دوست دارم کتاب های نوجوان بخونم جدیدا! شاید چون همه کتاب های فانتزی رو بهشون برچسب رمان نوجوان زدن.
امتحان بعدی، زیست حسابی زیاده.
پرده اتاقمم زدم دوباره.
کتاب شعر هارو از بقیه کتاب ها جدا کردم. گذاشتمشون کنار هم. حتی بیشتر از قبل دوستشون دارم.
روز هام یکنواختن... مثل یه سردرد دنباله دار اعصاب خورد کن.
امتحان بعدی، زیست حسابی زیاده.
پرده اتاقمم زدم دوباره.
کتاب شعر هارو از بقیه کتاب ها جدا کردم. گذاشتمشون کنار هم. حتی بیشتر از قبل دوستشون دارم.
روز هام یکنواختن... مثل یه سردرد دنباله دار اعصاب خورد کن.
کل امروز رو از ساعت ۴ صبح تا همین الان معده درد داشتم. مطمئنا از استرس.
دی... امروز، تولد دوست قدیمیم بود، که دیگه دوستم نیست! فکر کنم.
تولدت مبارک باشه عزیزم. من همیشه دوستت دارم و به یادتم.
از دیروز شروع کردم به گیمینگ، یه جورایی جالبه.
در حد سرگرمی.
نمیدونم کتاب جدید چی بخونم. دیشب کتابم تموم شد :(
#about_day
دی... امروز، تولد دوست قدیمیم بود، که دیگه دوستم نیست! فکر کنم.
تولدت مبارک باشه عزیزم. من همیشه دوستت دارم و به یادتم.
از دیروز شروع کردم به گیمینگ، یه جورایی جالبه.
در حد سرگرمی.
نمیدونم کتاب جدید چی بخونم. دیشب کتابم تموم شد :(
#about_day
امتحان ادبیات هم تموم شد. بهترین قسمتش دوتا شعر حفظی از حافظ و کدکنی بود. شعر کدکنی قشنگ تر بود.
دو روز پیش با خواهرم رفتیم پیاده روی، آهنگ گوش کردیم و با گربه ها دوست شدیم.
دیشب در حالی که لیوان چای نبات دستم بود و ناراحت بودم یهو فهمیدم چه کتابی رو میخوام بخونم. نارسیس و گلدموند، هرمان هسه...
امروز کلاس های مدرسه دوباره شروع میشه، ساعت ۸ باید برم سر کلاس دوباره🥲
#about_day
دو روز پیش با خواهرم رفتیم پیاده روی، آهنگ گوش کردیم و با گربه ها دوست شدیم.
دیشب در حالی که لیوان چای نبات دستم بود و ناراحت بودم یهو فهمیدم چه کتابی رو میخوام بخونم. نارسیس و گلدموند، هرمان هسه...
امروز کلاس های مدرسه دوباره شروع میشه، ساعت ۸ باید برم سر کلاس دوباره🥲
#about_day
وای باورم نمیشه این آسمون اصفهانه! تا سه روز پیش همین آسمون سیاه و قهوه ای بود و کل شهر به خاطر آلودگی هوا بسته بود. حالا نگاه کن؟!
باور نکردنیه✨
باور نکردنیه✨
بابا برام ۳-۴ تا کتاب خریده که هنوز بهم نداده و نمیدونم چندتا برای بقیه خریده.
مشکل اصلی من اینه که، من از لحاظ "جا" دچار مضیقه جدی شدم! اتاقم برای کتاب، و اصلا هر چیز جدیدی جا نداره. با این که چندماه پیش یه سری از کتاب ها رو از اتاقم بیرون بردم، هنوز بعضی هاشون رو روی زمین میچینم.
احساس میکنم دارم زیر کتاب مدفون میشم، و من بیچاره ۵ ماه دیگه کنکور دارم و فکر کنم این ماه از بس درس دارم کلا ۵ تا کتاب بخونم :(
و حالا نمایشگاه کتاب هم هست.
منم نمیتونم جلوی خودم رو برای خرید کتاب بگیرم :|
مشکل اصلی من اینه که، من از لحاظ "جا" دچار مضیقه جدی شدم! اتاقم برای کتاب، و اصلا هر چیز جدیدی جا نداره. با این که چندماه پیش یه سری از کتاب ها رو از اتاقم بیرون بردم، هنوز بعضی هاشون رو روی زمین میچینم.
احساس میکنم دارم زیر کتاب مدفون میشم، و من بیچاره ۵ ماه دیگه کنکور دارم و فکر کنم این ماه از بس درس دارم کلا ۵ تا کتاب بخونم :(
و حالا نمایشگاه کتاب هم هست.
منم نمیتونم جلوی خودم رو برای خرید کتاب بگیرم :|
فردا یا پس فردا، شاید دسته جمعی بریم برف بازی❄️☃️
برم یوتیوب یه کم و بعد هم بهداشت بخونم :(
اتاقمم جمع کنم. فکر کنم یه هفته طول بکشه تا اون همه جزوه رو مرتب کنم!
کاش توانایی مرتب کردن خونه به روش خانم ویزلی رو داشتم.
#about_day
برم یوتیوب یه کم و بعد هم بهداشت بخونم :(
اتاقمم جمع کنم. فکر کنم یه هفته طول بکشه تا اون همه جزوه رو مرتب کنم!
کاش توانایی مرتب کردن خونه به روش خانم ویزلی رو داشتم.
#about_day
موییایم (مو هام :| ) رو رنگ کردم. بد نشد...
صبحانه فردامم از همین امروز آماده کردم، یه چیز جدید با جو بود که اسمش رو بلد نیستم اما باید چند ساعت تو فریزر بمونه.
نصف برگه هام رو مرتب کردم و بهداشت خوندم.
امشب مجبورم بیدار بمونم بهداشت رو تموم کنم چون خوب درس نخوندم.
نمیدونم چرا جدیدا انقدر احساسات بد و ناراحت کننده تو وجودم هستن. خیلی از نظر روحی فرسوده شدم.
#about_day
صبحانه فردامم از همین امروز آماده کردم، یه چیز جدید با جو بود که اسمش رو بلد نیستم اما باید چند ساعت تو فریزر بمونه.
نصف برگه هام رو مرتب کردم و بهداشت خوندم.
امشب مجبورم بیدار بمونم بهداشت رو تموم کنم چون خوب درس نخوندم.
نمیدونم چرا جدیدا انقدر احساسات بد و ناراحت کننده تو وجودم هستن. خیلی از نظر روحی فرسوده شدم.
#about_day
اکنون بالش از هر دو روی داغ است.
شمع دیگری
میمیرد، کلاغها فریاد میکشند
آنجا، بیسرانجام.
همه شب هیچ نخوابیدم،
خیلی دیر است به خواب بیندیشم…
اِکولالیا در اینستاگرام
چه سفیدی بیتابانهای
در ژرفای سفید پرده.
سلام ای بامداد
آنا آخماتووا
ترجمه از شاپور احمدی
از کتاب شاهِ خاکستری چشم
شمع دیگری
میمیرد، کلاغها فریاد میکشند
آنجا، بیسرانجام.
همه شب هیچ نخوابیدم،
خیلی دیر است به خواب بیندیشم…
اِکولالیا در اینستاگرام
چه سفیدی بیتابانهای
در ژرفای سفید پرده.
سلام ای بامداد
آنا آخماتووا
ترجمه از شاپور احمدی
از کتاب شاهِ خاکستری چشم