Forwarded from راد
گاهی لازمه خودت رو توی کارهای مختلف غرق کنی، انقدر کار روی سرت بریزی، تا صدای قلب و مغزت رو نشنوی. احساسات این روزهای من انقدر قر و قاطی هست که دلم نخواد بدونم چین، دلم نخواد مثل همیشه با خودم یه مکالمه عمیق داشته باشم و حلش کنم؛ چون وقت و حوصلهش رو ندارم. وقتی نمیتونم مسئله رو حل کنم، شرایطش وجود نداره برام، چیکار کنم؟ آفرین! صورت مسئله رو پاک میکنم. فردا شروع صورت مسئله پاک کردنه: کارهای بیشتر، نداشتن وقت سر خاروندن، و بیحس شدن!
آژنا
برقمون رفت، رفتم بیرون بسکتبال بازی کردم و یکم پیاده روی کردم. اومدم خونه و فاینال زبان رو دادم، خود آزمون رو شدم ۶۴ از ۷۰ و رتبه اول کلاس، در مجموع هم نمره ام شد ۹۱.۶۵ :) راضی ام تقریبا، میتونستم خیلی بهتر امتحان بدم و الان هم... میوه اوردم بخورم و یکم کتاب…
ترم بعدی زبان از شنبه هفته دیگه شروع میشه و براش ذوق دارم و مشتاقشم واقعا. پیشرفتم رو به صورت محسوس نمیبینم اما این که وقتی فیلم میبینم دو سه تا کلمه رو نسبت قبل بیشتر میفهمم یا وقتی پادکست گوش میدم راحت تر ارتباط بین کلمه ها رو درک میکنم بهم ذوق و انگیزه ادامه دادن میده.
درس خوندن خیلی خیلی بهتر از قبل شده. از خودم راضی نیستم اما خودم رو تشویق میکنم که ادامه بدم و میدونم از پسش بر میام. پس... یه قراری با خودم گذاشتم
میخوام یک روز خودم رو وقف درس کنم.
یعنی با خودم بگم تو امروز تو دستشویی ام درس بخون و خلاصه هیچ فرصتی رو از دست نده اما تا اومدی وا بدی با خودت بگو فقط همین امروزه و روز بعد تموم میشه و دیگه از درس خبری نیست.
میدونم اگه از پس اون روز با ساعت مطالعه ۱۵، ۱۶ بر اومدم(کلا بالای ۱۲)، بقیه روز ها به صورت اتومات بالای ۷ ساعت در میخونم. چون یه اعتمادی در من شکل گرفته، نسبت به خودم و توانایی هام... اینه که امروز قرار بود ساعت مطالعه ام به ۶ برسه، که تا شب هم میرسه و فردا با ۳ تا کلاسی که دارم باید به بالای ۱۲ برسه، که من مطمئنم میرسه :)
درس خوندن خیلی خیلی بهتر از قبل شده. از خودم راضی نیستم اما خودم رو تشویق میکنم که ادامه بدم و میدونم از پسش بر میام. پس... یه قراری با خودم گذاشتم
میخوام یک روز خودم رو وقف درس کنم.
یعنی با خودم بگم تو امروز تو دستشویی ام درس بخون و خلاصه هیچ فرصتی رو از دست نده اما تا اومدی وا بدی با خودت بگو فقط همین امروزه و روز بعد تموم میشه و دیگه از درس خبری نیست.
میدونم اگه از پس اون روز با ساعت مطالعه ۱۵، ۱۶ بر اومدم(کلا بالای ۱۲)، بقیه روز ها به صورت اتومات بالای ۷ ساعت در میخونم. چون یه اعتمادی در من شکل گرفته، نسبت به خودم و توانایی هام... اینه که امروز قرار بود ساعت مطالعه ام به ۶ برسه، که تا شب هم میرسه و فردا با ۳ تا کلاسی که دارم باید به بالای ۱۲ برسه، که من مطمئنم میرسه :)
برق رفت و چش و چارم در اومد تا چند تا تست زدم، دلمم نمیومد چالشی که گذاشته بودم رو انجام ندم... خلاصه که ۹:۳۰ ساعت درس خوندم و بسی شادمانم... از آخرین روزی که اینطور درس خونده بودم ۱ ماه میگذره و دارم رشدم رو میبینم.
قرار بود ۱۲ بشه و نشد! فردا رو که ازم نگرفتن، ها؟!
فعلا به عنوان جایزه به خودم یه قسمت فرندز میدم، جایزه اصلیه برای ۱۲ ساعت :)
عه راستی، باورم نمیشه ۵۰ تا تست عربی زدم :| رکورد زدم...
قرار بود ۱۲ بشه و نشد! فردا رو که ازم نگرفتن، ها؟!
فعلا به عنوان جایزه به خودم یه قسمت فرندز میدم، جایزه اصلیه برای ۱۲ ساعت :)
عه راستی، باورم نمیشه ۵۰ تا تست عربی زدم :| رکورد زدم...
آژنا
برق رفت و چش و چارم در اومد تا چند تا تست زدم، دلمم نمیومد چالشی که گذاشته بودم رو انجام ندم... خلاصه که ۹:۳۰ ساعت درس خوندم و بسی شادمانم... از آخرین روزی که اینطور درس خونده بودم ۱ ماه میگذره و دارم رشدم رو میبینم. قرار بود ۱۲ بشه و نشد! فردا رو که ازم نگرفتن،…
10:15🚶🏻♂
تهش اینه که بعدا نمیگم تا لحظه آخر تلاش نکردم دیگه !
تهش اینه که بعدا نمیگم تا لحظه آخر تلاش نکردم دیگه !
اندر احوالات ندارم بذارم چون چندین روزه پام رو از خونه بیرون نگذاشتم،، و بیرون هم برم به دو قدم اونطرف تر از خونمون یعنی زمین بسکتبال محدود شده است. خلاصه روز ها چیز جالبی برای ثبت کردن ندارن و من پناه بردم به درس
عکس گرفتن از غذا و قهوه و چایی و کتاب مقدوره که تا یه حدی جذابه، بعد بی معنی میشه :/
عکس گرفتن از غذا و قهوه و چایی و کتاب مقدوره که تا یه حدی جذابه، بعد بی معنی میشه :/
هروقت یکی از کتاب های هری پاتر رو میخونم احساس میکنم خلاقیتم ته میکشه، چون انگاری تمام خلاقیت هارو جمع کردن ریختن تو این کتاب ها و هیچ چیز جدیدی نمیتونه ازشون جالب تر باشه
☃1