تا حالا اسمم رو اینجا نگفتم. ازش فراریام. از خودم و هرچی بودم و هستم. نفرت مثل یه درخت پیر انقدر تو وجودم ریشه دوونده که باهم یکی شدیم.
مینا.
اسمم میناعه.
اما من مینا نیستم.
اگه بهت گفتم: سلام مینام. دروغ گفتم. میخوام توی روزمرگی گم بشم، جوری که یادم بره هروقت کسی اسمم رو بلند صدا میکنه دارم بهش دروغ میگم.
بچه که بودم یه دوست خیالی داشتم، مینای درون. وحشتناکه. هفت سالت باشه و خودِ درون داشته باشی. انگار کهنهترین استخونهارو برای یه بچه داشتم. بعدها از این مینای درون ترسیدم؛ از کارهایی که از میخواست بکنم، از زندگی که میخواست، از بلندپروازیها و رویاهای کودکانهش. بعدتر فهمیدم احتمالن هزارتا مینای درون دارم و نمیتونم ازشون فرار کنم. به یکیشون گفتم آژنا و ساختمش.
با بقیهشون هر روز بیدار میشم، شب رو میگذرونم، غذا میخورم، حرف میزنم.
وقتی کسی ازم میپرسه چرا از خودت میترسی، جواب اینه که من از چیزی که میتونم باشم میترسم. چون نمیدونم کیام.
مینا.
اسمم میناعه.
اما من مینا نیستم.
اگه بهت گفتم: سلام مینام. دروغ گفتم. میخوام توی روزمرگی گم بشم، جوری که یادم بره هروقت کسی اسمم رو بلند صدا میکنه دارم بهش دروغ میگم.
بچه که بودم یه دوست خیالی داشتم، مینای درون. وحشتناکه. هفت سالت باشه و خودِ درون داشته باشی. انگار کهنهترین استخونهارو برای یه بچه داشتم. بعدها از این مینای درون ترسیدم؛ از کارهایی که از میخواست بکنم، از زندگی که میخواست، از بلندپروازیها و رویاهای کودکانهش. بعدتر فهمیدم احتمالن هزارتا مینای درون دارم و نمیتونم ازشون فرار کنم. به یکیشون گفتم آژنا و ساختمش.
با بقیهشون هر روز بیدار میشم، شب رو میگذرونم، غذا میخورم، حرف میزنم.
وقتی کسی ازم میپرسه چرا از خودت میترسی، جواب اینه که من از چیزی که میتونم باشم میترسم. چون نمیدونم کیام.
❤7☃1
میدونید که فقط دارم ذهنم رو خالی میکنم :) نخوندید هم نخوندید. چرت و پرت زیاد میگم، اونم شش صبح!
❤6
آدمهای اطرافم از این که سریع اشتباه یا نقطهضعفم رو قبول میکنم خیلی تعجب میکنن. صورتهاشون ترکیبی از علامت سوال و تعجب میشه، که برام جالبه :)
واقعیت اینه که، چرا قبول نکنم، اگر به چشم بقیه میاد، تلاش برای قایم کردنش احمقانهس. از طرفی پذیرفتن مرحله اول درست کردن اشتباهها و برطرف کردن نقطهضعفهاست.
یه چیز دیگه این که، تعجب بقیه به خاطر اینه که میخوان حسابی سرزنش و توصیهام کنن ولی وقتی با همون جمله اولشون (اگه درست بگن دیگه!) موافقت میکنم، انگار خلع سلاح میشن و لازم نیست مکالمه مزخرفی بینمون شکل بگیره.
اصلن بیشترشون لیاقت زمان گذاشتن ندارن، مگر این که بخوان کمک کنن.
واقعیت اینه که، چرا قبول نکنم، اگر به چشم بقیه میاد، تلاش برای قایم کردنش احمقانهس. از طرفی پذیرفتن مرحله اول درست کردن اشتباهها و برطرف کردن نقطهضعفهاست.
یه چیز دیگه این که، تعجب بقیه به خاطر اینه که میخوان حسابی سرزنش و توصیهام کنن ولی وقتی با همون جمله اولشون (اگه درست بگن دیگه!) موافقت میکنم، انگار خلع سلاح میشن و لازم نیست مکالمه مزخرفی بینمون شکل بگیره.
اصلن بیشترشون لیاقت زمان گذاشتن ندارن، مگر این که بخوان کمک کنن.
❤7
کاش نتایج کنکور دیرتر میومد. میدونم، میدونم که زمان کش اومده و استرس ول کن نیست، اما حس میکنم خیلی برای تصمیم گیری زوده!
هزاران احتمال هست. و همه بهم میگن اگه دوباره بخونم حماقته، خودم میدونم که اگه برم رشتهای که دوستش ندارم اوج حماقته. میتونم برم دانشگاه و همزمان برای کنکور بخونم؟ شاید دولتی بیارم، شاید برم آزاد و سال دیگه مهاجرت کنم! شاید هم برم و لیسانسم رو بگیرم بعد از ایران برم.
احتمالش هست که برم ادبیات انگلیسی بخونم بعد برای یکی از رشتههای علوم پایه اپلای کنم.
اگه اصفهان اوردم چی؟ باید برگردم؟ دولتی اصفهان بهتره یا آزاد تهران؟
چرا تو این سن باید این همه تصمیم گنده و سخت بگیرم.
هزاران احتمال هست. و همه بهم میگن اگه دوباره بخونم حماقته، خودم میدونم که اگه برم رشتهای که دوستش ندارم اوج حماقته. میتونم برم دانشگاه و همزمان برای کنکور بخونم؟ شاید دولتی بیارم، شاید برم آزاد و سال دیگه مهاجرت کنم! شاید هم برم و لیسانسم رو بگیرم بعد از ایران برم.
احتمالش هست که برم ادبیات انگلیسی بخونم بعد برای یکی از رشتههای علوم پایه اپلای کنم.
اگه اصفهان اوردم چی؟ باید برگردم؟ دولتی اصفهان بهتره یا آزاد تهران؟
چرا تو این سن باید این همه تصمیم گنده و سخت بگیرم.
❤5
پودر پروتئین خونگی درست کردم که متاسفانه اونقدرهام پروتئین نداره ولی کالری خوبی میده برای قبل از ورزش!
الان هم میخوام برم وقتم رو توی یوتیوب تلف کنم.
کل ماهیچههام گرفتن. درد میکنم. سر تا پا.
دلم میخواد بوکوفسکی و مودیانو بخونم.
مخم قاطیه.
#about_day
الان هم میخوام برم وقتم رو توی یوتیوب تلف کنم.
کل ماهیچههام گرفتن. درد میکنم. سر تا پا.
دلم میخواد بوکوفسکی و مودیانو بخونم.
مخم قاطیه.
#about_day
🍓3❤1
واقعن خودم رو اذیت میکردم. منظورم این نیست که الان نمیکنم، فقط میخوام بگم چطور همه چیز شروع شد.
آدمها دنبال زیباییان، درخت، پروانهها، تمیزی، سیبهای سالم، اندام قشنگ، فیلم و کتاب خوب، حیوونا.
اونا رو میپرستن، حتی با اینکه بهشون آسیب میزنن.
منم پارچههای توری و گیاهها رو دوست دارم. زنبورها، فرشهای دستباف، دفترچههای کوچولو.
ولی انگار همیشه دنبال چیزهای زشتتر و قبول نشدهتر بودم. نمیخوام بپیچونمش، فقط باهاشون احساس نزدیکی داشتم. اشتباه نکنید،منظورم فقط چیزهای آسیب دیده نیست، منظورم هرچیزیه که مردم و اکثریت قبولش نکنن یا صرفن کمتر قبولش کنن!
کاغذهایی که با قهوه لک شدن، آیینههای کثیف، دستهای زخمی، آدمگریزها، بههم ریختگی و آشفتگی، لباسهای کهنه و جورابهای سوراخ، سیب های کرمو، لیوان لبپر و آدمهای تنها.
خودم رو اذیت میکردم، چون فکر میکردم منم زشتم، کج و کولهم. فکر میکنم هنوز، و حس میکنم چقدر حوصلهسربرم، که با اعتماد به نفس و قوی به نظر نمیام.
اشکال نداره، به نظر نمیاد ولی قویام. شاید یکی پیدا شد اسم من رو تو لیست چیزهایی که کسی هیچوقت دوستشون نداشت و اون داره، نوشت. شاید هم پیدا نشد. خودم یه روز اینکار رو میکنم.
آدمها دنبال زیباییان، درخت، پروانهها، تمیزی، سیبهای سالم، اندام قشنگ، فیلم و کتاب خوب، حیوونا.
اونا رو میپرستن، حتی با اینکه بهشون آسیب میزنن.
منم پارچههای توری و گیاهها رو دوست دارم. زنبورها، فرشهای دستباف، دفترچههای کوچولو.
ولی انگار همیشه دنبال چیزهای زشتتر و قبول نشدهتر بودم. نمیخوام بپیچونمش، فقط باهاشون احساس نزدیکی داشتم. اشتباه نکنید،منظورم فقط چیزهای آسیب دیده نیست، منظورم هرچیزیه که مردم و اکثریت قبولش نکنن یا صرفن کمتر قبولش کنن!
کاغذهایی که با قهوه لک شدن، آیینههای کثیف، دستهای زخمی، آدمگریزها، بههم ریختگی و آشفتگی، لباسهای کهنه و جورابهای سوراخ، سیب های کرمو، لیوان لبپر و آدمهای تنها.
خودم رو اذیت میکردم، چون فکر میکردم منم زشتم، کج و کولهم. فکر میکنم هنوز، و حس میکنم چقدر حوصلهسربرم، که با اعتماد به نفس و قوی به نظر نمیام.
اشکال نداره، به نظر نمیاد ولی قویام. شاید یکی پیدا شد اسم من رو تو لیست چیزهایی که کسی هیچوقت دوستشون نداشت و اون داره، نوشت. شاید هم پیدا نشد. خودم یه روز اینکار رو میکنم.
❤6
کلاسم کنسل شد. برم درباره mythology بخونم، به روند داستانم مربوطه و موضوع خیلی قشنگیه.
بعد میرم سر کورسها و آیلتس. امروز رو از اینجا به بعد شروع به خوندن میکنم تا شب.
#about_day
بعد میرم سر کورسها و آیلتس. امروز رو از اینجا به بعد شروع به خوندن میکنم تا شب.
#about_day
Small Hands
Keaton Henson
Get distracted by my music
Think of nothing else but art
I'll write my loneliness in poems
If I can just think how to start
Dot my i's with eyebrow pencils
Close my eyelids, hide my eyes
I'll be idle in my ideals
Think of nothing else but I
I, and I
Think of nothing else but art
I'll write my loneliness in poems
If I can just think how to start
Dot my i's with eyebrow pencils
Close my eyelids, hide my eyes
I'll be idle in my ideals
Think of nothing else but I
I, and I
امروز داشتم درمورد cv و موضوع ریسرچ یه نفر تو نت میخوندم و یهو حس کردم سرم داره گیج میره، ضربان قلبم رفت بالا، دستهام روی گلوم قفل کرده بودن و حس مرگ داشتم.
واقعن این سوسول بازی ها و پنیک زدنها سر هیچی ازم بعیده :)
جدی ذهنم باید عادت کنه. تموم شد داداش، اون دوران تموم شده و اون آدمهم، من تغییر کردم، چشمهات رو باز کن و این دنیای جدید رو بشناس. اینجا بترس ولی جلوم رو نگیر.
خلاصه به خوندن متن ادامه دادم و نفسم برگشت.
#about_day
واقعن این سوسول بازی ها و پنیک زدنها سر هیچی ازم بعیده :)
جدی ذهنم باید عادت کنه. تموم شد داداش، اون دوران تموم شده و اون آدمهم، من تغییر کردم، چشمهات رو باز کن و این دنیای جدید رو بشناس. اینجا بترس ولی جلوم رو نگیر.
خلاصه به خوندن متن ادامه دادم و نفسم برگشت.
#about_day
💔5❤1
امروز که من هدست نیوردم باشگاه، تتلو گذاشتن. گیر هم داده که خستهس💔
شانس مایه.
شانس مایه.
🎃6
What Story is Your Story?
A friend once told me, that for him, characters in books were more real than people in real life. His logic was that a character has a beginning and an end. They have a set of choices and a particular set of motivations behind why they decide to do what they do.
Characters stand in opposition to us as we are always changing. Our motivations can’t be explained within a few hundred pages. We don’t have one backstory. If we did, we’d have a much easier time figuring our own shit out and therapists would soon find themselves out of work.
A friend once told me, that for him, characters in books were more real than people in real life. His logic was that a character has a beginning and an end. They have a set of choices and a particular set of motivations behind why they decide to do what they do.
Characters stand in opposition to us as we are always changing. Our motivations can’t be explained within a few hundred pages. We don’t have one backstory. If we did, we’d have a much easier time figuring our own shit out and therapists would soon find themselves out of work.
🍓1