بافت بادمجونی گشاد با کلاه جادوگری پوشیده بودم و کاش بازم هالووین بود، چون من خیلی هالووینی بودم! با کلی مه تو خیابون و بارون...
یه گربه مشکی کم داشتم.
وای و جوراب پشمی! T-T
یه گربه مشکی کم داشتم.
وای و جوراب پشمی! T-T
🎃2
این روزها قشنگن. یک جور زیبایی آمیخته با غم، سردرگمی و جوانی!
از اینجا که من هستم، همه چیز مبهمه. مثل پروانهای که برای از پیله در اومدن تقلا میکنه و نمیدونه چقدر زیباست. تنها چیزی که میدونه، اینه که اگه گیر کنه، اگر کم بیاره، میمیره.
و من هم نمیدونم، زندگی که میسازم تا چه حد میتونه زیبا باشه.
I feel trapped in my head, in my expectations. And it's making me blind from the truth, from who I am. And believe me, if there's one thing more painful than losing someone, it is losing yourself!
ولی چیزی که ازش متنفرم، اینه که منتظر مرگ بشینم و هیچکاری نکنم. چون با اینکه نمیدونم چندتا فردا رو پیش رو دارم، باید حس کنم کنترل دست منه! حداقل یکم کنترل :)
از اینجا که من هستم، همه چیز مبهمه. مثل پروانهای که برای از پیله در اومدن تقلا میکنه و نمیدونه چقدر زیباست. تنها چیزی که میدونه، اینه که اگه گیر کنه، اگر کم بیاره، میمیره.
و من هم نمیدونم، زندگی که میسازم تا چه حد میتونه زیبا باشه.
I feel trapped in my head, in my expectations. And it's making me blind from the truth, from who I am. And believe me, if there's one thing more painful than losing someone, it is losing yourself!
ولی چیزی که ازش متنفرم، اینه که منتظر مرگ بشینم و هیچکاری نکنم. چون با اینکه نمیدونم چندتا فردا رو پیش رو دارم، باید حس کنم کنترل دست منه! حداقل یکم کنترل :)
❤4
رفتم چایی گرفتم، آسمون نارنجی شده، کارهام جلو افتادن، بخاریهای سالن روشنن، کتاب یکی از نویسندههای موردعلاقهام پیشمه و حالم خوبه.
☃3
از وقتی از دانشگاه اومدم خوابیدم تا الان و حالا صورتم پف کرده، لباس های بیرونی تنمه و حدس بزن چی؟
مهمون داریم.
خستهام.
مهمون داریم.
خستهام.
🗿4🎃1