اگر میخواهید رنگ آبی بسازید
قطعهای از آسمان بر دارید و در دیگچه بیندازید
به آن بزرگی که روی شعلهی افق را بپوشاند.
درونِ آبی، کمی از سرخیِ صبحِ سحر را هم زنید
تا حل شود. همه چیز را بریزید
درونِ کاسهای برنجی که خوب شسته شده باشد
تا تمام ناخالصیهای بعدازظهر را زائل کند.
عاقبت، تکههای طلا را غربال کنید
از ماسهی نیمروز، تا رنگ ته کاسه بچسبد.
برای جلوگیری از جدا شدن رنگها از زمان،
هستهی سوختهی هلو را در مایع بیندازید.
از هم میپاشد و هیچ نشانهی نمامی
به جای نمیگذارد، حتا ردی اُخرایی ــ از خاکستر سیاه ــ را
بر سطحی طلایی. بعد میتوانید رنگ را بالا بیاورید
تا سطح چشمانتان و با آبی خالص مقایسهاش کنید.
دو رنگ آنقدر شبیه به هماند
که از یکدیگر بازشان نمیشناسید.
این کاری بود که من کردم ــ من، ابراهیم ابن یهودا ابن حییم،
منور کنندهی شهر لوله. و من این دستور را به ارث گذاشتم
برای هر کس که یک روز بخواهد آسمان را تقلید کند!
۱۹۹۴
نونو ژودیس
ترجمه کامیار محسنین
قطعهای از آسمان بر دارید و در دیگچه بیندازید
به آن بزرگی که روی شعلهی افق را بپوشاند.
درونِ آبی، کمی از سرخیِ صبحِ سحر را هم زنید
تا حل شود. همه چیز را بریزید
درونِ کاسهای برنجی که خوب شسته شده باشد
تا تمام ناخالصیهای بعدازظهر را زائل کند.
عاقبت، تکههای طلا را غربال کنید
از ماسهی نیمروز، تا رنگ ته کاسه بچسبد.
برای جلوگیری از جدا شدن رنگها از زمان،
هستهی سوختهی هلو را در مایع بیندازید.
از هم میپاشد و هیچ نشانهی نمامی
به جای نمیگذارد، حتا ردی اُخرایی ــ از خاکستر سیاه ــ را
بر سطحی طلایی. بعد میتوانید رنگ را بالا بیاورید
تا سطح چشمانتان و با آبی خالص مقایسهاش کنید.
دو رنگ آنقدر شبیه به هماند
که از یکدیگر بازشان نمیشناسید.
این کاری بود که من کردم ــ من، ابراهیم ابن یهودا ابن حییم،
منور کنندهی شهر لوله. و من این دستور را به ارث گذاشتم
برای هر کس که یک روز بخواهد آسمان را تقلید کند!
۱۹۹۴
نونو ژودیس
ترجمه کامیار محسنین
بازتاب تصویرم توی پنجره مترو واقعن باعث شد دلم به حال خودم بسوزه.
پوست کدر، زیر چشمای گودافتاده و موهای شله پوله! چرا اینطوری شدم؟!
پوست کدر، زیر چشمای گودافتاده و موهای شله پوله! چرا اینطوری شدم؟!
❤3👾2🍓1
امروز یه دخترهای که اصلن نمیشناختمش تو بی آر تی بغلم کرده بود و هار هار میخندید:))) اصلن معلوم نبود به چی میخنده، ولی منم داشتم میخندیدم. موهاش رو هم همونجا قاطی شلوغی بافت. قدش نصف من بود!
بعد هم مسیرمون یکی بود اومد بهم گفت، دختر دختری مراقب خودت باش.
چه رنگی و شاعرانه...
بعد هم مسیرمون یکی بود اومد بهم گفت، دختر دختری مراقب خودت باش.
چه رنگی و شاعرانه...
🎄5
I'm scared.
The fear follows me like a shadow.
There... in my eyes, staring at me from the mirror.
so tired of running pointlessly.
The fear follows me like a shadow.
There... in my eyes, staring at me from the mirror.
so tired of running pointlessly.
خودت رو جمع و جور کن.
خودت رو جمع و جور کن.
خودت رو جمع و جور کن.
خودت رو جمع و جور کن.
خودت رو جمع و جور کن.
خودت رو جمع و جور کن.
خودت رو جمع و جور کن.
خودت رو جمع و جور کن.
خودت رو جمع و جور کن.
خودت رو جمع و جور کن.
خودت رو جمع و جور کن.
خودت رو جمع و جور کن.
خودت رو جمع و جور کن.
❤11
یه حس بدی دارم.
دلشوره و اضطراب و وحشتناک...
انگار قلبم میخواد دست از کار کردن بکشه و فقط به زور داره میتپه.
دلشوره و اضطراب و وحشتناک...
انگار قلبم میخواد دست از کار کردن بکشه و فقط به زور داره میتپه.
💔6❤1
انقدر قبل از هر جملهای فکر میکنم، که اصلن یادم میره چرا میخواستم حرف بزنم.
بنابراین اصلن حرف نمیزنم!
بنابراین اصلن حرف نمیزنم!
☃3❤2
حسابی ریختم بههم. نمیتونم با کسی حرف بزنم. زیادهروی میکنم، یا اصلن هیچکاری نمیکنم. پاهام رو زمین نیستن... معلقام.
انگار تو یه حباب سکوت زندگی میکنم، درحالی که از هیاهوی بیرون هم در امان نیستم.
هیچکاری از دستم برنمیاد. احساس تنهایی وحشتناکی تا توی خوابهام دنبالم میکنه.
انگار تو یه حباب سکوت زندگی میکنم، درحالی که از هیاهوی بیرون هم در امان نیستم.
هیچکاری از دستم برنمیاد. احساس تنهایی وحشتناکی تا توی خوابهام دنبالم میکنه.
💔8