اينروزا زیاد بهم زنگ میزنن. همه هم مثل هم. "شما چارلز بوکوفسکی هستی؟ همون نویسندهه؟" بهشون میگم "آره." و اونا بهم میگن نوشتههامو میفهمن و بعضیهاشون نویسنده هستن یا میخوان نویسنده بشن و شغلهای وحشتناک و حوصلهسربر دارن و امشب دیگه تحمل اتاق، آپارتمان و دیوارها رو ندارن - کسی رو میخوان که باهاش حرف بزنن و باورشون نمیشه که من نمیتونم کمکشون کنم، که جوابشون پیش من نیست. باورشون نمیشه که من گاهی تو اتاقم میپیچم به خودم و دلورودهمو چنگ میزنم و میگم "خدایا خدایا خدایا، دیگه نمیتونم." باورشون نمیشه که آدمای بیعشق، خیابونا، تنهایی و دیوارها برای منهم هستن و وقتی گوشی رو میذارم با خودشون فکر میکنن من میدونم اما ازشون پنهان میکنم.
من از روی آگاهی نمینویسم. وقتی تلفنم زنگ میخوره منهم دلم میخواد حرفایی بشنوم که یهکم حالمو بهتر کنه. اصلا برای همینه که شمارهام تو
کتاب شمارهتلفنها هست.
چارلز بوکوفسکی ترجمهی ireallyhopeso
من از روی آگاهی نمینویسم. وقتی تلفنم زنگ میخوره منهم دلم میخواد حرفایی بشنوم که یهکم حالمو بهتر کنه. اصلا برای همینه که شمارهام تو
کتاب شمارهتلفنها هست.
چارلز بوکوفسکی ترجمهی ireallyhopeso
هنوز هیچی ریاضی نخوندم، برم تا صبح یه دورش کنم با نمونه سوال.
افتخار همنشینی آقایان یوشیج و ابتهاج رو هم دارم، به صرف چای!
خدا کنه دووم بیارم و خوابم نبره.
افتخار همنشینی آقایان یوشیج و ابتهاج رو هم دارم، به صرف چای!
خدا کنه دووم بیارم و خوابم نبره.
☃3
خواب. سرم برای بدنم زیادی سنگینه. امروز نتونستم نور رو به اتاقم بیارم. زمانی که کند میگذره، شراب انگور، نفرت از آیینهها، کمی شعر، سکوت.
بعضی روزها خیلی سخت تموم میشن.
بعضی روزها خیلی سخت تموم میشن.
یه ویدیو تو پینترست دیدم که با حرف اول اسم، ماه و روز تولد، ایده نقاشی میداد، با تینا نشستیم دو ساعت نقاشی کشیدیم و موسیقی گوش دادیم، حالا ذهنم خیلی خلوت تر شده.
مال من یه اردک مسافر تو نونوایی بود.
مال تینا یه پاندا نقاش تو نونوایی!
تازه کشف کردیم هردومون تو یه روز ماههای میلادی به دنیا اومدیم :)
کیوت شدن، حوصله کردم عکسش رو اینجا هم میذارم.
مال من یه اردک مسافر تو نونوایی بود.
مال تینا یه پاندا نقاش تو نونوایی!
تازه کشف کردیم هردومون تو یه روز ماههای میلادی به دنیا اومدیم :)
کیوت شدن، حوصله کردم عکسش رو اینجا هم میذارم.
❤5
ساعت دو شب پا شدم پیتزا پنیر درست کردم. همه هم خواب بودن و من عین روح تو آشپزخونه، این ور اون ور میرفتم و همه جارو آردی میکردم.
وقتی استرس دارم نمیتونم جلوی خودم رو برای آشپزی بگیرم :/
وقتی استرس دارم نمیتونم جلوی خودم رو برای آشپزی بگیرم :/
🍓4❤1
آقایون، خانوما، نانبایناری پیپل، امیدوارم کم نیارم.
این دو روز اخیر به شکل متفاوتی چالش بر انگیز بوده.
خود خدا هم نمیدونه چقدر تحت فشارم.
این دو روز اخیر به شکل متفاوتی چالش بر انگیز بوده.
خود خدا هم نمیدونه چقدر تحت فشارم.
💔4
Paralyzed
NF
I'm in a box, but I'm the one who locked me in
Suffocating and I'm running out of oxygen
I'm paralyzed
Where are my feelings?
Suffocating and I'm running out of oxygen
I'm paralyzed
Where are my feelings?