اینا مال دیروزه :) حس کردم کانال باید بهاری باشه.
اینطوری نبود که خیلی خوش بگذره ولی من عاشق بودن تو طبیعتم. استرسم خیلی کم شد.
از تک تک گل های اونجا عکس گرفتم، سرچ کردم ببینم چین و درموردشون تو جورنالم نوشتم.
ساعتها روی یه سنگ نشستم، به صدای آب گوش دادم و گذشتن ماشینهارو نگاه کردم. تا وقتی که آفتاب غروب کرد و با تینا تو راه برگشت کلی از تاریکی و درخت ها داستان های جنی ساختیم.
بلند بلند آهنگ خوندیم و با مامان عکس گرفتیم.
اینطوری نبود که خیلی خوش بگذره ولی من عاشق بودن تو طبیعتم. استرسم خیلی کم شد.
از تک تک گل های اونجا عکس گرفتم، سرچ کردم ببینم چین و درموردشون تو جورنالم نوشتم.
ساعتها روی یه سنگ نشستم، به صدای آب گوش دادم و گذشتن ماشینهارو نگاه کردم. تا وقتی که آفتاب غروب کرد و با تینا تو راه برگشت کلی از تاریکی و درخت ها داستان های جنی ساختیم.
بلند بلند آهنگ خوندیم و با مامان عکس گرفتیم.
🍓3
آژنا
Photo
اینجا مامان داشت قندیل میبست رفت هیتر اورد. هوای اونجا انگار نیمههای اسفنده و بعضی درختها تازه شکوفه دادن.
🍓3
https://youtu.be/l75puimnQj4
تو این ویدئو روبی هم کتابهای کلاسیک معرفی میکنه، که اتفاقن تعداد صفحاتشون زیاد نیست و اگه مثل من نمیتونید کتاب نخونید ولی کلی هم درس دارید، عالین.
هم لینک کلاب کتابخونیش رو گذاشته؛ میتونید اونجا pdf کتاب هارو دانلود کنید و به شکل ebook بخونید.
خودم خیلی ذوق کردم براش و دوست داشتم با شما هم شریک بشم :) 🌈
تو این ویدئو روبی هم کتابهای کلاسیک معرفی میکنه، که اتفاقن تعداد صفحاتشون زیاد نیست و اگه مثل من نمیتونید کتاب نخونید ولی کلی هم درس دارید، عالین.
هم لینک کلاب کتابخونیش رو گذاشته؛ میتونید اونجا pdf کتاب هارو دانلود کنید و به شکل ebook بخونید.
خودم خیلی ذوق کردم براش و دوست داشتم با شما هم شریک بشم :) 🌈
YouTube
50 Short Classics you should try
You can join the book club here: https://links.fable.co/ruby-granger 😊
Follow Me Elsewhere:
instagram: @_rubygranger
tiktok: @rubygranger8
goodreads: Ruby Granger
My Stationery Company: https://bit.ly/3wgsR85
Frequently Asked Questions:
😇 How old are you?…
Follow Me Elsewhere:
instagram: @_rubygranger
tiktok: @rubygranger8
goodreads: Ruby Granger
My Stationery Company: https://bit.ly/3wgsR85
Frequently Asked Questions:
😇 How old are you?…
L'altra dimensione
Måneskin
Son stanco delle vostre facce grigie
از قیافه های خاکستریتون خستم
Voglio un mondo rosa pieno di colore
یه دنیای صورتی پر از رنگ میخوام
از قیافه های خاکستریتون خستم
Voglio un mondo rosa pieno di colore
یه دنیای صورتی پر از رنگ میخوام
از فرار کردن به جای انجام کار درست متنفرم. از این ترسو بودنه، از زندگیم رو نچرخوندن و بالاخره تصمیم نگرفتن.
نمیخوام کم بیارم. بازم بذارم ابر سیاه توی سرم ببره.
چون بهم میگه کافی نیستم. همیشه صداش میاد.
مرگ خب. همینه که هست جدی. حالا امروز نمردم دیدی فردا مردم. سال دیگه، ده سال دیگه.
بذار تلاشمو بکنم، حتی ناکافی، بهتر از نشستن، هیچکاری نکردن و منتظر مرگ بودنه که.
چون بهم میگه کافی نیستم. همیشه صداش میاد.
مرگ خب. همینه که هست جدی. حالا امروز نمردم دیدی فردا مردم. سال دیگه، ده سال دیگه.
بذار تلاشمو بکنم، حتی ناکافی، بهتر از نشستن، هیچکاری نکردن و منتظر مرگ بودنه که.
🎄3☃1
خستهم. یه جایی لبه پرتگاه ایستادم. میترسم، از درون یخ زدم و زمان رو گم کردم.
نمیفهمم زمان میاد یا میره، تو زندگیم جریان داره یا کنارش، یا شاید هم مثل گردآب همه چیز رو میبلعه.
دراز میکشم، ضربان قلبم کند و تند میشه، چشمام رو میبندم. از پشت پلکهام دنیا رو قرمز میبینم. گم شدم.
مدام از خودم میپرسم، چرا اتفاقهای بد پشت سر هم میان و دستی شدن رو گلوم که راه نفسم رو میبندن؟
چرا هیچوقت برای خودم و برای زندگیم کافی نبودم؟ روحم، جسمم، فکرم، همیشه ناکامل. همیشه پر نقص.
مثل رنگ قرمزی که رو به تاریکی میره. مثل خون تیره ای که تو حمام از بازوهام میچکه. اندازه اون رنگ، خسته، افسرده، تاریک و غمگینم.
نمیفهمم زمان میاد یا میره، تو زندگیم جریان داره یا کنارش، یا شاید هم مثل گردآب همه چیز رو میبلعه.
دراز میکشم، ضربان قلبم کند و تند میشه، چشمام رو میبندم. از پشت پلکهام دنیا رو قرمز میبینم. گم شدم.
مدام از خودم میپرسم، چرا اتفاقهای بد پشت سر هم میان و دستی شدن رو گلوم که راه نفسم رو میبندن؟
چرا هیچوقت برای خودم و برای زندگیم کافی نبودم؟ روحم، جسمم، فکرم، همیشه ناکامل. همیشه پر نقص.
مثل رنگ قرمزی که رو به تاریکی میره. مثل خون تیره ای که تو حمام از بازوهام میچکه. اندازه اون رنگ، خسته، افسرده، تاریک و غمگینم.
💔2❤1
انقدر حالم بده که نمیتونم از بقیه پنهانش کنم دیگه، همه چیز زیادیه.
ولی من دلم برای وقتی که از نور خورشید لذت میبردم تنگ شده. برای وقتی که شعر میخوندم، تو کتابهای نقد ادبی یادداشت مینوشتم، موقع جمع کردن اتاق زیرلب مولانا میخوندم و کتابهای هریپاتر مدام دستم بود.
من دلم برای آژنا بودن تنگ شده.
لطفن، یا همه چیز تموم بشه یا من یاد بگیرم که بپذیرم و کنار بیام.
ولی من دلم برای وقتی که از نور خورشید لذت میبردم تنگ شده. برای وقتی که شعر میخوندم، تو کتابهای نقد ادبی یادداشت مینوشتم، موقع جمع کردن اتاق زیرلب مولانا میخوندم و کتابهای هریپاتر مدام دستم بود.
من دلم برای آژنا بودن تنگ شده.
لطفن، یا همه چیز تموم بشه یا من یاد بگیرم که بپذیرم و کنار بیام.
❤4