97 subscribers
2.14K photos
32 videos
19 files
99 links
🏳️‍🌈
در به‌هم‌ ریختگی و سرگشتگی مطلق، برای نجات از غرق شدن.
* شباهت نام‌ها، آدم‌ها، مکان‌ها و اتفاقات تصادفی‌ست.
Download Telegram
رفتم امتحان دادم. پیاده روی هم کردم. برم ببینم امروز 10 رو میخونم! :)
میدونم خیلی حرف میزنم و اینا... ولی فردا برنامم 15 ساعت درس عه. و بازم میدونم کنکوری ام و انقدر درس خوندن عجیب نیست. ولی از لحاظ جسمی و روحی واقعا برای من چالشه. خلاصه... برام آرزوی موفقیت کنید لطفا :)
10 ساعت امروز رو هم خوندم.

ولی من از الان خستم پس میرم که بخوابم👨‍🦯
#about_day
13h
از خودم راضی ام و میدونم چند روز طاقت بیارم هم عادت میکنم هم ذهنم آروم میشه.
by Henrik Uldalen
#art
دیروز خوب خوندم، اما کم بود. عصر هم رفتم پردیس کتاب... خیلی بهم خوش نگذشت. فکر کنم چون تنها رفتم. یکی از مسئولای اونجا هم راه افتاده بود پشت سرم نمیذاشت قشنگ کتاب هارو ببینم. خیلی بدم میاد فروشنده و اینا دنبالم بیان هی :|
یه عالمه غر دارم بزنم. الان حس میکنم به همه چی باید گیر بدم :||||
#about_day
تینا کلمه اردیبهشت رو برای درس خوشنویسی روی کاغذ رنگی قرمز مینویسه. مامان میخنده: فردا تو مدرسه بگو ما هم یه اردیبهشتی تو خونه داریم. یا داره قهوه میخوره یا خوابه! تینا هم ادامه میده: وقتی هم خواب نیست عصبانیه.
توصیف دقیقی از من.
پریشب خواب دیدم یکی داره بهم یاد میده چطوری جن احضار کنم. با تمام جزئیات و اسم های عجیب غریبی که تا حالا تو عمرم نشنیدم :|
دیشب هم خواب یه جایی به اسم آکوامو یا آکامو رو دیدم که نمیدونم اصلا وجود داره یا نه!
#Fernweh
Akwamu, Akan state (c. 1600–1730) of the Gold and Slave coasts of western Africa. At its apogee in the early 18th century, it stretched more than 250 miles (400 km) along the coast from Whydah (now Ouidah, Benin) in the east to beyond Winneba (now in Ghana) in the west.
The Akwamuhene was forced to flee, and by 1731 the state had ceased to exist.

یه ایالت تو آفریقا بوده که سال 1730 از بین میره. مکان الانش هم از بنین تا غنا میشه :)
بابا امروز داشت برامون از آداب قهوه درست کردن و قهوه خوردن میگفت :)
مامان از تلخی قهوه شکوه میکرد. من گفتم آخه قهوه رو به خاطر تلخیش دوست دارن!
بعد باهم درمورد چیز هایی که خونده بودیم حرف زدیم. میدونم یه روزی برای قهوه خوردن و حرف زدن باهاشون دلتنگ میشم. هرچقدر هم که مشتاق به زندگی نکردن! با خانواده باشم.
هیچی دیگه... زندگی هست، من هستم، فقط زیر این همه کار دارم له میشم.
امروز اتوبوس اشتباه سوار شدم. از یه خانم مسن آدرس پرسیدم که گم نشم و براش توضیح دادم که اتوبوس اشتباه سوار شدم. زیر لب یه فحش به جوونای امروزی داد و با مهربونی! مسیر رو نشونم داد :)
45 دقیقه با ماکسیمم سرعت، زیر آفتاب، داشتم راه میرفتم ولی.
#about_day
چون همه مُرده‌اند
اندکی درباره‌ی
درخت، انسان، پرنده
صحبت می‌کنم
چندان وقت‌تان را نخواهم گرفت
من هم فرصت اندکی دارم
قطار در انتظار من است
که حرکت کند.

احمدرضا احمدی