تو ذهنم دستت رو میگیرم میبرم خونهمون. نقلیه، کهنهست، با سقف بلند و دیوارهای تیرهی تازه رنگ شده، پر از کتاب و کاستهای قدیمی موسیقی، سازت که گوشه خونه نشسته، کتابهامون که در و دیوار رو پر کردهان. کف خونه روی فرش قرمز، تنها جایی که از آشفتگی نجات پیدا کرده، برای این که تو روش برقصی، نور آفتاب بهت بتابه، از لای موهات رد بشه و تو برقصی.
منم تو آشپزخونه خودم رو با آهنگ تکون بدم و به این فکر کنم که چقدر بازتابم تو آیینه کنار تو رو دوست دارم.
که چقدر وقتی کنارتم، گیر کردن تو قفس و کامل نبودنم مهم نیست و برام رنگ میبازه.
که چقدر رنگ آبی لباست بهت میاد.
#Cinnamon
منم تو آشپزخونه خودم رو با آهنگ تکون بدم و به این فکر کنم که چقدر بازتابم تو آیینه کنار تو رو دوست دارم.
که چقدر وقتی کنارتم، گیر کردن تو قفس و کامل نبودنم مهم نیست و برام رنگ میبازه.
که چقدر رنگ آبی لباست بهت میاد.
#Cinnamon
❤4🎄1
همون یه ذره الکلی هم که داشتم رو بابا ریخته رفته :) هیچی هم بهم نگفته. در سکوت قتل کرده.
چرا خب؟!🚬
چرا خب؟!🚬
☃2🍓2
آژنا
8. نیمکت آخر-خوان مایورگا-صنم نادری- آواژ
این کتاب خیلی بامزه بود و خوندنش خوشگذشت.
اگه به نوشتن و هنر علاقه دارید بخونیدش، اگه ندارید هم بخونیدش!
دنبال کردن دیالوگها از نیمه کتاب به بعد گیج کننده شد، دوست دارم تقصیر رو بندازم گردن ویراستار و مترجم :)
خلاصه اگه ترجمه دیگهای پیدا کردید چه بهتر.
#books
اگه به نوشتن و هنر علاقه دارید بخونیدش، اگه ندارید هم بخونیدش!
دنبال کردن دیالوگها از نیمه کتاب به بعد گیج کننده شد، دوست دارم تقصیر رو بندازم گردن ویراستار و مترجم :)
خلاصه اگه ترجمه دیگهای پیدا کردید چه بهتر.
#books
🎄1
خشم مردم آزردهام میکنه. تو ذهنم بهشون حق میدم و حق رو ازشون میگیرم. اما در نهایت میبینم که قضاوتم تاثیری روی کل ماجرا نداره. من یه آجر از این ساختمون لرزونم.
دردم رو زیبا میکنم، بهش رنگ میدم و مثل یه گوشواره به خودم آویزونش میکنم.
زیر فشار له میشم اما سعی میکنم خودم رو بالا بکشم. جایی غرق بشم، گم بشم، پیدا بشم.
در نهایت در تاریکترین بخش وجودم با خودم میگم، کی به کیه. زندگیت رو بکن. فرار کن. بدو بدو بدو بدو بدو بدو.
از آدمهایی که خشمشون رو مثل یه پتک آهنی توی سرت کوبوندن فرار کن و پشت سرت رهاشون کن.
بذار حرف بزنن، مسخره کنن، دشنام بدن، نگاه کنن، دستشون رو به سمتت دراز کنن اما هرگز بهت نرسن.
دردم رو زیبا میکنم، بهش رنگ میدم و مثل یه گوشواره به خودم آویزونش میکنم.
زیر فشار له میشم اما سعی میکنم خودم رو بالا بکشم. جایی غرق بشم، گم بشم، پیدا بشم.
در نهایت در تاریکترین بخش وجودم با خودم میگم، کی به کیه. زندگیت رو بکن. فرار کن. بدو بدو بدو بدو بدو بدو.
از آدمهایی که خشمشون رو مثل یه پتک آهنی توی سرت کوبوندن فرار کن و پشت سرت رهاشون کن.
بذار حرف بزنن، مسخره کنن، دشنام بدن، نگاه کنن، دستشون رو به سمتت دراز کنن اما هرگز بهت نرسن.
❤3🍓2