حالا من رو ببین، باز راحت نیستم. اینجا روی تخت خوابیدم، به جزئیات فکر میکنم.
به خودم میگم: سرت رو نه بنداز پایین، نه بگیر بالا، همون که پیش روته، جلو چشماته، درسته!
ولی هی برمیگردم ببینم فلانی چیکار کرد، چه شکلیه، اسمش، رسمش.
اینجاست که یادم میره خودم کی بودم، گم میشم.
پیدا شدن هم که به این راحتیها نیست.
#مناینجام
به خودم میگم: سرت رو نه بنداز پایین، نه بگیر بالا، همون که پیش روته، جلو چشماته، درسته!
ولی هی برمیگردم ببینم فلانی چیکار کرد، چه شکلیه، اسمش، رسمش.
اینجاست که یادم میره خودم کی بودم، گم میشم.
پیدا شدن هم که به این راحتیها نیست.
#مناینجام
دلتنگ این شهر میشم. بعید میدونم به هیچجای دیگهای اندازه اصفهان و رشت حس خونه داشته باشم.
ولی امیدوارم دیگه برنگردم.
ولی امیدوارم دیگه برنگردم.
❤4
کل امروز تو خونه تنها بودم.
ساعت ۱۱ شب رفتم بیرون. چون باید ماه رو میدیدم. از روی زمین. باید حس میکردم که کنترل کارهام با خودمه.
پس کلید رو برداشتم و زدم بیرون.
حالا با قهوهام نشستهام پشت میز آشپزخونه، به طرز احمقانه ای حس میکنم بالاخره برگشتم.
آژنا رو خودم ساختم، دارم ذره ذره خراب شدنش رو هم میبینم، مثل یه مجسمه سنگی که ترک برمیداره و خرد میشه.
ساعت ۱۱ شب رفتم بیرون. چون باید ماه رو میدیدم. از روی زمین. باید حس میکردم که کنترل کارهام با خودمه.
پس کلید رو برداشتم و زدم بیرون.
حالا با قهوهام نشستهام پشت میز آشپزخونه، به طرز احمقانه ای حس میکنم بالاخره برگشتم.
آژنا رو خودم ساختم، دارم ذره ذره خراب شدنش رو هم میبینم، مثل یه مجسمه سنگی که ترک برمیداره و خرد میشه.
💔4
آژنا
امروز صبح #coffee #books
این کتاب رو برای بار دوم دست گرفتم، چون میخواستم قبل از این که فیلمش رو ببینم، داستانش رو مرور کنم.
۲۸ اپریل ۲۰۲۱ تمومش کرده بودم. خیلی خیلی قشنگه، مخصوصا صحنهها و فضاهایی که نویسنده ساخته، مثل جادوعه.
پنجمین ترجمه ای که از آرتمیس مسعودی خوندم، نا امید کننده بود، اون هم برای نشر خوب آموت، اما متاسفانه هنوز نمیتونم انگلیسیش رو بخونم!
به شما هم پیشنهاد نمیکنم با این ترجمه بخونیدش.
ولی اول کتاب، بعد فیلم :)
#books
۲۸ اپریل ۲۰۲۱ تمومش کرده بودم. خیلی خیلی قشنگه، مخصوصا صحنهها و فضاهایی که نویسنده ساخته، مثل جادوعه.
پنجمین ترجمه ای که از آرتمیس مسعودی خوندم، نا امید کننده بود، اون هم برای نشر خوب آموت، اما متاسفانه هنوز نمیتونم انگلیسیش رو بخونم!
به شما هم پیشنهاد نمیکنم با این ترجمه بخونیدش.
ولی اول کتاب، بعد فیلم :)
#books
❤2
خب، حالا باید وسیلههامو پک کنم.
مامان در کمال آرامش میپرسه: " کتاب درسی هم میاری؟"
نه بابا، درس چیه، کنکور چیه، فشاااار چیه!
۴ تا درس زیست هم مونده که دو دورم کامل بشه، ولی هنوز هیچی بارم نیست! تا صبح تمومش میکنم.
مامان در کمال آرامش میپرسه: " کتاب درسی هم میاری؟"
نه بابا، درس چیه، کنکور چیه، فشاااار چیه!
۴ تا درس زیست هم مونده که دو دورم کامل بشه، ولی هنوز هیچی بارم نیست! تا صبح تمومش میکنم.
💔3
خیلی فرسودهام. فقط اسباب کشی رو این وسط کم داشتم، که به قوه الهی اونم به آیتمهام اضافه شد.
اونوقت این مشاوره میگه شانس تو کنکور دخیل نیست، فقط به سخت کوشیه. خفه شو سگ. خفه شو.
اونوقت این مشاوره میگه شانس تو کنکور دخیل نیست، فقط به سخت کوشیه. خفه شو سگ. خفه شو.
🎃4
دیشب نخوابیدم برا هیچی.
کل سیستم این کشورکیریه . جواب سوالا لو میره، اونوقت زورشون میرسه به ماها که مثل سگ داریم تلاش میکنیم و کل جوونی و اعصابمون سر یه دانشگاه به گا رفته.
کل سیستم این کشور
💔2
همچنان با ___ سکته نکردم.
یکی از مامانا میگفت خوب چیزیت نشد، دختر من بود غش میکرد.
دلم خواست بهش بگم من دارم از درون تیکه تیکه میشم، همه چیز دورم کند میگذره و دیگه کشش ریاکشن نشون دادن ندارم.
انقدر با مشت زده بودم تو در و دیوار مدرسه دیگه جونی برام نمونده بود.
یکی از مامانا میگفت خوب چیزیت نشد، دختر من بود غش میکرد.
دلم خواست بهش بگم من دارم از درون تیکه تیکه میشم، همه چیز دورم کند میگذره و دیگه کشش ریاکشن نشون دادن ندارم.
انقدر با مشت زده بودم تو در و دیوار مدرسه دیگه جونی برام نمونده بود.
💔3