97 subscribers
2.14K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
No risk, no story.
2🍓2🎄2
اولین کار کج و کوله‌م :>
🍓61🎄1
6
امروز کلن مفهوم ساعت رو زیر سوال بردم: ساعت ۴ صبح پاستا و مرغ درست کردم. ساعت ۱۱ ظهر خوابیدم،هشت وقتی از کلاس برگشتم قهوه خوردم و الان میخوام درس بخونم :/
3
3🎄1
Tonight, I need you to be by my side.
Tonight, I am very lonely
I don't think, I don't shed tears, I don't drink.
Tonight, alone in bed, I wait for the morning sun.
Wait for pink clouds,
And for lips that break the silence.
4🍓1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه برف نرم و قشنگیه.
5
تختم رو گذاشتم زیر پنجره، وقتی دراز میکشم انگار برف‌ها میریزن روی سرم :)
نشستم رو تخت بافتنی یاد گرفتم. یه چیز کج و کوله اما خوشرنگی بافتم!
🍓52
سوپرکیوتِ سوپرخنگ:
* مامان برام درستش کرده😭
🍓5👾1
برای این ماه نه برنامه‌ریزی کردم و نه واقعن هدف خاصی دارم. البته که فرانسوی میخونم، برای دانشگاه درس میخونم، دوره‌ میگذرونم و از این حرف‌ها. فقط دیگه مکتوبشون نمیکنم.
یادم میاد چند روز پیش دیدم تو یادداشت‌های قدیمی تصمیم گرفتم تا تولد بعدیم یکم بی‌برنامه و آزادانه زندگی کنم و بعد فراموش کردم.
کلن اینطور روی هوا بودن بهم حس آزادی نمیده. بیشتر از درون یخ‌زده و کند میشم.
به هرحال هدف مهم این ماه مودیانو خوندنه! میخوام ببینم تا آخر ماه چندتا کتاب ازش تموم میکنم.
🍓4
فکر کنم
یکم عجیب غریبم.
خوبه؟ آره. یعنی بیشتر نمیدونم.
در آخر اهمیتی نداره البته.
🍓4
چقدر سردمه.
کابوس میبینم.
بدنم درد میکنه این‌ روزها. چشم‌هام سیاهی میرن. زیاد فکر میکنم. زیاد مینویسم.
واقعن چاره چیه؟ از کدوم ور برم که با سر سقوط نکنم؟
💔5
این یکی چاله بود. چاه نبود... فکر کنم.
بالاخره پا شدم رفتم حمام‌. آب یخ و بوی شامپو. ذهنم آروم گرفت.
نمیدونم چقدر وزن کم کردم. ولی شب به زور شامم رو هم خوردم.
قدم به قدم.
سعی می‌کنم نگاهم به پنجره باشه. به ابرها که قشنگ بودن‌. آسمون هنگام غروب روی پل.
فردا اتاق رو جمع می‌کنم. که برگردم به زندگی.
یهو به خودم میام میبینم ده روزه حتی نفهمیدم دارم چیکار میکنم. نه غم، نه خشم، هیچی... خوشحال هم بودم تازه.
ولی داشتم سقوط می‌کردم.
-------
چقدر قوی شدم نسبت قبل. خوبه که کور نیستم نسبت بهش! تازگی‌ها خودم رو می‌بینم.
🍓5
یه چیزی کمه.
باید دری رو پیدا کنم که من رو وارد یه دنیای جدید بکنه. دنیایی که حس کنم بهش تعلق دارم.
عجیبه‌. هرگز دنبال احساس تعلق نبودم، برعکس از بچگی ازش فرار می‌کردم. می‌ترسیدم. اعتماد نمی‌کردم.
الان بهش نیاز دارم. اما اذیتم نمی‌کنه. مثل یه‌جور نقطه قوت میبینمش. یه دندون افتاده، و سوراخ زشتی که درست می‌کنه.
ولی شاید نور وارد بشه. می‌فهمی؟
این باعث میشه بخوام دنبال اون در بگردم. یا حتی یه دنیایی رو بسازم، که مال خودمه. شاید راهی نباشه که بقیه انتخاب کنن. ولی به هرحال همیشه بدم میومده که بدون دلیل دنبال "بقیه" راه بیفتم. راه خودم رو می‌سازم. اینطوری بهتره برام.
5🍓1
4🍓1
به زور جلوی خودم رو برای خرید کتاب گرفتم.
چون پریروز ۱۵تا کتاب خریده بودم. درحالی که قرار نبود بخرم.
و بعد یادم افتاد چقدر کتاب نخونده دارم‌.
پس واقعنی نباید کتاب بخرم. باید بخونمشون!
🍓5🗿1
🍓1
بسه دیگه خیلی فعالیت کردم. خداحافظ.