دلم تا عشق باز آمد، در او جز غم نمیبینم
دلی بیغم کجا جویم، که در عالم نمیبینم
سعدی :')
دلی بیغم کجا جویم، که در عالم نمیبینم
سعدی :')
❤5
آژنا
کارهای آگوست: ۱. غر زدن درباره باشگاه رفتن همراه با آه و ناله فراوان✔️ ۲. اسپم کردن کانال با فیلمهایی که میبینم.✔️ ۳. اسپم کردن کانال با نقاشیهای Anna Laura🥀 ۴. درست کردن پنکیک ✔️ ۵. تموم کردن دوره کد (و کمی پز دادن الکی درموردش) ‼️ ۶. ماک آیلتس 🥀 ۷. بیشتر…
جدن خوشحالم از آگوست خارج شدیم (با این که باید بگم حسابی پرکار بودم و از خودم راضیام)
خوشآمد گرم به سپتامبر که با خودش پاییز رو میاره :>
کارهای این ماه:
1. Academic writing course ✔️
2. درست کردن کیک دارچینی ✔️
3. ادامه باشگاه ✔️
4. French learning course ✔️
5. خرید پاییزی
6. 7 تا کتاب حداقل 6/7
7. پیش بردن اون کاری که قراره نگم چیه :/ چون حسابی دل نگرانشم! ✔️
8. نوشتن یه مقاله تمرینی▪️
9. کمتر فیلم دیدن! شورش رو در اوردم. ✔️
10. شعر. شعر زیاد. ✔️
11. شروع دوباره زبان و آیلتس ▪️
12. اضافه کردن یک یا دو روز cardio به برنامهام✔️
13. نوشتن لیست خرید کتاب جدید!✔️
#goals
خوشآمد گرم به سپتامبر که با خودش پاییز رو میاره :>
کارهای این ماه:
1. Academic writing course ✔️
2. درست کردن کیک دارچینی ✔️
3. ادامه باشگاه ✔️
4. French learning course ✔️
5. خرید پاییزی
6. 7 تا کتاب حداقل 6/7
7. پیش بردن اون کاری که قراره نگم چیه :/ چون حسابی دل نگرانشم! ✔️
8. نوشتن یه مقاله تمرینی▪️
9. کمتر فیلم دیدن! شورش رو در اوردم. ✔️
10. شعر. شعر زیاد. ✔️
11. شروع دوباره زبان و آیلتس ▪️
12. اضافه کردن یک یا دو روز cardio به برنامهام✔️
13. نوشتن لیست خرید کتاب جدید!✔️
#goals
🎄1
هشت ساعت راهی که تا تهران اومدیم به کنار، وقتی رسیدیم و فهمیدیم کولر روشن نمیشه هم به کنار :))
حتی جهنم هم کولر داره لعنتی!
حتی جهنم هم کولر داره لعنتی!
🎃7🗿1
این دو روز تنهایی تجربه عجیبی بوده.
دیشب با بابا رفتیم بیرون، کتاب خریدیم، سینما، پیادهروی، پیتزا خوردیم. واقعن خوشگذشت.
الان قهوه درست کردم و میخوام مصاحبه آیزایا برلین رو ببینم.
ذهنم خیلی آرومتر از قبله، با این که زیر پوستم هیجان آینده میدوه. سعی میکنم زیاد فکر نکنم.
برای فکر به احتمالات زیادی خستمهام.
#about_day
دیشب با بابا رفتیم بیرون، کتاب خریدیم، سینما، پیادهروی، پیتزا خوردیم. واقعن خوشگذشت.
الان قهوه درست کردم و میخوام مصاحبه آیزایا برلین رو ببینم.
ذهنم خیلی آرومتر از قبله، با این که زیر پوستم هیجان آینده میدوه. سعی میکنم زیاد فکر نکنم.
برای فکر به احتمالات زیادی خستمهام.
#about_day
❤5🍓2
برای اولینبار تئاتر رفتم و تجربه لذتبخشی بود :>
کاش قبلن اصرار بیشتری میکردم ولی دیر نشده که، از الان به بعد قراره کلی تئاتر برم!
و اینکه، تئاتر مغازه خودکشی بود که دوستش داشتم، میشه گفت، متوسط بود.
کاش قبلن اصرار بیشتری میکردم ولی دیر نشده که، از الان به بعد قراره کلی تئاتر برم!
و اینکه، تئاتر مغازه خودکشی بود که دوستش داشتم، میشه گفت، متوسط بود.
🍓8
با چشمهای نیمهباز از خوابآلودگی، به استقبال فیلم V for Vendetta میرم.
یادمه بار اولی که این فیلم رو دیدم، به محض تموم شدن، زدم از اول دیدمش :) تجربه خاصی بود برام.
فوقالعادهس. دیالوگهای V خیلی به یادموندنیان.
یادمه بار اولی که این فیلم رو دیدم، به محض تموم شدن، زدم از اول دیدمش :) تجربه خاصی بود برام.
فوقالعادهس. دیالوگهای V خیلی به یادموندنیان.
❤4
We live in a society where the free thinkers, open minded people are called crazy and the ignorant, close minded people are “Normal”.
-V for Vendetta
-V for Vendetta
لیست خرید کتاب قبلی رو فراموش کنید. جدیدش تو راهه :)
هرچند، متاسفانه، اینطور نیست که یه لیست بنویسم و از فرداش شروع به خرید کنم. با این قیمتها انگار که میشه!
به هرحال، خسته شدم! از بی هدف، بی جهت و براساس پیشنهادات اکثریت کتاب خوندن خسته شدم.
مخصوصن که بیشتر از ۲۰-۳۰ درصد روزم با کتابهام میگذره و عملن دارم باهاشون زندگی میکنم.
لیستم باید شخصیسازی شده و جهتدار باشه. آره دیگه خلاصه. یکم زمان بذارم ببینم چی میخوام به خورد این مغز بیچاره بدم.
#books
هرچند، متاسفانه، اینطور نیست که یه لیست بنویسم و از فرداش شروع به خرید کنم. با این قیمتها انگار که میشه!
به هرحال، خسته شدم! از بی هدف، بی جهت و براساس پیشنهادات اکثریت کتاب خوندن خسته شدم.
مخصوصن که بیشتر از ۲۰-۳۰ درصد روزم با کتابهام میگذره و عملن دارم باهاشون زندگی میکنم.
لیستم باید شخصیسازی شده و جهتدار باشه. آره دیگه خلاصه. یکم زمان بذارم ببینم چی میخوام به خورد این مغز بیچاره بدم.
#books
❤4
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری،
این صبر که من میکنم افشردن جان است.
- ابتهاج
امروز رو مود افتضاحی بودم.
آقاجون اصرار کرده بود ببرنش بیرون. با اون حالش. بنده خدا خسته شده حتمن. عزیزکم.
رفتن باغ، من نرفتم. ولی یه سر به آقاجون زدم که تو ماشین نشسته بود. قربون صدقهام رفت، آرزوی موفقیت کرد. میگفت ایشالا موفق میشی، میری خارج، اگه اونموقع من بودم بهم زنگ بزن :)
دیشب رفته بودم خونشون، همونجا که رو تختش نشسته بود هی میزد گوشه چوبیش، میگفت بزنم به تخته، دختر مهربونم چشم نخوره :)))
این صبر که من میکنم افشردن جان است.
- ابتهاج
امروز رو مود افتضاحی بودم.
آقاجون اصرار کرده بود ببرنش بیرون. با اون حالش. بنده خدا خسته شده حتمن. عزیزکم.
رفتن باغ، من نرفتم. ولی یه سر به آقاجون زدم که تو ماشین نشسته بود. قربون صدقهام رفت، آرزوی موفقیت کرد. میگفت ایشالا موفق میشی، میری خارج، اگه اونموقع من بودم بهم زنگ بزن :)
دیشب رفته بودم خونشون، همونجا که رو تختش نشسته بود هی میزد گوشه چوبیش، میگفت بزنم به تخته، دختر مهربونم چشم نخوره :)))
💔2