز نکرد، در اتاقش رو بشکون!"
یه پدر و دختر خیلی ناز بودن که باعث شدن دلم برای بابا تنگ بشه.
من که فشارم افتاده بود و سرتاپا سیاه پوشیده بودم، شبیه یه کلاغ شوم تو واگن میچرخیدم.
دختربچهای که به زور کفش بقیه رو واکس میزد.
دوتا سرباز که گم شده بودن و به قول خودشون "وقتی دونفر راه رو نشون میدن شبیه قضیه دوتا آشپز میشه"
دوتا پسری که تا من رو دیدن گفتن "عه، فکر کنم خودشه، خودشه"... mom, I'm famous
خب... همینها و یه عالمه آدم رنگارنگ و عجیب دیگه.
🍓4❤2😭1
دویست تومن دادم یه مقوا آبرنگ، زدمش زیر بغل و مات و مبهوت برگشتم خونه.
اون لحظه تنها بودن زیر آسمون نارنجی وقتی میدونی یه قرون پول برات نمونده و باید بری خونه شام درست کنی، ظرف بشوری و درس بخونی، خیلی عجیب بود. نشستم زیر نور طلایی و به آدمهایی که از ورودی مترو میومدن بیرون نگاه کردم. با خودم فکر کردم که دقیقن دارم چیکار میکنم و دیدم نمیدونم.
به نظر میاد دارم زندگی میکنم.
نمیدونم کجا میرم ولی تا وقتی تو جادهام اشکالی نداره.
اون لحظه تنها بودن زیر آسمون نارنجی وقتی میدونی یه قرون پول برات نمونده و باید بری خونه شام درست کنی، ظرف بشوری و درس بخونی، خیلی عجیب بود. نشستم زیر نور طلایی و به آدمهایی که از ورودی مترو میومدن بیرون نگاه کردم. با خودم فکر کردم که دقیقن دارم چیکار میکنم و دیدم نمیدونم.
به نظر میاد دارم زندگی میکنم.
نمیدونم کجا میرم ولی تا وقتی تو جادهام اشکالی نداره.
❤3