97 subscribers
2.13K photos
32 videos
19 files
97 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
* 1 ساعت!
حوصله درس نداشتم خب :(
آژنا
* 1 ساعت! حوصله درس نداشتم خب :(
کتاب‌های روی میزم رو نشونتون دادم، حس می‌کنم جلوتون لخت شدم🚶🏽‍♂
😭2🎃2
T-T
* 8 ساعت
23 June: 10h
امتحانم رو هم خوب دادم :>
3
2🍓2
آژنا
اخوت به بوکمارک میگه لای‌کتابی. حس می‌کنم ازم دزدی شده. جدی فکر می‌کردم این واژه مال خودمه! حالا نمی‌دونم به عنوان مدرک از یه واژه درست ببرم به مامان نشونش بدم (که مدام میگه نگو لاکتابی!) و خوشحال باشم، یا به غمم ادامه بدم.
لاکتابی‌های کتابخونه من:

بلیط‌های هواپیمای بابا♡
رسید خرید از کتاب‌‌فروشی‌ها
نقاشی
کاغذ پاره با نوشته‌های نامفهوم
پول (مخصوصن قدیمی)
لاکتابی چوبی
لاکتابی کاغذی
گل خشک
برگه‌‌پاره‌ای از کتابی متفاوت
کاغذ یادداشت
کارت فروشگاه‌ها
یادداشت تبریک تولد دختر شیرازی♡
کاغذ تست عطر
روبان
کارت پستال
بلیط سینما یا تئاتر
چرک‌نویس شیمی یا ریاضی
لاکتابی بافتنی!
تیکه‌پارچه‌های رنگی (کارهای تینا!)
نامه
پاکت نامه‌خالی یا پر
لاکتابی قارچی
لا‌کتابی‌های خوشگلی که تینا برام درست میکنه♡
#books
3
تئوری برنامه‌نویسی دیگه چه جوکیه؟
یعنی چی که برنامه رو، رو کاغذ بنویس جهان‌سومی؟
🎃1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دختر‌شیرازی میگه من احساساتم رو عجیب غریب نشون می‌دم. این رو هم میگه که باید کتاب کم‌تر بخرم و قبلی هارو تموم کنم!
البته این حرف‌ها رو وقتی بهم زد که قبلش سر هیچ و پوچ عصبانی شد، یه عالمه دعوام کرد و بعد توضیح داد از جای دیگه ناراحت بوده! راوی غیرقابل اعتماد.
به هرحال داشتیم تو کریم‌خانِ حسابی شلوغ تند تند راه می‌رفتیم و تمرکز روی حرف‌هاش سخت بود، شاید منظورش چیز دیگه‌ای بود.
وقتی رفتیم کتاب‌فروشی‌ دی، شیرکاکائویی که براش درست کرده بودم رو دادم بهش، برای خودم قهوه برده بودم(خانم به قهوه حساسیت دارن یا یه همچین چیزی، چطور ممکنه؟!) حالمون بهتر شد.
کتاب خریدم، تو بالکن کتاب‌فروشی زیر بارون سیگار کشیدم، تو مترو یه عالمه صحبت کردیم، بساط غیبتِ این و اون و دوست و آشنا!
میخواستم گل بگیرم که دیگه شبم کامل بشه ولی به چشمم نخورد. تازه وقتی اومدم خونه دیدم کتاب شعرهایی که برده بودم براش رو یادم رفته بدم بهش و یکم حالم گرفت. آدم با کتاب شعر کم‌تر احساس تنهایی میکنه.
بحث این بود که احساساتم رو عجیب غریب نشون می‌دم. احساسات، نمی‌دونم. ولی صد در صد توجه‌ام رو به آدمایی که دوستشون دارم رو عجیب نشون می‌دم. مهم اینه که الان اون حالش بهتره، منم حالم بهتره‌. عالی‌ام درواقع.
مامان هم یه کتاب جدید داره که بخونه! من؟ شاید کم‌تر برم بیرون و بیشتر کتاب و درس بخونم.
7🍓1
I'm done with trying to be perfect...
4🍓3
25 June
4🍓2🎄1
26 June
🍓7
از این که رو عکس‌ها خط خطی کنم خوشم اومده 🚶🏽‍♂
🍓42
آدم های عجیب غریب مترو خیلی بامزه‌ن، اینطور نیست که یه ‌سری "معمولی" باشن، باقی عجیب! هرکی به روش خودش عجیب ظاهر می‌شه.
هر روز غصه می‌خورم که کاش تواناییش رو داشتم، این‌ آدم‌ها رو تبدیل می‌کردم به داستان، نقاشی، اصلن چندتا جمله تو دفتر جلد آبی.
ولی نمی‌تونم.
آدم‌ها میشن، فکر، رنگ، غم، موسیقی، شلوغی و هیاهویی که شب‌ها تو خواب‌ می‌بینم.
چه داستان‌ها که می‌تونی تو مترو و کوچه و خیابون پیدا کنی. نمیخواد داستان بسازی! خودش اونجا منتظر نشسته که بری و روایتش کنی.
نه که شاد و رنگی باشن، نه که خاکستری و گرد خاکستر گرفته باشن، ترکیبی‌ از درد و جادو تو شهر می‌بینم. انسانیت؟! شاید. دنیای عجیبیه.
5
🍓2🎄2
Pain
Blackfield
While I'm melting in the rain
Deep in pain, she is so far
Will we ever meet again
As friends, after so long?

To my nightmare with the devil
I'll get strong, I'll get strong
All my friends now try to save me
What a joke, what a joke
🕊2